انتخابات: آستانه فروریزی رژیم!

انترناسیونال ٢٨٦ ستون اول

 

در شرایطی به "انتخابات"، یا در واقع سیرک اسلامی که هر از چندی تحت نام انتخابات بر پا میشود، نزدیک میشویم که رژیم یکی از بحرانی ترین دوره های خودش را میگذراند. طرحهای امنیتی رژیم همه یکی پس از دیگری شکست خورده است. مانور ناجا که قرار بود با سروصدای زیاد آمادگی حکومت برای مقابله با انقلاب مردم را اعلام کند از جانب مردم به مسخره گرفته شد و کاملا ناکام ماند. خود حکومتیها اعلام میکنند طرحهای امنیت اجتماعیشان "اشتباه" بوده و از مردم معذرت میخواهند! بعد از مانور ناجا امام جمعه مشهد اعلام کرد یک علت این رزمایش مقابله با بدحجابی بوده است و گفت بد حجابی از خطر اعتیاد بدتر است و آنرا یکی از ارکان "نا امنی جامعه" دانست. و این "نا امنی" همچنان ادامه دارد. جنبش آزادی زن، دوشادوش اعتراضات دانشجویان و اعتصابات و اعتراضات کارگری و مبارزه معلمان علیرغم سرکوبگریهای حکومت مدام در حال گسترش است. جامعه از هر سو میجوشد و رژیم سرش را بدر و دیوار میکوبد!

اعتراضات دانشجویان در شانزده آذر امسال شاخص گویائی از سطح اعتراضات عمومی مردم بود و بخوبی خصلت تعرضی و رادیکال این اعتراضات را نمایندگی میکرد. با وجود اینکه در روزدانشجو سال قبل حکومت بدانشگاهها حمله کرد و گرفت و زد و بست، و بخصوص دانشجویان چپ را وسیعا تحت پیگرد و بازداشت و انواع فشارها قرار داد، گیت های امنیتی در دانشگاهها ایجاد کرد و حراستها را تقویت کرد و خلاصه تمام امکانات جهنمی اش را برای ارعاب و در هم کوبیدن دانشجویان بکار گرفت، اما با اینحال در شانزدهم آذر امسال دانشجویان وسیعتر از هر سال و در ابعاد هزاران نفره در دانشگاههای شهرهای مختلف تجمع کردند و با شعارهای رادیکالی مثل مرگ بر دیکتاتور، فاشیست برو گمشو، و سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه، در برابر حکومت ایستلدند. و از شانزده آذر تا امروز این حرکت همچنان ادامه داشته است که آخرین نمونه آن ایستادگی و تعرض دانشجویان پلی تکنیک در مقابل تلاش حکومت برای قبرستانی کردن دانشگاهها و پلیسی – مذهبی کردن جو دانشگها با دفن اجساد شهدای جنگ بود. دانشجویان با شعار "دیکتاتور زمانه شهید شده بهانه" این حرکت رژیم را به یک رسوائی و بی آبروی کامل برای حکومتیها تبدیل کردند.

وقتی در کنار جنبش دانشجویان اعتصابات گسترده کارگری و اعتراضات معلمان و جنبش بدحجابی که هر روز در حال جریان و گسترش است را قرار بدهید و همین طور دعواهای داخلی باندهای حکومتی و رسوائیها و خودافشاگریهای آنها را تنها در همین چند ماه اخیر بخاطر بیاورید آنوقت تصویر کامل و روشنی از یک جامعه معترض و در حال جوشش در برابر یک حکومت مستاصل و درمانده، جامعه ای که به سمت یک انقلاب عظیم و زیر و رو کننده در حال حرکت است، در برابر چشم شما شکل میگیرد!

البته نه اعتراض و جوشش جامعه و نه بهم ریختن صفوف حکومتیها خاص شرایط امروز و خاص "انتخابات" نیست بلکه یک ویژگی چندین ساله جامعه ایران است! مدتهاست مردم از کل جناحهای حکومت دست شسته اند و سرنگونی کل حکومت را میخواهند. به جرات میتوان گفت توده مردم از همان دوره اول ریاست جمهوری خاتمی هر نوع امیدی را به بالاییها از دست دادند و متوجه شدند که هیچ نوع استحاله یا تغییر تدریجی ای بنفع آنها در اوضاع جامعه داده نخواهد شد و فهمیدند که حتی برای اندک بهبود در اوضاع زندگیشان جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و راه دیگری بجز وجود ندارد. اما نکته اینست که این ویژگی ها یعنی نارضائی و اعتراضات مردم از یکسو و بحران حکومتیها و دعواها و اختلافات دار و دسته های مختلف در حاکمیت از سوی دیگر در شرایط "انتخاباتی" تشدید میشود و به شکل بارزتر و وسیعتری خود را نشان میدهد. بخصوص باید توجه کنیم که دقیقا بخاطر تجربه انتخاباتهای گذشته که نتیجه آنها عبور جامعه از هر نوع خط سازش و استحاله و امید بستن به جناحهای حکومتی بوده است، افق انقلاب و سرنگونی حکومت بقدرت اعتراضات متحد و گسترده توده مردم ، افقی که حزب ما آنرا نمایندگی میکند، در سطح وسیعی در جامعه جا باز کرده است و این خود عامل تعیین کننده ای در تشدید بحران انتخاباتی رژیم است.

پیش لرزه های این بحران از همان دوره افشاگریهای پالیزدار خود را عیان کرد. امروز مردم لیست بالا بلندی از آیت الله های دزد میلیاردر، از "بیت رهبری" گرفته تا دارو دسته و خانواده رفسنجانی و تا خزعلی و طبسی و کاشانی و کروبی و ناطق نوری و یزدی و رفیق دوست و غیره و غیره را با عدد و رقم و مبلغ دقیق میلیاردها دلاری که اینها خورده اند را در دست دارند! مردم از لیست درآمدهای نفتی و معادن سنگ و جنگلهای شمال و کارخانجات و مراکز تولیدی که آیت الله و آقازاده هایشان بالا کشیده اند مطلعند و اینها همه تنها گوشه ای از چپاولگری باندهای مافیائی حکومت است که بوسیله خودشان افشا شده است. در همین دوره اخیر صحبت از این هست که فقط یک قلم یک میلیارد و پنجاه و هشت میلیون دلار گم شده (اینکه در جیب گشاد کدام آخوند "گم شده" این هنوز معلوم نیست)! به اینها ارتشا و اختلاس آشکار در دولت و در مجلس اسلامی، افتضاح کردان و محصولی و فساد جنسی آقازاده ها و کلاشی ها و گرو کشی ها و سوء استفاده هائی که هر روز در مورد یکدیگر رومیکنند را اضافه کنید متوجه میشوید که این بار وضعیت در آستانه انتخابات بسیار وخیم تر و بحرانی تر از دوره های قبلی است. و همه اینها بر متن یک بن بست و ورشکستگی کامل اقتصادی و چشم انداز شورشهای وسیع علیه فقر و تورم و گرانی، امری که بارها خود حکومتیها به آن اذعان کرده اند، صورت میگیرد! راه فراری نیست! هیچگاه حکومت اسلامی به این حد رسوا و افشا شده و مستاصل و درمانده نبوده است.

خود افشاگری جناحها از همدیگر نتیجه مستقیم فشار اعتراضات اجتماعی به حکومت است. کردان در دوره ای که رژیم خودش را برای رزمایش ناجا آماده میکرد اعلام کرد که جنبشهای معینی امنیت "جامعه" را تهدید میکند و مشخصا از جنبش فمینیستی ( جنبش آزادی زن)، جنبش ضد دینی (سکولاریستی)، جنبش دموکراسی( جنبش آزادیخواهی) در برابر "مرمسالاری دینی"، جنبش مدرنیسم، جنبش اقلیتهای مذهبی، و تلویزیونهای "ضد انقلاب" بعنوان خطرات امنیتی نام برد. امروز با تشدید بحران اقتصادی "خطر" شورش علیه فقر و بیکاری و گرسنگی را هم باید به این لیست اضافه کرد.

وضعیتی که حکومت به آن دچار شده، این نوع خود افشاگریها و این نوع اعلام صریح خطر انقلاب، این تلاشهای عبث برای مرعوب کردن مردم با طرحها و رزمایشهای امنیتی توخالی و مسخره، و کلا این درجه از فساد و رسوائی و استیصال از جمله خصوصیات حکومتهای در حال زوال است. حکومت شاه در ماههای آخر عمرش دقیقا به همین وضعیت دچار شده بود. وضعیت سیاسی امروز بسیار متفاوت از دوره رژیم سلطنتی است، اما آنچه ثابت مانده نفرت عمومی مردم از حکومت و تمایل عمومی برای انقلاب علیه فقر و بیحقوقی است که در جامعه بیداد میکند.

یک تشابه میان شرایط فعلی با سی سال قبل تشابه میان موقعیت امروز ولی فقیه با موقعیت شاه در اواخر دوران سلطنت است! حنای ولی فقیه دیگر نه تنها در جامعه و در میان توده مرد م – که مدتهاست "رهبر" به یک تم اصلی جوکها و لطیفه هایشان بدل شده- بلکه در میان خود بالائیها هم رنگی ندارد. امروز از ابراهیم یزدی گرفته تا رفسجانی و دو خردادیهای سابق و اسبق در سطوح مختلف ولی فقیه را به چالش کشیده اند. هر حمله ای که به احمدی نژاد میشود ( حملاتی که خیلی هم صریح و وسیع است) مستقیم و غیر مستقیم حمله به ولی فقیه هم هست. ابراهیم یزدی علنا از کنار گذاشتن ولی فقیه در قانون اساسی صحبت میکند و رفسنجانی صریحا به دولت احمدی نژاد و سیاست خارجی و طرحهای اقتصادی دولت که بارها از جانب رهبر تایید شده حمله میکند و بیش از پیش مانند قطبی در برابری ولی فقیه ظاهر میشود.

گرچه در این انتخابات دوباره خاتمی را علم کرد اند، اما جناح بندیها اساسا از دوره ای که خاتمی روی کار آمد متفاوت است. در آن دوره خاتمی و دوخرداد خط استحاله و تغییرات تدریجی، آنچه خودشان "گشایش سیاسی" و "گلاسنوست" و "پروتستانیسم اسلامی" و یا جمهوری اسلامی دوم مینامیدند، را نمایندگی میکرد و ضرورت این خط نیز البته نجات نظام از "خطر" انقلاب مردم بود. امروز این "خطر" بسیار بیشتر شده اما اسلحه "اصلاحات" تماما از کار افتاده است. مشکل رژیم اینست که جامعه یکبار برای همیشه از خط اصلاح و تغییرات تدریجی، عبور کرده است و قوطی بگیر و بنشان دو خرداد دیگر کارآئی ندارد. این بار مساله در میان بالائیها حول ولی فقیه و اختیارات ولی فقیه متمرکز شده است و طیف وسیع جناحهای مخالف احمد نژاد چاره را در کمرنگ کردن و محدود کردن نقش ولی فقیه در نظام اسلامی میجویند.

این نوع چاره جوئی شبیه تلاشهای حکومت در حال سقوط شاه برای حفظ نظام سلطنتی با محدود کردن نقش شاه است. در آن دوره "شاه سلطنت کند و نه حکومت" خط ابراهیم یزدی و نهضت آزادی بود وهمین نیروست که امروز هم علم حذف ولی فقیه از قانون اساسی را بلند کرده است و تقریبا همه جناحهای مخالف احمدی نژاد، حتی بخشهائی از اصولگرایان، مستقیم و یا غیر مستقیم همین ساز را میزنند. کلا حفظ نظام با قربانی کردن سمبل و نماینده و رهبر آن یکی از آخرین راههائی است که حکومتهای در حال سقوط به آن متوسل میشوند. اما بحث اینجا بر سر چاره جوئیهای ضد انقلاب نیست بلکه نکته اینست که نفس مطرح شدن چنین راه حلهائی در میان حکومتیها یکی از نشانه های انقلابی عظیمی است که در جامعه در حال شکل گرفتن است. روگردانی جناحها از ولی فقیه انعکاس مستقیم شعار " سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه" در میان صفوف بالائیها است.

عامل دیگری که در نهایت شرایط امروز را با بحرانهای انتخاباتی گذشته متمایر میکند نقش وموقعیت ویژه حزب در شرایط سیاسی امروز ایران است. حزب ما امروز در سطح وسیعی در جامعه شناخته شده و توده مردم بطور تصاعدی و روز افزونی به حقانیت اهداف و سیاستهای آن پی میبرند و به حزب نزدیک میشوند. بویژه کانال جدید در مطرح و قابل دسترس کردن حزب در یک مقیاس میلیونی نقش موثر و تعیین کننده ای ایفا میکند. تلویزیون حزب در بعد وسیعی در این چند سال اخیر در میان مردم جا باز کرده و شناخته شده است و به یک نقطه اتکا و تریبون و محل ارجاع کارگران و زنان و جوانان و توده وسیع مردم ناراضی و معترض تبدیل شده است. مردم کانال جدید را کانال انقلاب لقب داده اند، با ما تماس میگیرند و کیفر خواست خود علیه حکومت اسلامی و همراهی و پیوستگی خود با حزب و سیاستهای حزبی را اعلام میکنند و به حزبشان می پیوندند. حزب ما همواره انتخابات های جمهوری اسلامی را بعنوان یک نمایش و مضحکه پوچ محکوم و افشا کرده است اما این بار بخش عظیمی از مردم در این اعلام محکومیت با حزب همراه و همصدا است. فراخوان ما همیشه این بوده که مضحکه انتخابات را باید بر سر حکومت خراب کرد! در انتخاباتی که در پیش داریم این امکان واقعا وجود دارد که ما ، حزب و مردم، این مضحکه را به کابوس مرگ حکومت تبدیل کنیم. انتخابات میتواند و باید نقطه آغاز ریزش جمهوی اسلامی باشد.