دست خونین مذهب!

انترناسیونال ٣٢٤

متن پیاده شده از صحبت ده دقیقه ای حمید تقوایی که همه روزه به صورت ویدئو کلیپ پخش میشود. با تشکر از هادی وقفی برای پیاده کردن این متن.

 

ما در حال مبارزه برای بزیرکشیدن یک حکومت سرکوبگر و دیکتاتور هستیم. درجه جنایات و وحشیگری این حکومت به حدی است که حتی صفاتی مثل دیکتاتور و سرکوبگر حق مطلب را ادا نمی کنند و به اندازه کافی گویا نیستند. خوب، دیکتاتوری در بسیاری از کشورهای دیگر هم وجود دارد و اصولا در هر جامعه ای که دولت حافظ منافع یک اقلیت مفتخور و انگل است، در هر جامعه ای که سرمایه داری حاکم است و صاحبان ثروت و کارخانه ها در آن حکومت می کنند، ناگزیر دیکتاتوری هم برقرار است و ناگزیر یک اقلیتی که بنام اکثریت و مردم حاکم است، حقوق مردم را نفی می کند تا بتواند از منافع خودش دفاع کنند. در نهایت، در ایران جمهوری اسلامی هم، علت و ریشه دیکتاتوری چیزی جز این نیست و جمهوری اسلامی هم از منافع یک مشت اقلیت مفتخور، صاحب سرمایه و منابع و صاحب ثروت های جامعه دفاع می کند و ضرورت این دیکتاتوری هم از اینجا ناشی می شود. اما یک تفاوت عظیمی هست بین نوع دیکتاتوری در ایران و جوامع دیگر. شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در ایران بگونه ای است که طبقه حاکم برای دفاع از منافع اقلیت مفتخور در جامعه، باید به شدیدترین نوع دیکتاتوری روی بیاورد و ما در این سه دهه اخیر در ایران شاهد چنین حکومتی بوده ایم. حکومتی که استثمار می کند اما با نرخ بی نهایت و در واقع، چپاول می کند. حکومتی که دستمزد کارگر را شش ماه به شش ماه نمی دهد، در واقع، دارد در روز روشن سرقت می کند. دارد حق کارگر را می خورد. قضیه فقط استثمار نیست بلکه دزدی در روز روشن است، استثماری با نرخ بی نهایت است. این غارت و چپاول کارگر است. این، بردگی است. در جامعه ای که حداقل دستمزد بنابر آمار اعلام شده از طرف خود حکومت کمتر از یک چهارم خط رسمی فقر است، اگر فقط بگوییم یک حکومت دیکتاتور و استثمارگر روی کار است، کم است و تمام حقیقت را بیان نکرده ایم. در چنین جامعه ای مردم تبدیل به بردگان مزدی شده اند که تازه دستمزدشان هم داده نمی شود. همانطور که بردگان در مقابل یک زندگی بخور و نمیر کار می کردند و بدون آنکه دستمزدی دریافت کنند بردگی می کردند، در جامعه ایران هم بطور عملی همین وضعیت برقرار است. از سوی دیگر مسئله فقط به مقوله فقر و رابطه طبقه کارگر و حکومت محدود نمی ماند. این دیکتاتوری و توحش، تمام جامعه را دربرگرفته است. زنان جامعه، جوانان و اقشار مختلف مردم، از کمترین حقوق بی بهره اند. زنان که اساسا بطور رسمی انسان بحساب نمی آیند. این حکومت، حکومتی است که تمام جامعه، نود و نه درصد مردم این جامعه را از یک زندگی متعارف انسانی و از ابتدایی ترین حقوقشان محروم کرده است و برای اینکه این وضعیت را حفظ کند، ناگزیر شده بزند، بکشد، سرکوب کند، زندان ها برپا کند، شکنجه کند و اساسا، سنگسار، زندان، تعزیر و اعدام، همه لازم شده اند به این دلیل که این اقلیت مفتخور بتواند منافع خودش را در برابر کل مردم پاسداری و حفاظت کند.

یک ویژگی این حکومت این است که این یک حکومت مذهبی است. جمهوری "اسلامی" است و تمام ظرفیت های ضد انسانی، ارتجاعی و عقب مانده مذهب در این حکومت بکار گرفته شده برای اینکه بتوانند به این وحشیگری یک لباس ایدئولوژیک، قانونی و شرعی بپوشانند. نقش مذهب در قرون وسطی ( در تمام دوره تاریخ سیاه بشریت که به آن قرون وسطی گفته می شود) و در همه جای دنیا، همین بوده است. اینکه در کنار دربار و پادشاهان، جامعه را به تسلیم، تمکین و انقیاد وادار کند و هر اعتراضی را با عنوان خروج از دین، محارب با خدا و غیره درهم بکوبد. ما در تمام قرون وسطی شاهد همین وضعیت بوده ایم. هزاران هزار نفر را در آتش سوزاندند، هزاران نفر قربانی جنگ های صلیبی و مذهبی شدند، خانمان انسان ها بر باد رفت و در یک کلام بیشترین وحشیگری ها و جنایات زیر پرچم مذهب در کل دنیا اتفاق افتاد و امروز، در جمهوری اسلامی هم دقیقا همین بساط برقرار است با این تفاوت که الآن دیگر از منافع اشراف و شاهان نیست که دفاع می شود. امروز در ایران تمام این بساط سیاه مذهبی لازم شده است برای دفاع از منافع میلیاردرهایی که صاحب سرمایه ها، کارخانه ها، منابع و مستغلات هستند و در رأس این طبقه مفتخور هم خود مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. از بیت رهبری تا بساط امام جمعه ها در دورافتاده ترین شهرها و تا علمای حوزه علمیه قم و غیره، همه شان بطور مستقیم در این چپاول ذینفع هستند. اینها، آیت الله های میلیاردری هستند که در رأس آن اقلیت سرمایه دار جامعه، خون مردم را در شیشه کرده اند برای اینکه از منافع خودشان دفاع کنند. یک حکومت چپاولگر و جنایتکار میزند و میکشد تا از آن چپاول و غارت پاسداری کند. در این میان، مذهب است که نقش اساسی ایفا می کند. خواست ما مردم در مبارزه علیه این حکومت و در واقع مهم ترین و فوری ترین خواست ما، این است که باید دست مذهب را از حکومت، دولت، قوانین، آموزش و پرورش و از سر کل جامعه قطع کرد. باید مذهب را بزیر کشید و اولین هدف هر نیرو و هر انسانی که آزادیخواه و خواهان رسیدن به یک جامعه انسانی است، باید بزیر کشیدن مذهب از قدرت باشد. حکومت مذهبی با هر روایت و تعبیری، دیگر جایی در آن جامعه ندارد. سی سال تجربه حکومت اسلامی به همه ما مردم نشان داده است که هر حکومت، حزب یا نیروی سیاسی، به هر درجه ای که به مذهب آلوده شود، تنها نتیجه اش توحش است. ما اینرا تجربه کرده ایم. ما اینرا هر روز دیده ایم. مذهب اسلام است که به اینها اجازه داده است به زنان زندانی تجاوز کنند با این روایت و توجیه مذهبی که اگر کسی را بصورت باکره اعدام کنیم، به بهشت خواهد رفت و بنابراین باید به اینها تجاوز کرد تا به بهشت نروند! اسلام است که به اینها اجازه داده سنگسار کنند، دست و پا قطع کنند، مردم را در خیابان به گلوله ببندند و مخالفانشان را بگیرند و بعنوان محارب با خدا و کسانیکه در برابر خدا و ولی فقیه ایستاده اند، اعدام کنند. اینها تحت نام همین مقدسات، خون ها ریخته اند. این، یک حکومت مذهبی است که دستش به خون صدها هزار انسان در این سی سال آلوده است. اینها از همان اولین سال بقدرت رسیدن، دانشجویان را زدند، مردم کردستان را کشتند، در سال شصت و هفت هزاران نفر را در زندان ها به قتل رساندند با پرچم، توجیه و سیاستی که مذهب، دفاع از ایدئولوژی مذهبی، ولی فقیه، خدا و امام و غیره، پایه و اساسش بوده است. هنوز هم هست و امروز، جامعه ایران بلند شده است برای اینکه به کل این بساط مذهبی "نه" بگوید و آنرا بزیر بکشد. دست مذهب باید از جامعه، دولت و آموزش و پرورش، سیستم قضایی و غیره قطع شود و هر نیروی سیاسی که در این جنگ و مبارزه بخواهد کنار مردم بایستد، باید بطور قاطع، بدون تخفیف و تمام و کمال، بر علیه مذهب بوده و خواستار قطع دست مذهب از جامعه باشد. باید خواستار زدودن مذهب از جامعه و شئونات زندگی اجتماعی مردم باشد. نه تنها مذهب باید از دولت، آموزش و پرورش و قوانین حذف شود بلکه باید از زندگی اجتماعی هم کنار گذاشته شود. مذهب باید به یک عقیده شخصی تبدیل شود که آنوقت ــ تازه ــ باید در سطح فکری و فرهنگی به جنگ آن رفت و در آن سطح هم شرط آزادیخواه بودن و انسان بودن این است که با خرافه مذهب بعنوان یک تفکر خرافی مبارزه کنیم اما، امروز و در قدم اول، ما باید از نظر سیاسی و در سطح اجتماعی دست مذهب را قطع کنیم. این، شعار ماست. این، خواست ما و خواست اساسی انقلابی است که دارد به پیش می رود. تنها با مذهب زدایی از دولت و از کل جامعه است که می توان به آزادی رسید و ما با پرچم مبارزه بر علیه حکومت مذهبی، در واقع، داریم برای آزادی، برابری و رسیدن به یک جامعه انسانی مبارزه می کنیم.