چپ، انقلاب، و ویژگی های جنبش سرنگونی در ایران

انترناسیونال ۲۱۰

 

پاسخ مردم به تلاشهای اخیر رژیم برای مرعوب کردن جامعه و عقب راندن موج اعتراضات یکبار دیگر بر صحت ارزیابی حزب از موقعیت جنبش سرنگونی، دوره جدید جنبش کارگری و موقعیت چپ در کل جامعه مهر تایید گذاشت. ( رجوع کنید به قطعنامه های کنگره ششم). اکنون هر ناظری که ریگی به کفش نداشته باشد دریافته است که پروژه رژیم مبنی بر مرعوب کردن جامعه با تعرض چپ به شکست انجامیده است. این واقعیتی است که حتی قبل از تحرک بیسابقه زندانیان سیاسی علیه اعدام و یا تجمع خانواده هائی که در گورستان خاوران با سرود انترناسیونال یاد جانباختگانشان را گرامی داشتند از زبان مقامات حکومت اعلام شد. فرمانده نظامی تهران در همان هفته اول یورش رژیم، یعنی اولین مرحله "طرح امنیت اجتماعی" که با یورش گله های اراذل و اوباش حزب الله به زنان، و این بار حتی مردان، "بدحجاب" آغاز شده بود، اعلام کرد که این طرح با شکست مواجه شده و ۵۰ گشت حزب الهی از پس تهران۱۰ میلیونی بر نمی آید! تعداد گشتی های مبارزه با منکرات را دوبرابر کردند و باز هم از پس "بدحجابها" برنیامدند.

تعرض علیه موج اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی، حرکتی که همچنان ادامه دارد و رو به اوج و گسترش است، آشکارا از یک موضع چپ وانسانی و رادیکال شکل گرفته است و به پیش میرود. این دیگر دفاع نیم بند دو خردادی ها از زندانیان "خودی" و غیر سرنگونی طلب، و گله و شکایت از "انحصار طلبی" پسرعموهایشان در قدرت نیست. این دفاع بیقید و شرط از آزادی زندانیان سیاسی و مبارزه علیه نفس مجازات اعدام در هر شرایطی و به هر بهانه ای است. این دفاع از زندانیان سیاسی و اعتراض به اعدام از دید طبقه کارگر و از زاویه نقد سوسیالیستی کل وضعیت موجود است. حرف وپیام کنگره حزب هم همین بود. ما در کنگره ششم اعلام کردیم که جامعه با پرچم نقد سوسیالیستی به جنگ این حکومت میرود. آن زمان، یعنی حدود ۴ ماه قبل، استناد ما به جنبش دفاع از حقوق کودک، رواج یافتن سرود انترناسیونال در تجمعات اعتراضی، هشت مارس سرخ، بالا رفتن شعار سوسیالیسم یا بربریت در ۱۶ آذر، اول مه رزمنده کارگران و گسترش بیسابقه اعتصابات و اعتراضات کارگری بود. امروز باید جنبش آزادی زندانیان سیاسی و جنبش علیه اعدام را هم به این مستندات افزود. جنبشی که با پیشقدمی زندانیان سیاسی در اوج سرکوب و تشبثات حکومت برای ارعاب جامعه قدم بجلو گذاشته و از قول جامعه و کل مردم معترض با صدای بلند اعلام میکند که نه تنها مرعوب نشده بلکه رودرروی حکومت ایستاده و قصد کرده است که مهمترین ابزار ارعاب و سرکوب یعنی مجازات اعدام را از دست حکومتیان خارج کند.

این واقعیات از یکسو نشاندهنده موقعیت ویژه و تعیین کننده چپ در جامعه و ازسوی دیگر بیانگرپیشرویهای جنبش تعرضی مردم علیه حکومت است. جنبشی که از همان اوان شکل گیریش حزب ما آنرا جنبش سرنگونی خواند، تحولاتش را گام بگام دنبال کرد و با فعالیتها و دخالتگریهایش مستقیما بر رشد و تعمیق آن تاثیر گذاشت. این جنبش امروز رادیکالیزه شده و خصلتی کاملا چپ یافته است. و این قبل از اینکه یک حکم نظری و تحلیلی باشد یک واقعیت و مشاهده تجربی است.

با این وجود بویژه برای آنکه بتوانیم گامهای بعد و راههای پیشرفت این جنبش را روشن کنیم، لازم است از لحاظ تحلیلی و نظری نیز یکبار دیگر بر جنبش سرنگونی وخصوصیات و ویژگیها و موقعیت آن در شرایط حاضر دقیق شویم. نکته دیگری که این بررسی را ضروری میکند اینست که در عالم سیاست دیدن واقعیات تماما به موضع و خط و سیاست مشاهده کننده مربوط میشود. در این مورد نیز نیروهایی هستند که وجهه همت خود را انکار واقعیات قرار داده اند: انکار موقعیت چپ در جامعه، انکار حزب، و انکار جنبش سرنگونی. من در فرصت دیگری به تفصیل به این خط و سیاست انکار خواهم پرداخت. در اینجا میخواهم تنها آنچه انکار میشود را بررسی کنم.

جنبش سرنگونی چیست؟

جنبش سرنگونی نیز مانند هر جنبش و حرکت اعتراضی دیگری با مضمون و اهدافش مشخص میشود. جنبش سرنکونی همانطور که از اسمش پیداست، جنبشی است برای سرنگونی حکومت. جنبشی است که زمینه سیاسی و اجتماعی آنرا از یکسو بحران مزمن وعمیق سیاسی – اقتصادی- اجتماعی جمهوری اسلامی واز سوی دیگر نارضائی فزاینده و تنفر مردم، انزجار اکثریت قریب به اتفاق جامعه، از این حکومت تشکیل میدهد. این جنبش اشکال بروز مختلفی دارد، از شورشهای شهری نظیر شورش ۱۸ تیر تا گرامیداشت یاد جانباختگان با سرود انترناسیونال در گورستان خاوران و از "بدحجابی" زنان تا آتش زدن عکس احمدی نژاد در حضور خودش در دانشگاه و تا اعتراض کارگران علیه رفسنجانی در استادیوم ورزشی در دوره مضحکه انتخابات ریاست جمهوری و تا بزرگداشت روز کودک و اول مه و ۸ مارس با قطعنامه ها و شعارهای رادیکال و سوسیالیستی همه اشکال مختلف ابراز وجود این جنبش است. این جنبش یک حرکت اعتراضی وسیع و ادامه دار در برابر حکومت است با مطالبات و شعارها و شیوه های مبارزه و نهادها و فعالین و رهبران عملی خودش. اعتراضات و اعتصابات کارگری بر سر افزایش دستمزد و علیه اخراج و برای تامین شغلی، مبارزه برای آزادی تشکل و کسب حقوق سندیکائی، مبارزه برای خلاصی فرهنگی و برخورداری از یک زندگی شاد و مدرن انسانی، مبارزه علیه تبعیض و تحقیر و بیحقوقی مفرطی که به زنان تحمیل شده است، مبارزه برای مذهب زدائی از دولت و آموزش پرورش و از کل جامعه، مبارزه علیه اعدام و سنگسار و سرکوب، دفاع از حقوق کودک، مبارزه برای آزادی بیان و اندیشه و قلم و تشکل اینها همه جلوه های مشخصی از جنبش سرنگونی هستند. چرا اینطور است؟ چرا باید این عرصه های ظاهرا متفاوت و مختلف را که هیچیک مستقیما و صریحا سرنگونی حکومت را مطرح نمیکنند اجزاء یک جنبش واحد، جنبش سرنگونی طلبانه مردم، بحساب آورد؟ دلایل این امر که خود در ویژگیهای سیاسی حکومت و جامعه که پائین تر به آن خواهم پرداخت ریشه دارد، از این قرار است:

اولا، مردم در حرکتهای اعتراضی خود در عرصه های مختلف نقد و اعتراض و مطالبات مشخصی را مطرح میکنند که عملا و بطور واقعی نفس وجود جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. جدائی مدهب از دولت، لغو حجاب، لغو اعدام و آزادی زندانیان سیاسی، انحلال شوراهای اسلامی و برسمیت شناسی تشکلهای کارگری مستقل از دولت، حتی افزایش حداقل دستمزدها به یک میلیون تومان در ماه معنای عملی ای بجز سرنگونی حکومت ندارد. منطق مستتر در هر یک از این عرصه ها در واقع اینست: دولت یا باید این خواستها را برآورده کند و یا برود!

ثانیا، مردم با کمترین اعتراض و ابراز مخالفتی با دولت و ارگانهای سرکوبش روبرو میشوند. جمهوری اسلامی هر حرکت اعتراضی "صنفی" ومطالباتی،از بدحجابی تا خواست پرداخت دستمزدهای عقب افتاده را سیاسی میکند. هر خواست و حرکتی آشکارا و مستقیما با سد دولت برخورد میکند، سرکوب میشود و فعالین اش دستگیر میشوند و به این ترتیب عملا مساله حکومت و قدرت سیاسی به موضوع هر حرکت اعتراضی ای تبدیل میشود.

ثالثا سرنگونی طلبی یک گرایش عمیق و گسترده در جامعه است. مردم عمیقا از حکومت متنفرند و اعتراض و مبارزه در هر عرصه را به درست گامی در جهت تضعیف و عقب راندن حکومت میدانند. طرح خواستهای صنفی و مطالبات مشخص ناشی از توازن قوا است و نه تمایل و گرایش واقعی مردم. و این یک تفاوت اساسی بین جامعه ایران و جوامعی نظیر کشورهای صنعتی غرب است که کارگران و بخشهای دیگر جامعه خواستها و مطالبات معینی را مطرح میکنند بی آنکه لزوما ضد حکومت و خواستار برکناری آن باشند.

رابعا، راه تحقق مطالبات مردم در هر یک از این عرصه ها بطور واقعی وعینی سرنگونی حکومت است. عملا راه دیگری وجود ندارد و این را خود مردم خوب میدانند. نه رژیم قادر به تامین خواستهای مردم است و نه مردم میتوانند شرایط موجود را تحمل کنند. جائی برای سازش و توقف در میانه راه برای اصلاحات وتغییرات تدریجی به نفع مردم وجود ندارد.

این شرایط و ویژگیها است که به اعتراضات مردم، جوانان و زنان و کارگران و بخشهای مختلف جامعه خصلت و مضمونی سرنگونی طلبانه میدهد. اساس مساله این است که جمهوری اسلامی از یکسو با یک بحران عمیق اقتصادی و سیاسی و اجتماعی روبرو است که قادر به حل و حتی تخفیف آن نیست و از سوی دیگر نتوانسته است جامعه را به سکون و رکود بکشاند. جمهوری اسلامی نه قادر به بازسازی و استقرار شرایط متعارف کارکرد سرمایه در ایران بوده است و نه علیرغم تمام وحشیگریها و جنایاتش توانسته است شرایطی نظیر گورستان آریامهری را در ایران برقرار کند. جامعه در برابر این حکومت از همان آغاز روی کار آمدنش در حال اعتراض و جوشش بوده است. انتظار و توقع مردم از زندگی، از قوانین و مناسبات اجتماعی، و از حق وحقوق خود بسیار بالاتر از آنچیزی است که جمهوری اسلامی سعی بر تحمیل آن داشته است. این حکومت یک وصله ناجور بر تن جامعه است و مردم از همان روز نخست آنرا پس زده اند. این وضعیت باعث شده است تا حرکات اعتراضی و جنبشهای معینی در جامعه شکل بگیرد که در مقایسه با تاریخ تحولات سیاسی در خود ایران و در همه کشورهای دیکتاتوری نظیر ایران بیسابقه و خود ویژه است. درک و آگاهی سیاسی جامعه، مسائل سیاسی و اجتماعی و مضامینی که مطرح است و موضوع بحثها و جدلها و "گفتمانها" و اعتراضات است، خواستها ومطالبات کارگران و جوانان و زنان، و انتظار و چشم اندازی که از جامعه مطلوب خود دارند همه و همه درست در نقطه مقابل شرایط سیاسی واجتماعی "متعارف" در یک جامعه سرکوب شده و اختناق زده است. جمهوری اسلامی جامعه را به فقر و فلاکت و بیحقوقی بیسابقه ای کشیده است اما مردم مستاصل و نومید نشده اند و به این وضعیت تمکین نکرده اند. تا قبل از انقلاب ۵۷ و حتی تا چند ماه مانده به قیام بهمن کسی تصور نمیکرد رژیم شاه رفتنی باشد. در جمهوری اسلامی مدتهاست که مردم از رفتن حکومت حرف میزنند و اینکه چطور باید از شر این حکومت خلاص شد موضوع بحث و گفتگوی جامعه است.

در پایه ای ترین سطح این وضعیت خود نتیجه و دستاورد انقلاب ۵۷ است. دستاوردی که جمهوری اسلامی با تمام توحش و جنایاتش قادر به باز پس گرفتن آن نبوده است. انقلاب ۵۷ گرچه به شکست کشیده شد اما چنان وسیع و عمیق زمین را شخم زد، چنان انتظارات و توقعات مردم را بالا برد که احیای وضعیت گذشته برای ضد انقلاب حاکم غیر ممکن شد. جامعه ایران با انقلاب ۵۷ از حکومت شاه وهمراه با او سکون و رکود و اختناق شاهنشاهی، از آنچه گورستان آریامهری نامیده میشد، یکبار برای همیشه عبور کرد. نتیجه آنست که اعتراض علیه حکومت که در گذشته در یک جنبش گنگ و نامتعین و زیر زمینی "ضد شاهی" خود را نشان میداد، امروز جای خود را به اعتراضات وسیع مردم در عرصه های مختلف و با خواستهای سیاسی و اجتماعی معین و روشن و اعلام شده و با فعالین و نهادهای شناخته شده داده است. جنبش سرنگونی بر این زمینه و از دل این شرایط سر برآورده است.

یک ویژگی دیگر جنبش سرنگونی که خود بازتاب این شرایط است، استمرار و تداوم آنست. انقلاب در جوامع اختناق زده و به سکون کشیده شده معمولا به شکل ناگهانی و به شکل یک برآمد اجتماعی غافلگیر کننده و غیر قابل پیش بینی رخ میدهد و معمولا به سرعت اوج میگیرد و در عرض چند ماه به فرجام میرسد. پیروز میشود و یا به شکست کشانیده میشود. این دوقطبی "انقلاب یا سکون" در مورد جامعه امروز ایران صدق نمیکند. هنوز انقلابی در جریان نیست، جامعه در حال انقلاب نیست اما ساکن و راکد هم نیست. مردم از این حکومت متنفرند، خواهان سرنگونی آن هستند و مدتهاست در حرکات اعتراضی شان این تمایل و گرایش خود را نشان داده اند. جنبش سرنگونی انقلاب نیست اما حرکت مداومی است که تنها میتواند به انقلاب منجر شود. یا باید حکومت و طبقه حاکمه با ضربه ای مانند کودتای ۲۸ مرداد این جنبش را درهم بکوبد و یا باید سرنگون شود. راه دیگری وجود ندارد.

تداوم و استمرار جنبش سرنگونی در عین حال خصلت متحول و پروسه رشد و انکشاف آنرا نیز منعکس میکند. این جنبش مدام در حال تعمیق و رادیکالیزه شدن و تعین یابی بیشتر است. این جنبش در بدو شکلگیری خود از توهمات نوع دوخردادی بری نبود. رای دادن به خاتمی یک از اولین بروزات جنبش سرنگونی است. رای مردم به خاتمی در واقع رای نه به ولی فقیه و کاندید انتخاباتی او بود. بخشی از جامعه به اصلاحات نوع دو خردادی وتغییر تدریجی حکومت متوهم بود ولی بخش وسیعتر این توهم را داشت که با ریاست جمهوری خاتمی میتوان به اختلافات بالائی ها دامن زد و از موضع قویتری در برابر ولی فقیه ایستاد. این نوع امکانگرائی در مراحل اولیه جنبش سرنگونی گرایش گسترده ای بود و کل جنبش دوخرداد که در واقع برای عقب راندن اعتراضات مردم به کل نظام و حکومت بمیدان آمده بود اساسا بر همین نوع امکانگرائی مردم و انتخاب بین بد و بدتر حساب و سرمایه گذاری میکرد. اما جنبش سرنگونی در تداوم خود و بعد از آنکه پوچی استحاله وتغییرات تدریجی بر همه عیان شد، چوبدستی دو خرداد را کنار گذاشت و برپای خود ایستاد. کنار رفتن دو خرداد خود حاصل ناتوانی اش در مهار حرکات اعتراضی مردم بود و شکست آن بنوبه خود حقانیت و مطلوبیت و ضرورت انقلاب و سرنگونی انقلابی حکومت را در سطح وسیعی در جامعه تثبیت کرد و به پالایش جنبش سرنگونی به یک جنبش انقلابی منجر گردید.

امروز و در دوره بعد ازدو خرداد جنبش سرنگونی به یک جنبش انقلابی و چپ که از یک زاویه نقد و اعتراض سوسیالیستی کل حکومت ونظام موجود را به چالش میکشد ارتقا یافته است. امروز دیگر دوره خاتمیها و حجاریانها و گنجی ها و شیرین عبادی ها و استحاله و رفراندوم و نافرمانی مدنی گذشته است. دوره، دوره پیشروی نقد و اعتراض رادیکال و جذب نیرو به کمپ چپ و افق انقلاب و سوسیالیسم است. جنبش سرنگونی امروز در کلیت خود یک حرکت انقلابی و چپ است که کبری رحمانپورها و محمود صالحیها و اسانلوها و نازنین فاتحیها چهره های آنرا تشکیل میدهند و با شعار "سوسیالیسم یا بربریت" و "آزادی و برابری" و دفاع از حقوق کودک، و با خواست معیشت ومنزلت و درهم شکستن دیوار آپارتاید جنسی و لغو مجازات اعدام و مذهب زدائی از حکومت و جامعه و با سرود انترناسیونال مشخص میشود. این جنبش هم از نظر شکل و هم مضمون خود، روز بروز رادیکالتر میشود و بیشتر به چپ میگرود. با بی اعتبار شدن خط استحاله و تغییرات تدریجی و نافرمانی مدنی و نافرجامی تاکتیک حساب باز کردن روی جناحهای مختلف حکومت، حقانیت و ضرورت سرنگونی به شیوه انقلابی بیش از پیش در جامعه جا باز میکند و همزمان مضمون نقد و اعتراضات مردم عمیق تر و ریشه ای تر میشود و کلیت نظام موجود را به چالش میکشد. این روند و پروسه تکوین جنبش سرنگونی در عین حال نقد عملی و عینی این دیگاه و تبیین سطحی و متافیزیکی و دهنیت سیاه و سفید است که گوئی چون رژیم هنوز سرنگون نشده پس هیچ چیز تغییر نکرده است، چون حکومت هنوز هست پس جنبش سرنگونی شکست خورده است، و یا چون شورشهائی نظیر ۱۸ تیر دیگر رخ نمیدهد جنبش ضعیف شده و عقب رفته است. آنچه این دیدگاه متافیزیکی و منطق شیر یا خطی نمیبیند و نمیفهمد این واقعیت است که گرچه حکومت هنوز سرنگون نشده، اما در موقعیتی بسیار ضعیف تر از گذشته قراردارد و جنبش سرنگونی گرچه پیروز نشده اما بمراتب قویتر رادیکال تر و چپ تر و گسترده تر شده است.

ندیدن این واقعیت البته یک اشکال معرفتی نیست بلکه همانطور که در بالا اشاره کردم به موضع وخط سیاسی مشاهده کننده مربوط است. جنبش سرنگونی جمع جبری احزاب و نیروهای سرنگونی طلب نیست، یک واقعیت اجتماعی مستقل از اراده و خواست نیرهای سیاسی است اما در عین حال این احزاب و نیروها بر مبنای استراتژی و اهداف و خود بر این جنبش تاثیر میگذارند. اگر حزب و نیروئی راه و هدف دیگری بجز انقلاب و تغییر انقلابی وضع موجود داشته باشد، اگر طرفدار استحاله وتغییرات تدریجی و یا حتی سرنگونی به شیوه کودتا و تغییر از بالا و رژیم چنج و غیره باشد، طبعا جنبش سرنگونی و پیشرویهای آنرا نمیبیند و انکار میکند. واقعیت آنست که نیروهای اپوزیسیون راست از سلطنت طلبان تا نیروهای ملی اسلامی تمام هم و غمشان مانع تراشی، تحریف، محدود کردن و به بیراهه کشاندن و نهایتا متوقف کردن جنبش سرنگونی طلبانه مردم است. تز نافرمانی مدنی و استحاله و انقلاب خشونت است و رفراندوم و تعییر قانون اساسی و رژیم چنج وغیره و غیره همه ابداع شده اند تا با جنبش و اعتراضات رادیکال مردم برای تغییر بنیادی وصعیت موجود مقابله کنند. اینها سدها و موانعی بودند که جنبش انقلابی مردم از آنها عبور کرده است. در مقابل این جریانات و نیروهای بازدارنده، حزب ما بعنوان نماینده و سخنگو و نیروی پیش برنده جنبش سرنگونی عمل کرده است. برسمیت شناسی این جنبش و معرفی و شناساندن آن به جامعه، تلاش برای تعمیق و گسترده کردن و رادیکالیره کردن هر چه بیشتر این جنبش و نقد و افشای مانع تراشیهای اپوزیسیون راست، از توهم پراکنی های نوع دو خردادی تا نافرمانی مدنی و رژیم چنج، اینها همه اجزای سیاستی بوده است که حزب ما به پیش برده است و امروز حاصل این تلاش خود را در پرچم سرخی نشان میدهد که از اعتصاب نساجیهای سنندج تا مبارزه کارگران واحد و از مبارزه معلمان تا جنبش دفاع از حقوق کودک و تا تجمع خاوران و جنبش زندانیان سیاسی علیه اعدام، همه جا در اهتزاز است. پیروزی و شکست این جنبش، ارتقا و تکوین آن به شکل یک انقلاب قدرتمند علیه حکومت و کلیت نظام موجود و یا در هم کوبیدن و به شکست کشاندن آن تماما با پراتیک احزاب و نیروهای سیاسی گره خورده است. حزب ما با تمام امکان و توان خود میکوشد تا در مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی و با افشای پیگیر نیروهای راست و تمامی تحریف کنندگان و انکار کنندگان انقلاب و جنبش انقلابی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی این جنبش را هر چه قدرتمند تر به پیش ببرد و به پیروزی برساند.