زمینه ها و پیامدهای پیام اوباما به جمهوری اسلامی

انترناسیونال ٢٨٩ ستون اول

 

پیام نوروزی اوباما گام دیگری در جهت "عادیسازی" روابط بین دولت آمریکا و جمهوری اسلامی است. تلاش در جهت این عادیسازی از مدتها قبل در اواخر دوره بوش آغاز شده است و با روی کار آمدن اوباما قابل انتظار بود که این رویکرد تازه محور برخورد هیات حاکمه جدید آمریکا با جمهوری اسلامی قرار بگیرد. از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، و حتی باید گفت ایدئولوژیک، سرمایه داری بازار آزاد که هیات حاکمه آمریکا در دوران بوش مظهر و پرچمدار آن بود همه جا به بن بست رسیده است و طبقه حاکمه آمریکا دیگر قادر نیست با همان موضعگیریها و شیوه ها و تاکتیکهای دوره بوش اهداف خود را دنبال کند. مضمون سیاستها و اهداف دولت آمریکا همانست، اما شیوه های عملی و روشها و تاکتیکهای گذشته دیگر قابل ادامه نیست و باید تغییر پیدا کند. اصولا شان نزول شعار تغییر اوباما در دوره انتخابات چیزی جز همین رسوائی و ورشکستگی سیاستهای نئو کنسرواتیستی طبقه حاکمه و لزوم تغییر آنها نبود.

در قبال مساله جمهوری اسلامی نیز دقیقا همین دنبال کردن اهداف گذشته به شیوه های جدید را در سیاست آمریکا میشود مشاهده کرد. مسائل و موانع بر سر راه رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی نظیر پروژه هسته ای و دخالتگریهای رژیم اسلامی در عراق و فلسطین و لبنان و حمایتش از نیروهای اسلامی در منطقه هنوز بر جای خود باقی است. از نقطه نظر استراتژیک نیز همچنان حکومت اسلامی مطلوبیتی برای قدرتهای غربی ندارد و نهایتا باید از پایه تغییر کند. اما هیات حاکمه آمریکا پس از ورشکستگی همه جانبه نئوکانها به این نتیجه رسیده است که رفع این موانع و رسیدن به این اهداف را با اتکا به دیپلماسی و سیاست مذاکره و به نوعی رام و تعدیل و قابل تحمل کردن جمهوری اسلامی دنبال کند.

این رویکرد جزئی از سیاست تازه غرب در رابطه با کل جنبش اسلام سیاسی است. مقامات و صاحبنظران در آمریکا از کنار آمدن با بخشی از طالبان، یا بقول خودشان شاخه سیاسی طالبان، و ادغام آن در دولت کرزای صحبت میکنند، به حماس و حزب الله و دولت سوریه چراغ سبز میدهند و کلا برای اسلام سیاسی "اصلاح شده" در کمپ نیروهای خودی جا باز میکنند. هفته نامه نیوزویک، در یکی از شماره های اخیرش و در یک مقاله تحلیلی مفصل با عنوان "اسلام رادیکال یک واقعیت است، چگونه با آن زندگی کنیم" این تز را مطرح میکند که باید نیروهای اسلامی را بعنوان یک عامل سیاسی موجود و اجتناب ناپذیر قبول کرد و به نوعی با "اسلام رادیکال"، نام تازه آنچه مدیای غرب تا چنده ماه قبل تروریسم اسلامی میخواند، کنار آمد. این تز بیانگر سیاست تازه هیات حاکمه آمریکا است. استراتژی "محور شر" و جهاد "دموکراسی غرب" در برابر "تروریسم اسلامی" که بوش پرچمدار آن بود فعلا بهمراه نئو کنسرواتیسم بایگانی میشود و هیات حاکمه آمریکا نیز مانند اروپای واحد، لااقل فعلا و تا اطلاع ثانوی، دیپلماسی تغییر و اصلاح و جذب اسلام سیاسی را در دستور قرار میدهد.

این سیاست ممکن است در رابطه با سوریه و یا حماس و طالبان احتمال موفقیت داشته باشد، اما در برخورد به حکومت اسلامی در ایران راه بجائی نمیبرد. ما همیشه بر این واقعیت تاکید داشته ایم که ضدآمریکائی گری جزئی از هویت و موجودیت سیاسی جمهوری اسلامی است و هر درجه نزدیکی با آمریکا موقعیت رژیم اسلامی را در منطقه و در خود ایران و در رابطه با مردم به شدت تصعیف خواهد کرد. ( رجوع کنید به قطعنامه "درباره ادامه کشاکش میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی و بحران حکومتی بورژوازی در ایران" مصوب پلنوم سی ام کمیته مرکزی حزب، اکتبر ٢٠٠٧ ). "ضدیت با شیطان بزرگ" همزاد رژیم اسلامی در ایران و جزئی از تعریفی است که حکومت از خود بدست داده و اساس مشروعیتی است که رژیم برای خود قائل شده است. از همین رو هر اندازه جمهوری اسلامی به آمریکا نزدیک شود به همان درجه موجودیت خود را بزیر سئوال برده است و این برای حکومتی مثل جمهوری اسلامی که در برابر موج نفرت و انزجار و اعتراض مردم بزور خودش را سرپا نگاهداشته در حکم خودکشی سیاسی است. این نیاز حیاتی به ضد آمریکائی گری را خود حکومتی ها و بخصوص خط ولایت فقیه خوب میداند و برخورد محتاطانه و طلبکارانه به چراغ سبزهای آمریکا، که در پاسخ خامنه ای به پیام اوباما نیز بچشم میخورد، دقیقا از همینجا ناشی میشود.

از نقطه نظر منافع آمریکا و سایر دولتهای غربی نیز جمهوری اسلامی به هر اندازه مدعی یک نظام و ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی منتقد غرب و یا حتی متفاوت و متمایز از غرب باشد – یعنی در واقع به هر اند ازه جمهوری اسلامی باشد – به همان درجه برای دولتهای غربی و کلا بورژوازی جهانی حکومتی نامطلوب و غیر قابل پذیرش است. راه حل مطلوب آمریکا به سازش رسیدن و کنار آمدن یا تحمل کردن حکومتهائی از نوع جمهوری اسلامی نیست، تابع و منقاد کردن کامل آنها است. غرب، بخصوص در کشوری با موقعیت کلیدی و سوق الجیشی ایران، نهایتا خواهان حکومتی نظیر مصر و اردن، حکومتی نظیر رژیم سرنگون شده شاه است و ازینرو حتی اگر به نوعی سازش و نقطه تعادل با جمهوری اسلامی برسد این تعادلی ناپایدار و گذرا خواهد بود و نه یک وضعیت تثبیت شده و ماندگار.

بنا بر این در یک سطح پایه ای و از نقطه نظر استراتژیک باید گفت که تنش و بحران میان رژیم اسلامی و آمریکا از هر دو سو، امری پایه ای و ساختاری است. بحرانی است که همزاد حکومت اسلامی است و تا روز آخر نیز همراه این حکومت خواهد بود. از همین رو این رویکرد و تلاش تازه آمریکا، چه در رابطه با جنبش اسلام سیاسی و چه در قبال جمهوری اسلامی، نتایج و پیامدهای سیاسی بدنبال خواهد داشت که مساله رابطه با غرب را برای رژیم اسلامی غامض تر و پیچیده تر خواهد کرد.

در عرصه سیاست ایران چراغ سبزهای دولت آمریکا، مساله مذاکره و برقراری رابطه با غرب را به محور اختلاف نظرات و دعواهای داخلی میان جناحهای حکومت تبدیل خواهد کرد و بهمراه آن مسائل مربوط به رابطه بین دو دولت در عرصه سیاست داخلی و خارجی، بخصوص مساله ادامه یا تعلیق پروژه هسته ای، رابطه با عراق، رابطه با اسرائیل، و رابطه با حماس و حزب الله نیز هر یک به یک موضوع حاد مورد مشاجره تبدیل خواهد شد. صورت مساله برای حکومت کماکان اینست که چگونه، با نزدیکی با آمریکا و یا کوبیدن بر طبل ضد آمریکائی گری، میتواند در برابر خطر نا آرامیها و اعتراضات و شورشهائی اجتماعی خود را حفظ کند. دعوا میان بالائی ها همچنان مساله چگونگی حفظ نظام است. اگر در دوره خاتمی شکل بروز این دعوا "اصلاحات" و استحاله و گشایش سیاسی و تسامح و تساهل بود، امروز قالب مساله رابطه با آمریکا است. امروز حکومت اسلامی بیش از پیش با مسائل داخلی حاد و لاعلاجی روبرو است. تشدید بحران و ورشکستگی اقتصادی کامل دولت، خودافشاگریها و رسوائی های مقامات ریز و درشت حکومتی، درگیری شدید و علنی بخش عمده ای از حکومتیها و حتی بخشهائی از خود اصولگرایان با حکومت احمدی نژاد، تضعیف موقعیت و نقش ولی فقیه در به خط کردن جناحها و کنترل مشاجرات درونی، نزدیک شدن به "انتخابات" که از هم اکنون منجر به سردرگمی و بهم ریختگی ییش از پیش صفوف حکومت شده و بالاخره خطر بالاگرفتن اعتراضات و مبارزات مردم و شکل گیری شورشهای شهری، امری که مقامات رژیم بدفعات در مورد آن هشدار داده اند و در واقع علت العلل همه مشکلات رژیم است، از جمله این دردهای بی درمان حکومت اسلامی است. بر متن چنین شرایطی مساله رابطه با آمریکا، از هر سو که بچرخد، نه تنها مشکلی را از حکومت حل نمیکند بلکه وضعیت رژیم را نامتعادل تر و بحرانی تر خواهد کرد.

دامنه این بحران به نوعی به نیروهای راست اپوزیسیون نیز کشیده میشود. شاخه زیتون اوباما به جمهوری اسلامی، نیروهای سلطنت- جمهوریخواه و همچنین نیروها و شخصیتهای سابقا دوخردادی را که یکی دوسال اخیر به صف دموکراسی آمریکائی و صدای آمریکا پیوسته اند با یک دوراهی روبرو کرده است. یک راه، تعهد و وفاداری به آمریکا و دنباله روی از سیاست اوباماست، (که لاجرم به معنی دست شستن از آخرین مخالفت خوانیهای این نیروها علیه رژیم و حد اکثر محدود شدن این مخالفت خوانیها به اندرزگوئی به فقیه و رهبران جمهوری اسلامی که مشت های گره کرده خود را در مقابل امریکا بازتر کنند خواهد بود) و راه دیگرکوتاه نیامدن از مقام خود بخود اعطا کرده گزینه آمریکا در برابر جمهوری اسلامی و اعمال فشار به هیات حاکمه آمریکا برای دست شستن از سیاست سازش و مذاکره با ولی فقیه. فعلا چنین به نظر میرسد که اغلب این نیروها راه اول را برگزیده اند. اما اپوزیسیون راست هر سیاستی در پیش بگیرد خود را به عرصه سیاست و بخصوص جامعه در حال جوشش ایران بیربط تر و منزوی تر خواهد کرد. مساله اپوزیسیون راست نیز مانند مشکل جمهوری اسلامی ساختاری و هویتی است.

یک پیامد دیگر این نزدیکی - یا در واقع این تلاش برای نزدیکی- بین دولت آمریکا و جمهوری اسلامی خلع سلاح شدن نیروهای "ضد امپریالیستی" پرو اسلامی است. نیروهای چپ فرقه ای در اروپا، و در خود ایران که با هر مقابله نیروهای اسلامی با اسرائیل و با هر تهدید حمله نظامی آمریکا به ایران، فیلشان یاد هندوستان میکند و در کنار حسن نصرالله و حماس و جمهوری اسلامی قرار میگیرند، جبهه "ضد امپریالیستی" خود را از دست میدهند و بی سرپناه میشوند. بازار اینها نیز بیش از پیش کساد خواهد شد.

بر متن این شرایط، سیاستها و مواضع حزب ما در برابر جمهوری اسلامی، مبارزه پیگیر ما برای سرنگونی رژیم بقدرت انقلابی مردم، مواضع حزب در برابر سیاستهای نوع رژیم چنجی آمریکا و کلا دول غربی، در برابر جنبش اسلام سیاسی در سراسر دنیا و مدافعین "ضد امپریالیست" جریانات اسلامی، و کلا نقد ما به نیروهای اپوزیسیون راست که هر یک به نحوی به تغییر و تحول از بالای سر مردم دخیل بسته اند و امر خود را مقابله با انقلاب و مبارزات انقلابی مردم قرار داده اند، بروشنی حقانیت و ضرورت خود را برهمگان آشکار میکند. پیام اوباما خطاب به مردم ایران و رهبران جمهوری اسلامی است اما هر پیام دوستی به جانیان و غارتگران حاکم اعلام دشمنی با مردم ایران است. حزب ما همیشه اعلام کرده است که صف انقلاب و آزادیخواهی و تمدن و مدنیت در ایران و در سراسر جهان صف سوم و مستقلی است در مقابل دو قطب تروریسم دولتهای غربی و جنبش اسلام سیاسی. هر درجه نزدیکی این دوقطب ارتجاعی به یکدیگر مقابله میان صف انقلاب و ارتجاع را در یک مقیاس جهانی قطبی تر و سیاه و سفید تر میکند.

دولتهای غربی همانطور که همیشه "تروریسم اسلامی" را به چارچوب عملیات نیروهای اسلامی علیه دولتها و مردم در غرب محدود کرده اند، معیارشان در تعریف نیروها ی "اصلاح شده" و "معتدل" اسلامی نیز نزدیکی این نیروها به دولتهای غربی است. اما نه تروریسم اسلامی هیچگاه به عملیات تروریستی در شهرهای آمریکا و اروپا محدود بوده است و نه رابطه مسالمت آمیز با دول غربی نشانه اعتدال و یا غیر تروریست بودن یک دولت و یا یک نیروی سیاسی است. مردم ایران سی سال است تروریسم اسلامی را در زندگی هر روزه خود تجربه میکنند. نزدیکی دولت آمریکا به رژیم جانی جمهوری اسلامی تنها نشاندهده پوچی و بی پایه گی ادعاهای ضد تروریستی دمکراسی غربی است که بویژه دولت آمریکا را نیز همپای جمهوری اسلامی مورد تنفر بی انتهای مردم ایران قرار خواهد داد. نزدیکی با جمهوری اسلامی معنائی بجز دوری از مردم ایران ندارد. ما همیشه بر این حقیقت تاکید کرده ایم که مبارزه با تروریسم اسلامی تنها تحت پرچم چپ، سکولایسم و آزادیخواهی و برابر طلبی کمونیستی ممکن است. همیشه بر این تاکید کرده ایم که هر نیروی سیاسی که واقعا برای انسانیت و آزادی میجنگد نه حق دارد از فرط ضدیت با آمریکا به دفاع از نیروهای اسلامی برسد و نه مجاز است بخاطر ضدیت با جمهوری اسلامی از کمپ دموکراسی بازار آزاد و سناریوهای رژیم چنجی نوع آمریکائی سر در بیاورد. مردم آزادیخواه و متمدن جهان تنها میتوانند علیه هر دو این دو قطب باشند. سازش و یا کشمکش میان این دو قطب، با هر درجه از شدت و ضعف، تماما در مقابل صف آزادیخواهان دنیا و جهان متمدن قرار میگیرد. چشم انداز انقلاب در ایرا ن و جنبش انقلابی مردم ایران در صف مقدم اعتراض مردم دنیا علیه تروریسم اسلامی و علیه دولتهای ارتجاعی در سراسر جهان است.