"محاکمه سران جمهوری اسلامی" در محور جنبش انقلابی مردم

انترناسیونال ٣٠٠

 

نه بد میخوایم نه بدتر، فقط یک دنیای بهتر! این عنوان بیانیه جمعی از کارگران ایران خودرو علیه مضحکه انتخاباتی حرف دل اکثریت عظیم مردم ایران است. حرف دل مردم در نبردی که در چند هفته اخیر در مقابل حکومت و مضحکه انتخاباتش به اوج خود رسیده است.

شکل و قالب بروزاین مبارزه انتخابات هست اما مضمون آن ربطی به مضحکه انتخابات ندارد. مساله صریح و روشن بر سر بود و نبود جمهوری اسلامی است. هم از نقطه نظر حکومت و جناحهای حاکم وهم از نقطه نظر مردم معترض و بجان آمده از این وضعیت. مساله ای که امروز در محور سیاست قرار گرفته است نه رئیس جمهور آتی بلکه سرنوشت کل حکومت اسلامی است. جامعه دارد جمهوری اسلامی را بالا میآورد و این وضعیت در صفوف حکومتیها به شکل رو کردن پرونده جنایات یکدیگر و تبری جستن همه از تاریخ سی سال جنایت و چپاولی که همه شان در آن دست داشته اند خود را نشان میدهد. آیت الله ها و نخست وزیرها و رئیس جمهورهای حاضر و سابق و اسبق کارنامه ای که تا دیروز به آن افتخار میکردند را بصورت همدیگر تف میکنند. به همدیگر لقب مفسد و خائن و منافق میدهند و از انقلاب فرهنگی تا بستن مطبوعات و سرکوب دانشجویان و دزدیهای چندین میلیارد دلاری و کل کارنامه چپاول و کشتار از زمان خمینی تا امروز را به گردن همدیگر میاندازند. و هیچیک در مقابل باند مقابل دفاعی ندارد جز اینکه "تو هم اینکاره ای؛ تو هم غارت کرده ای؛ تو هم دروغ گفته ای، تو هم در سرکوب و جنایت دست داشته ای"!

 

خامنه ای و رفسنجانی: جنگ آخر

ظاهرا دعواها در "فضای انتخاباتی" و بین کاندیداهای انتخاباتی داغ شده اما مساله اساسا بر سر مقابله میان خامنه ای و رفسنجانی است. جنگ این دو جناح حکومت با انتخابات شروع نشده است اما انتخابات آنرا به نقطه تعیین کننده و غیر قابل بازگشتی رسانده است. یکی از دو طرف باید حذف شود و اینرا هر دو به صراحت بیان کرده اند. باند احمدی نژاد، بدنبال و در واقع در پاسخ به نامه سرگشاده رفسنجانی به خامنه ای، رشوه پانزده میلیون دلاری شرکت نروژی به پسر رفسنجانی را افشا میکند و اعلام میکند "مفسدین اقتصادی" را بی آبروخواهد کرد و در بازار خواهد گرداند. دار و دسته رفسنجانی هم بدنبال بازداشت و به محاکمه کشیدن احمدی نژاد بجرم افترا زنی و نشر اکاذیب است. اعلام کرده اند که تا یک هفته دیگراحمدی نژاد را بدادگاه فراخواهند خواند. این دیگرکشمکش جناحها نیست، کشیدن تیغ تصفیه است. اینها خود را آماده کرده اند که از روی نعش یکدیگر بگذرند. خامنه ای ظاهرا سکوت کرده است اما این سکوت معنائی بجز دفاع از احمدی نژاد ندارد. گذشته از حمایت مستقیم و غیر مستقیم از احمدی نژاد، حملات صریح و شدید احمدی نژاد به رفسنجانی و باند او نمیتواند بدون تایید رهبر صورت گرفته باشد. این تایید چنان عیان و یکطرفه است که نه تنها رهبر شکایتنامه سرگشاده رفسنجانی را بیجواب میگذارد بلکه اجازه میدهد به موضوع حملات بیشتر دارودسته احمدی نژاد به رفسنجانی تبدیل بشود. نامه سرگشاده رفسنجانی هم در واقع تهدیدی در لباس استدعا است. به خامنه ای میگوید "تو را نشانه گرفته اند" یعنی اگر نجنبی و به حواریونت افسار نزنی به ضرر خودت تمام میشود. این جنگی بر سر حذف وتصفیه یکدیگر است. دارند روباز بازی میکنند و اعلام میکنند در صورت "انتخاب شدن" طرف مقابل را نه تنها از حکومت حذف میکنند، بلکه رسوا و بی آبرو میکنند، در شهر میگردانند و به محاکمه میکشند.

این جنگ آخر دو جناح برای حذف و خرد کردن یکدیگر انعکاس بمیدان آمدن مردم برای حذف کل جمهوری اسلامی است. نشانه بخطر افتادن کل حکومت در برابر اعتراضات مردم بجان آمده است. نجات نظام از طریق تصفیه و حذف بخشی از حکومت بعنوان مسئول کل بدبختی ها و مشکلات مردم، یک خصیصه حکومتهای در حال سقوط است. هر کس میخواهد طرف مقابل را هرس کند تا کل نظامش را نجات بدهد. جناح رفسنجانی ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد و تداوم سیاست کوبیدن برطبل ضد آمریکائی گری و مقابله رودررو با مردم بجان آمده را- البته با بفراموشی سپردن نقش تعیین کننده ای که خود در سرکوبها و کشتارها داشته است- به ضرر کل نظام جمهوری اسلامی میداند؛ و در این مورد کاملا حق دارد! جناح خامنه ای برعکس هر درجه دست شستن از ضد آمریکائی گری و کند کردن تیغ سنگسار واعدام و حجاب را بر باد دادن نظام میداند؛ و او هم کاملا حق دارد! این بن بستی است که مدتها است، از زمان روی کار آمدن خاتمی تا امروز، رژیم با آن دست بگریبان است. آنچه تازه است اینستکه طرفین در این جنگ مزمن به نبرد آخر، یعنی حذف و تصفیه یکدیگررسیده اند. این بار رهبر خودش صریحا یک پای این دعوا است و برخلاف گذشته دیگرنه میتواند و نه میخواهد سر بزنگاه بعنوان نماینده مصلحت نظام و حفظ کل نظام ظاهر بشود و دعواها را بخواباند. اصولا این نظام دیگر برای کسی قابل دفاع نیست. اینها در مناظره ها و تبلیغات انتخاباتیشان قبل از دراز کردن یکدیگر کل نظام را دراز کردند و قدوسیت و مشروعیتی برای عملکرد نظامشان باقی نگذاشتند که حالا کسی بخواهد سنگ نجاتش را به سینه بکوبد. شخصیتها و مقامات و عملکرد و تاریخچه هردو جناح چنان با تار و پود این نظام در هم تنیده شده که نمیتوانند یکدیگر را بکوبند بی آنکه اول از روی نظامشان بگذرند. و نمیتوانند همدیگر را تصفیه کنند بی آنکه کل نظامشان را بدور بیاندازند! مرحله عبور جناحها از نظام در این انتخابات طی شد و مردم بزودی کل جمهوری اسلامی را نیز بدور خواهند انداخت.

در این میان هر یک از دار و دسته های انتخاباتی سعی میکند با کارت مردم بازی کند و مردم را علیه جناح مقابل بمیدان بکشد. ظاهرا چنین به نظر میرسد که موسوی در این راه موفق بوده و توانسته بخشی از مردم را با پرچم سبز بخیابان بکشد. اما واقعا کی از کی استفاده میکند؟! موسوی مردم ناراضی از احمدی نژاد را ببازی گرفته است و یا مردم بجان آمده از کل جمهوری اسلامی موسوی را؟! نگاهی به شعارهای مردم در این دوره از "موسوی٦٧ دردادگاه مردم محکوم است"، تا طرح شعار "آزادی و برابری" و "آزادی زندانی سیاسی" و "لغو حجاب اجباری" در خیابانها، کافیست تا پاسخ این سئوال را بر همه روشن کند. روح و مضمون این دوره از تجمعات و اعتراضات خیابانی مردم را نه رنگ سبز موسوی بلکه شعار "نه بد میخوایم نه بدتر فقط یک دنیای بهتر" کارگران ایران خودرو منعکس میکند.

 

فاکتور مردم

حضور وسیع مردم در خیابانها و شعارها و خواستهائی که مطرح میکنند به بهانه انتخابات و با استفاده از فضای انتخاباتی است اما مضمون اعتراض مردم از همان آغاز نه انتخابات بلکه اعتراض به کل حکومت بود.

از مدتها قبل از خودافشاگریهای تلویزیونی و عبور کاندیداها از روی یکدیگر و از روی سی سال عملکرد نظامشان، مردم به شیوه خودشان از حکوت اسلامی و کاندیداهایش عبور کردند. دانشجویان زنجان حکم محکومیت موسوی را در حضور خودش صادر کردند، مردم قشم رو در روی احمدی نژاد وی را دروغگو نامیدند، کارگران لوله سازی اهواز به موسوی گفتند شما همه از یک قماش هستید، و کارگران سندیکای واحد بیانیه دادند که این انتخابات ما نیست ما به هیچکس رای نمیدهیم. این خط حرکت اعتراضی مردم در ادامه مبارازت و جنبش اعتراضی مداومی بود که سالهاست در برابر رژیم شکل گرفته است: از شورش هیجده تیر تا اعتصاب با شکوه کارگران شرکت واحد، از مبارزات هر روزه زنان علیه آپارتاید جنسی تا شانزده آذرهای سرخ، و از مبارزه کارگران هفت تپه تا تجمعات هزاران نفره مردم در سراسر ایران در اول مه امسال. این جنبش است که امروز با جشن و شادی و پایکوبی جوانان در خیابانها، با شعار آزادی زندانی سیاسی و لغو حجاب اجباری، با اعلام حکم محکومیت موسوی و با بیانیه های کارگری علیه مضحکه انتخاباتی در یک سطح وسیع و توده ای در جامعه عرض اندام میکند. این حرکت با انتخابات شروع نشده و با ختم انتخابات هم تمام نخواهد شد. اعتراضات توده ای مردم بعد از این انتخابات، هر که از صندوق بیرون بیاید، نه تنها فروکش نخواهد کرد بلکه حادتر و گسترده تر خواهد شد.

 

بعد از انتخابات: رژیم مستاصل تر و مردم معترض تر

با پشت سر گذاشتن انتخابات جامعه به دوره قبل باز نمیگردد. موازنه قوا کاملا به نفع مردم و به ضرر کل رژیم تغییر کرده است. و مهمترین دلیل این امر رسوا و بی اعتبار شدن رژیم از زبان خودش، و یا در واقع بی صاحب شدن جمهوری اسلامی است. رژیم از زبان رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس امروز و سابق و اسبق حقانیت و مشروعیت خود را تماما زیر سئوال برده است. آنچه تا دیروز جزو افتخارات خودشان و نظامشان محسوب میکردند را بعنوان جرم و جنایت به گردن یکدیگر انداختند و آبروئی برای هیچ دوره جمهوری اسلامی باقی نگذاشتند. برای مردم البته هیچیک از اینها تازه نبود. نه این حکومت نزد مردم از آبرو و اعتبار و مشروعیتی برخوردار است و نه جنایات این حکومت به آنچه اینها اقرار کردند محدود میشود. اما اهمیت این اعترافات در افشای آنچه مردم نمیدانستند نیست، بلکه در اینست که رژیم از زبان خودش خود را مفتضح و رسوا و بی اعتبار کرده است. از زبان خودش اعلام کرده است دروغگو و جاعل و دزد و آدمکش و سرکوبگر و فاسد است و این آب رفته دیگر بجوی باز نمیگردد. رئیس جمهور آتی لاشه جمهوری اسلامی را تحویل میگیرد و با مردمی مواجه است که میخواهند این لاشه را بخاک بسپارند. این حکومت به اعتراف خودش لایق حکومت کردن نیست و باید برود.

جنبش انقلابی مردم برای سرنگونی حکومت، امروز حول یک خواست و شعار محوری متمرکز شده است: "سران حکومت باید محاکمه بشوند". مهره های درشت حکومت فی الحال در مناظره های کذائیشان و در مقابل چشمان میلیونها نفر پرونده جنایات و دزدیهای یکدیگر را رو کرده اند. و این به مردمی که سی سال است این جنایات و سرکوبگریها را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند فراخوانی است برای تعرض به کل این جانیان. پرونده قتلهای زنجیره ای، کشتارهای شصت و هفت، "انقلاب فرهنگی"، رشوه ها و دزدیهای میلیارددلاری، زندانهای خصوصی و سرکوب مطبوعات و و شلاق و سنگسار و اعدام و قصاص روی میز جنبش سرنگونی قرار میگیرد. دارو دسته های حکومتی بروی هم شمشیر کشیده اند و در پی اعلام جرم علیه یکدیگر و به دادگاه کشاندن و محاکمه کردن یکدیگر بجرم بخشی از این جنایات هستند. ما، حزب و مردم همه این پرونده را روی میر میگذاریم و میگوئیم همه تان باید محاکمه شوید، کل این حکومت باید برود.

به محاکمه کشیدن سران حکومت مدتهاست یک هدف حزب و شعار مبارزاتی حزب بوده است. و حزب در هر موقعیتی که امکان داشته است، از کنفرانس برلین در دوره خاتمی تا کنفرانس سازمان جهانی کار در هفته قبل، عملا سران حکومت را در مقابل افکار عمومی و رسانه های جهانی به محاکمه کشیده است. امروز این خواست و شعار به اعماق جامعه رفته و زمینه بسیار مساعدی برای توده ای شدن وهمه گیر شدن پیدا کرد است. حزب تا کنون موفق شده است شعارهائی نظیر لغو مجازات اعدام و لغو سنگسار، دفاع از حقوق کودک، لغو حجاب و لغو آپارتاید جنسی را در جامعه اشاعه بدهد و همه گیر کند. یک بازتاب این واقعیت دم زدن از لغو حجاب اجباری و اعدام کودکان و غیره در برنامه های انتخاباتی عاملین همین بیحقوقی ها و جنایات بود! امروز وقت آنست که شعار محاکمه سران رژیم همه گیر شود و عمومیت پیدا کند. این شعار هم به یک معنا در کشمکشهای انتخاباتی کاندیداها مطرح شد! اعلام کردند یکدیگر را به دادگاه میکشند و اکنون جامعه میتواند بسیار حق بجانب تر، تعرضی تر و قدرتمندتر از گذشته در برابر کل حکومت بایستد و بگوید جای همه شما پشت میله های زندان است و نه در صندلیهای فقاهت و وکالت و وزارت و ریاست جمهوری!

شعار "محاکمه سران حکومت" بر آمده از شرایط سیاسی و توازن قوای امروز بین مردم و حکومت و شکل مشخص و توده ای شعار سرنگونی در شرایط امروز است. سران جنایتکار و چپاولگر جمهوری اسلامی باید محاکمه شوند. این حکم حزب و مردم، حکم میلیونها مردم بجان آمده و عاصی در برابر رژیمی است که فی الحال حکم محکومیت خود را صادر کرده است.