مرگ بر این حکومت ضد زن!

انترناسیونال ٣٢٥

این نوشته برمبنای برنامه تلویزیونی ۱۰ دقیقه با حمید تقوائی تنظیم شده است.

 

جمهوری اسلامی در همه ابعاد و زمینه ها یک حکومت وحشی و ضد انسانی است. این حقیقت را سی سال تجربه به همه ما مردم نشان داده است. جمهوری اسلامی حکومتی است علیه نفس زندگی، علیه شادی، علیه مدرنیسم، علیه هر نوع آزادیخواهی. حکومتی که با اتکا به نیروهای سرکوبگرش در برابرکارگران و زنان و جوانان و بخشهای مختلف جامعه قرار گرفته و به هر اعتراض حق طلبانه ای با اعدام و زندان و شکنجه پاسخ داده است. این را همه میدانند. اما یک جنبه و یک عرصه است که بطور ویژه ای کنه ارتجاع و توحش و شناعت حکومت را نشان میدهد: عرصه حقوق و حرمت زن و موقعیت زن در جامعه. جمهوری اسلامی یک نیرو و حکومت ضد زن است. قوانینش رسما و علنا ضد زن است. حقی به زن داده نمیشود و رسما زن را نیمی از مرد بحساب می آورند. در فرهنگ رسمی که در جامعه رواج میدهند، در فرهنگ ارتجاعی اسلامی، زن منشا فساد تلقی میشود. و به همین خاطر زن باید خودش را در یک بسته بندی سیاه بپوشاند تا باعث فساد مردان نشود! این بیشترین تحقیر و توهین نسبت به زنان است. زن را با دیواری از مرد جدا کرده اند. این یک رژیم آپارتاید جنسی است. رژیمی شبیه رژیم آپارتاید نژادی که قبل از سرنگونی بوسیله جنبش ضد نژادپرستی در آفریقای جنوبی بر سر کار بود. در جمهوری اسلامی زنان به موقعیت سیاهپوستان در آفریقای جنوبی آن دوره رانده شده اند. جدا سازی بین زن و مرد به این معنی است که جامعه مردانه است. اخلاقیات، فرهنگ، حقوق و قوانین همه تبعیض آمیز و علیه زنان عمل میکند. و زنان نه تنها شهروندان درجه دوم بلکه برده جنسی مردان بحساب می آیند. وضعیتی که جمهوری اسلامی برای زنان در ایران درست کرده است از صرف بیحقوقی و اعمال تبعیض بسیار فراتر میرود. حقیقت اینست که جمهوری اسلامی حکومتی است که تحقیر و توهین نسبت به زنان را به قانون و فرهنگ رسمی و موضوع موعظه هر آخوند و امام جمعه و رادیو و تلویزیون و روزنامه های رسمی و دولتی تبدیل کرده است. بنا بر آیات و روایات و قوانین و احادیث اسلامی زن باید تابع مرد باشد، حق مسافرت ندارد، حق طلاق ندارد حتی حق حضانت از فرزندانش را ندارد، زن حق ندارد بسیاری از ورزشها را انجام بدهد و حتی حق ندارد بعنوان تماشاچی در استادیومها حاضر شود، زن باید در اتوبوسها و متروها و کلاسهای درس و تجمعات عمومی و حتی در مهمانیهای خصوصی از مردان دور نگاهداشته شود و غیره و غیره. بعبارت دیگر از نظر حکومت اسلامی زن برده است، برده جنسی مرد! زن قبل از ازدواج مایملک پدر و برادر است و بعد از ازدواج مایملک شوهر. این وضعیتی است که جمهوری اسلامی برای زنان بوجود آورده است. به همین خاطر جنبش برای رهائی زن و مبارزه برای آزادی زن یک جزء همیشگی اعتراض ما مردم بوده است. نه فقط اعتراض زنان بلکه اعتراض مردانی که به درست این وضع را تحقیر و توهین به خودشان نیز میدانند. توده مردم امروز بر این حقیقت آگاه شده اند که آزادی زن پیش شرط آزادی جامعه است. و مبارزه برای آزادی زن یک جزء انقلاب عظیمی است که در شش ماهه اخیر علیه جمهوری اسلامی به پیش میبریم.

امروز در دانشگاهها یک مساله حاد مورد اعتراض دانشجویان مساله جدا سازی جنسیتی است. در چند ماه اخیر جمهوری اسلامی به عبث سعی کرده است دانشجویان و حتی دانش آموزان را تحت فشار بیشتری قرار بدهد. همانطور که آخوندهایشان را به مدارس اعزام کرده اند و مدارس را میخواهند هر چه بیشتر زیر پوشش سیاه مذهب قرار بدهند، در دانشگاهها هم دیوار آپارتاید جنسی را بالاتر برده اند و در سرویسهای دانشگاه و در سالن غذاخوری و در صحن دانشگاه دختران را از پسران دانشجو جدا میکنند. حتی صحبت از اینست که دانشگاهها را دخترانه پسرانه کنند. صحبت از این است که کتب درسی و موضوعات درسی را زنانه مردانه کنند و عملا آپارتاید جنسی را حتی به تحصیل علم و دانش هم سرایت بدهند. دانشجویان در مقابل این تشبثات ایستاده اند و امروز یک مساله حاد درگیری دانشجویان با حکومت همین مساله است.

ولی سیستم آپارتاید جنسی فقط مساله دانشگاه و دانشجویان نیست. جدا سازی جنسیتی امری است که کل جامعه را در بر گرفته و کل زنان را به موقعیتی فرودست و مادون شان انسان تنزل داده است. یک رکن اعتراض و مبارزه نه فقط زنان بلکه کل مردم علیه این حکومت ضد زن مقابله با آپارتاید جنسی است. جمهوری اسلامی با آپارتاید جنسی در واقع زندگی انسانی را از مردم دریغ میکند. زندگی یعنی زندگی مشترک، و جداسازی جنسیتی انکار زندگی مشترک زن و مرد است. آپارتاید جنسی یعنی محروم کردن زن و مرد از معاشرت با یکدیگر، از ورزش و تفریح و کار و تحصیل و شرکت در مراسم عزا و عروسی و حتی قدم زدن در پارک و در خیابان در کنار یکدیگر. این حکومت زندگی را از زن و از مرد دریغ کرده است. این مسله امروز یک موضوع حاد مبارزه دانشجویان است. و اکنون که به شانزده آذر نزدیک میشویم این مبارزه میتواند و باید بسیار وسیعتر و گسترده تر از این به کل جامعه گسترش پیدا کند.

امیدوارم در شانزده آذر امسال همه زنان و مردان آزادیخواهی که به خیابان می آیند و اعتراض میکنند یک شعار محوریشان "مرگ بر این حکومت ضد زن" باشد. جمهوری اسلامی سی سال است که در عمل، در قوانین و در فرهنگ و در سیاستهایش بیشترین بیحقوقیها و توهین ها و بی حرمتی ها را در حق زنان اعمال کرده است.

اولین جنبش اعتراضی که علیه جمهوری انسانی شکل گرفت یکماه بعد از روی کار آمدن حکومت در هشتم مارس سال ۵۷ بود. خمینی اعلام کرد حجاب باید اجباری بشود و زنان و همچنین مردان آزادیخواه در صفوف ده ها هزار نفری به خیابانها ریختند تا به این اولین تهاجم ارتجاع به شان و منزلت زن اعتراض کنند. یک شعار این تظاهرات این بود "حقوق زن، نه شرقی، نه غربی جهانی است". و با این شعار جامعه اولین اعتراض خود به حجاب اسلامی و حکومت ضد زن اسلامی را اعلام داشت. از آن زمان، از همان اولین ماه روی کار آمدن این حکومت ضد زن، فرودستی و بیحقوقی زن و مشخصا حجاب و آپارتاید جنسی یک موضوع همیشگی اعتراض مردم بوده است. امروز در دل انقلاب و با نزدیک شدن به روز ۱۶ آذر باید یک بار دیگر با صدای بلند اعلام کنیم که آزادی زن شرط آزادی جامعه است. اعلام کنیم حکومت اسلامی نمیخواهیم، آپارتاید جنسی نمیخواهیم، جداسازی جنسیتی ملغی باید گردد، و مرگ بر این حکومت ضد زن!

مباره ما، انقلاب ما، در عرصه ها و ابعاد مختلف باید شفاف تر و روشن تر و کوبنده تر بشود. شعارها و خواستهایش باید مشخص تر و متعین تر بشود. و یکی از عرصه های مهم، عرصه مبارزه برای حقوق زن است. در این انقلاب زنان پیشکسوت هستند. در مبارزات خیابانی زنان و دختران و جوان نقش کلیدی در رهبری تظاهرات دارند، سمبل انقلاب ما ندا است و مبارزه برای رهائی زن یک رکن اصلی این انقلاب است. باید در عرصه مبارزه برای رهائی زن با شعارها و خواستهای مشخص تر، شفاف تر، کوبنده تر و تعرضی تر بمیدان آمد. "مرگ بر این حکومت ضد زن" یک شعار محوری انقلاب ما است.