سیر انقلاب ایران و چشم انداز آن

انترناسيونال ٣٤٤

 

انقلابی که از خردادماه سال گذشته آغاز شد سیر بالنده و صعودی ای داشته است. ما بارها بر این واقعیت تاکید کرده ایم که جنبش جاری گرچه با دستاویز و مستمسک انتخابات و دعواهای درون جناحی شروع شد اما از همان آغاز از نظر مضمون و اهداف خود انقلابی علیه کل نظام موجود و برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود و این واقعیت هر چه جلوتر آمده ایم برجسته تر و بارزتر و غیر قابل انکار تر خود را نشان داده است. امروز هیچ حزب و نیرو و رسانه و حتی ناظر سیاسی وضعیت ایران که ریگی به کفش نداشته باشد نمیتواند خصلت و مضمون عمیقا رادیکال این جنبش و ضدیت آشکار آن با کلیت وضع و نظام موجود را انکار کند.

موسوی و کروبی و کل جناح مغلوب حکومت، بهمراه نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام خارج کشوری، نیروهائی که با "جنبش سبز" نامیدن انقلاب تلاش داشتند آنرا حرکتی رفرمیستی و در چارچوب نظام قلمداد کنند تماما دوره شان به سر رسیده است. اینان بر خلاف ادعایشان، و علیرغم تمام تلاشی که رسانه های غربی برای لانسه کردن آنها به کار بردند، نه رهبر اعتراضات مردم بودند و نه هیچ ربطی به این جنبش داشتند. توده مردم از همان آغاز در اعتراضات خیابانی شان بارها و بارها از فراخوانها و "رهنمودهای" این نیروها مبنی بر حفظ سکوت و فراتر نرفتن از چارچوب نظام و احتراز از شعارها و حرکات "ساختار شکنانه" و غیره فراتر رفتند. انقلاب از همان آغاز از "جنبش سبز" مورد نظر موسوی و پیروانش کاملا متمایز بود. در عین حال از ابتدا رابطه دوطرفه ای بین اعتراضات خیابانی و کشمکشهای درون حکومتی وجود داشت: از یکسو توده مردم با استفاده از شکاف و فضای ایجاد شده در اثر دعواهای بین جناحها- کشمکشهائی که بنوبه خود از اختلاف بر سر راههای حفظ نظام در برابر انقلاب مردم ناشی میشد- وسیعا به خیابانها ریختند و از سوی دیگر جناح مغلوب حکومت تلاش کرد تا حرکات اعتراضی مردم را بعنوان اهرمی برای اعمال فشار به جناح غالب بکار گیرد.

این ارتباط از هر دو سو نشان میداد که در این میان عامل تعیین کننده و شکل دهنده به تحولات سیاسی اعتراضات توده ای است و نه مناسبات جناحها با یکدیگر. روشن بود حرف آخر را خیابان میزند و نه رهبران خودگمارده جنبش خودساخته سبز. انقلاب از کشمکشهای درون حکومتی بهره خود را برد اما جناح مغلوب حکومت نتوانست و اساسا نمیتوانست مبارزه مردم را در چارچوب مطلوب خودش (حفظ نظام و احیای قانون اساسی و رجعت به دوره خمینی) تحریف و محدود کند. امروز موسوی و پیروانش در حکومت و در اپوزیسیون حافظ نظام تماما به آخر خط رسیده اند چرا که خیابان به روشنی نشان داده است علیه کلیت نظام موجود است. جناح مغلوب فهمیده است استفاده از خیابان برای تسویه حسابهای جناحی خود یک پارادوکس و نقض غرض است. فهمیده است نمیشود از جنبش مرگ برخامنه ای و مرگ بر اصل ولایت فقیه برای احیای قانون اساسی و جمهوری اسلامی دوره خمینی سود جست. به این ترتیب پارادوکس سبز "حفط نظام با اتکا به خیابان" از وسط میشکند. موسوی و پیروانش بیش از پیش خود را در برابر مردم "ساختار شکن" مییابند و تاکتیک استفاده از اهرم خیابان برای حفظ نظام، جای خود را به تاکتیک دفاع از نظام در برابر خیابان میدهد. و روشن بود که چنین خواهد شد. در تسویه حساب با جناح غالب بر سر شیوه های متفاوت حفظ نظام، نمیتوان خود نظام را هزینه کرد. و همین پارادوکس و تناقض است که جناح موسوی و کل نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام را به بن بست و آخر خط کشانده است.

یک نقطه اوج انقلاب حاضر، که به نحو بارز و برجسته ای این تناقض را آشکار کرد، شش دیماه (روز عاشورا) سال گذشته بود. انقلاب در این روز به قیام و وارد آورن ضربه نهائی به رژیم بسیار نزدیک شد. در این روز مردم نه تنها به نیروهای مسلح حکومت بلکه به همه نیروهائی حافظ نظام و کل اپوزیسیون راست و هراسان از انقلاب، پاسخ کوبنده و درخوری دادند. در این روز به اعتراف فرمانده نیروهای انتظامی تهران اگر ۶ منطقه تهران که از کنترل نیروها انتظامی خارج شده بود به هم می پیوستند "تهران سقوط میکرد". و این خطر سقوط نظام همچنان بر بالای سر حکومت و کل نیروهای حافظ نظام در چرخش است.

با این همه چنین به نظر میرسد که بعد از شش دی انقلاب سیر نزولی داشته است یا بعبارت بهتر آن توقعات و انتظاراتی که حرکت کوبنده مردم در روز شش دی موجب شده بود تا کنون بی پاسخ مانده است. اما آیا واقعا جنبش رو به افول است؟ آیا شش دی دیگری، این بار تا به انتها بردن کار، تا "سقوط تهران"، در پیش نخواهد بود؟

به نظر من آنچه امروز شاهد آن هستیم نه شکست و توقف و حتی سیر نزولی انقلاب بلکه دوره گذار موقت، گذار به مراحل عالیتر و پیشرویهای بیشتر است. چرا که:

اولا- هیچیک از مسائل پایه ای که زمینه های این جنبش را میسازد- فقر، بیحقوقی، اختناق، سرکوب، فساد و توحش و قساوت حکومت و غیره- نه تنها فروکش نکرده بلکه از آغاز این حرکت تا امروز بمراتب تشدید نیز شده است. جنایات و کشتارهای حکومت در این دوره، در کنار افزایش تورم و بیکاری و تشدید فقر و بی تامینی- که با طرح یارانه ها ابعادی بیسابقه به خود خواهد گرفت- بیش از پیش جامعه را به سوی یک وضعیت انفجاری سوق میدهد.

ثانیا- حکومت با تمام بگیر و ببندها و موج اعدامهائی که براه اندخته است، نتوانسته جامعه را مرعوب و مایوس کند. مردم همانطور که در آخرین برآمد اعتراضی و وسیع خود در چارشنبه سوری نشان دادند، مترصد آن هستند که از هر فرصتی برای اعتراض و مقابله با حکومت استفاده کنند. جامعه نه تنها مرعوب و سرخورده نیست بلکه در کمین یورش کوبنده تر است.

ثالثا- صفوف حکومت همچنان بسیار درهم ریخته و آشفته است. حداقلی از انسجام و وحدت کلمه و تمکین و اقتدا به ولی فقیه در میان جناحهای حکومت وجود ندارد- هیچگاه رهبر تا به این حد در میان حکومتیها بی اتوریته و بی اعتبار نبوده است- و حتی در میان اصولگراها کشمکش بر سر سیاستها و جهتگیریهای دولت- از جمله طرح جراحی اقتصادی- بالا گرفته است. این آشفتگی نتیجه مستقیم انقلابی است که زمین را زیر پای بالائیها داغ کرده است و بنوبه خود زمینه ساز پیشرویهای بیشتر جنبش انقلابی مردم است.

رابعا- حکومت در یک سطح توده ای و وسیع در ایران و در کل دنیا به عنوان یک حکومت جنایتکار و ضد انسان رسوا و افشا شده است. در سطح جهانی گزارشات مستند از مبارازت قهرمانانه مردم ایران و ابعاد دهشتناک جنایات رژیم و بزرگداشت ندا و نداها، و در خود ایران فریاد مرگ بر دیکتاتور و اصل ولایت فقیه و به آتش کشیدن تصویر خامنه ای و خمینی در خیابانها، به یک شاخص و واقعیت عادی رویدادهای سیاسی تبدیل شده است. امروز جمهوری اسلامی در سطح افکار عمومی مردم در ایران و در منطقه و در سطح کل دنیا، هم ارز حکومتهای جانی ای نظیر دیکتاتوری پینوشه و یا نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی شناخته شده است، و در مقابل جنبش حمایتی گسترده ای از اعتراضات مردم ایران در ابعاد جهانی شکل گرفته است. بعبارت دیگر توازن قوا میان رژیم اسلامی و مردم متنفر از این رژیم و کل چهره سیاسی ایران در افکار عمومی جهانیان برای همیشه به نفع توده مردم انقلابی و به ضرر رژیم جنایتکار اسلامی تغییر کرده است و این یک دستاورد غیر قابل بازگشت انقلاب جاری و یک عامل مهم در بجلو سوق دادن آن است.

عوامل دیگری ( نظیر رابطه میان دولتهای غربی و جمهوری اسلامی، مساله بحران هسته ای، تضعیف موقعیت منطقه ای رژیم، و غیره) را میشود به این لیست افزود اما تا همین حد نیز برای نشان دادن سیر و روند صعودی انقلاب کافی است. حرکت از آخرین رویدادها و با هر پیچشی نومید و یا امیدوار شدن حداکثر یک شیوه سطحی ژورنالیستی است که نمیتواند سیر و روند واقعی تحولات سیاسی را بدرستی بشناسد و بشناساند. اندک تعمقی در وضعیت سیاسی ایران برمبنای واقعیات فوق هر ناظر منصفی را به این نتیجه میرساند که همه عوامل بر اعتلا و پیشرویهای بیشتر انقلاب جاری در ایران دلالت میکند. زمین لرزه های بزرگ هنوز در راه است.

اما این پیشروی خودبخود حاصل نخواهد شد. بقول فرماندهان انتظامی رژیم برای "سقوط تهران" میبایست مردم قیام کننده به هم می پیوستند و این "پیوند" مستلزم عمق یافتن و متشکل شدن مبارزات مردم در سطحی فراتر از راهپیمائیها و تظاهرات خیابانی است. ما از ابتدا بر ضرورت متشکل شدن مردم در سطح محلات و در کارخانه ها و مراکز تولیدی و محل کار، بر ضرورت بمیدان آمدن و روی آوردن جنبش کارگری به مبارزه سیاسی، بر ضرورت فعال شدن بخشهای مختلف جامعه با نهادها و ارگانها و ان.جی.او. های علنی خود و با طرح خواستهای مشخصشان در قالب اطلاعیه ها و بیانیه های اعتراضی، بر ضرورت روی آوری بر اشکل دیگراعتراض نظیر تحصنها و اعتصابات در کنار تظاهرات خیابانی، و در یک کلام بر ضرورت متعین شدن هر چه بیشتر انقلاب هم از نظر مضمون و هم از لحاظ اشکال مبارزاتی تاکید کرده ایم، و پیشبرد این وظایف یک وجه مهم فعالیت حزب ما در این دوره بوده است. در عین حال همیشه گفته ایم که انقلاب یک سیر پیشروی خطی و یکنواخت ندارد بلکه دوره های افت و خیز و مراحل مختلفی را پشت سر خواهد گذاشت. مقطع حاضر یکی از این نقاط عطف است و متعین شدن بیشتر اعتراضات، در ابعاد و به معانی ای که گفته شد، حلقه اصلی فراتر رفتن به مراحل بالاتر است. در برداشتن این گام بجلو امروز بویژه رهبران عملی و فعالین چپ در جنبش کارگری، در جنبش دانشجوئی و در جنبش رهائی زن نقش تعیین کننده ای ایفا میکنند.

انقلاب را نه توانسته اند از روبرو بکوبند و نه برای آن از میان نیروهای "حاقظ نظام" رهبر بتراشند. مردم این تلاشها را تا امروز به عقب زده و خنثی کرده اند. و این خود یک شاخص و نتیجه نفوذ اجتماعی چپ و افق و سیاست و آرمانهای انقلابی و انسانی چپ در جامعه است.

امروزصفبندی که عملا میان توده مردم بجان آمده و بپاخاسته از یکسو و کل حکومت با تمامی جناحها و نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام و نیروهای راست ترسان از انقلاب از سوی دیگر بوجود آمده است بیش از پیش چپ انقلابی جامعه را بمیدان فرا میخواند. انقلاب به قد علم کردن یک نیروی رادیکال و سازش ناپذیر و نماینده آمال و خواستهای عمیقا انسانی کارگران و زنان و جوانان نیازمند است، و در عین حال خود زمینه های عروج این نیرو را فراهم میکند. انقلابی که نارهبران از بالا مهندسی شده را نمیپذیرد، نیروی رهبری واقعی خود را نیز بجلو میراند. نیروئی که به انقلاب باور داشته باشد، نفوذ عمومی و اجتماعی چپ جامعه را نمایندگی کند و برای بسط و تعمیق و بجلو سوق دادن انقلاب و به پیروزی رساندن آن بمیدان بیاید. این خط و سیاستی است که حزب ما فعالانه و با تمام توان و امکانات خود دنبال میکند و این افق و جهتی است که جامعه بپاخاسته ایران برای رهائی از شر جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی و برابری عمیقا به آن نیازمند است.