جنگ تروریستها، جنبش سرنگونی و حزب

انترناسیونال ۱۳۷
نوشته حاضر بخشی از گزارش حمید تقوائی به پلنوم ۲۵ است که اولین بار در انترناسیونال شماره ۱۳۷، ۲۸ آوریل ۲۰۰۶، بچاپ رسید. بعلت مربوط بودن این بحث به شرایط امروز تجدید چاپ آنرا مفید دیدیم.

 

آنچه سه موضوع دستور پلنوم، یعنی بیانیه علیه جنگ تروریستها، قطعنامه کارگری و طرح کمپین مالی را به هم مربوط میکند وجود یک پدیده عیني و موثرسياسي در ايرن و جهان هست که حزب کمونيست کارگري ايران ناميده ميشود. اين پلنوم در هر سه اين موضوعات در واقع درباره يک چيز صحبت ميکند و آن حزب در متن مبارزه در ايران و جهان است. در متن اين مبارزه کميته مرکزي حزب گردآمده تا بگويد در مقابل جنگ تروريستها چه ميکند، چه ابزارهائي ميخواهد و براي تامين اين ابزارها چه بايد کرد و بخصوص پلنوم بايد روشن کند که در مقابله با جنگ تروريستها به جنبش سرنگوني و مبارزه عليه جمهوري اسلامي چه جايگاهي ميدهد و در اين رابطه چه وظايف ويژه اي در مقابل حزب قرار ميدهد.
کشمکش بر سر پروژه هسته اي جمهوري اسلامي برآمد مشخصي از جنگ دو قطب تروريستي جهان ما است. اين براي ما پديده تازه اي نيست. استراتژي ما در اين مورد، فراخواندن و بميدان آوردن جهان متمدن در برابر تروريسم دولتي غرب و تروريسم اسلامي، مدتهاست که روشن است و اعلام شده است. همانطور که ديروز هم در کنگره منصور حکمت هم گفتم اگر قرار بود امروز انترناسيونال کمونيستي تشکيل بشود استراتژيش را ميتوانست به بحث دنيا پس از يازده سپتامبر منصور حکمت استوار کند. از اين نظر حزب ما خط و سياست کاملا روشني دارد. من در اينجا ميخواهم در مورد جوهر طبقاتي اين موضع کمي صحبت کنم و بعد به وظايف مشخص امروز بپردازم.
با شروع کشمکش بين آمريکا وجمهوري اسلامي و تهديد حمله نظامي همه گفتند اين داستان آشنائي است. اين سناريو را در عراق ديده ايم و در افغانستان ديده ايم و حالا ميخواهند در ايران همان تجربه را تکرار کنند. همان نيروها و همان صفبندي دوباره ايجاد شده و همان سناريو قرار است تکرار شود.
ولي نکته مهم اينست که اين بار يک چيز کاملا فرق ميکند. جهان اگر متوجه نيست بايد متوجه اش بکنيم. يک چيز اينجا فرق ميکند و آن هم وجود حزب ماست. حزب ما نه بعنوان يک سازمان متشکل از تعدادي اعضا و کادرها بلکه حزب ما بعنوان يک پديده اجتماعي و در متن مبارزه طبقاتي هم در ايران و هم در جهان. و اين فاکتوري است که همه چيز را تغيير ميدهد. همه چيز را. اين سناريو ديگر سناريو گذشته نيست. بازيگران ديگرفقط دو بازيکن هميشگي، دو قطب تروريستي نيستند. جهان متمدن ديگر در اپوزيسيون و گروه فشار نيست. جهان متمدن ديگر خارج از جبهه جنگ، بيرون آن و يا پشت جبهه و عاملي که از خارج کمک کند پرچمي جائي بالا برود نيست. اين بار در بطن اين ماجرا و در خط اول آتش جهان متمدن حضور دارد. چرا اينطور است؟ براي اينکه جامعه ايران دارد مورد حمله قرار ميگيرد و ايران يعني جامعه اي که حکومت اسلامي، يعني مدل ارتجاعي حکومتها در کشورهاي اسلامزده که در اين دوره دارند در خاورميانه بسط اش ميدهند، بيست و هفت سال است آنجا حاکم است و مردم ايران مدتهاست با اين حکومت در حال مبارزه اند. در ايران يک جنبش اعتراضي وسيع عليه جمهوري اسلامي در حال جريان است و حزبي در اين جنبش دخيل و فعال است که کارگران جهان در برابر نظم نوين جهاني را نمايندگي ميکند. جبهه جنگ اين بار در حاشيه نبردگاه اصلي بورژوازي و کارگران جهان قرار ندارد ، در بطن آن است، اين دو بر هم منطبق و يکي شده اند. ما اينجا نيستيم و جنگ آنجا. که ازدور فراخوان بدهيم مردم برخيزيد و مقاومت کنيد، ما هم کمکتان ميکنيم. خود تپه ما را دارند توپ باران ميکنند. مانند دوره اي نيست که ما با حمله به عراق و يا افغانستان مواجه بوديم. اين بار توپ خورده است وسط جبهه اي که مدتهاست ما در آن بعنوان پرچمدار جهان متمدن با اردوي سياه ارتجاع جهاني در حال جنگيم. يعني صحنه مبارزه طبقاتي در ايران.
من در پلنوم بيست و دو سعي کردم توضيح بدهم و نشان بدهم که چطور تحولات سياسي جامعه ايران تبلور روياروئي طبقات و شکل مشخص مبارزه طبقاتي در عصر ماست. و چطور بسياري از مسائل جهاني در ايران تعيين تکليف ميشود. (رجوع کنيد به مقاله "دوره پساجنگ سرد و پولاريزاسيون طبقاتي در ايران"، انترناسيونال شماره ۸۱ ضميمه)
اگر ما بتوانيم مساله ايران را به نفع طبقه کارگر جهاني و به نفع جهان متمدن حل کنيم اين نيروهاي سياه کمپ ارتجاع جهاني از دولتهاي غربي تا اسلام سياسي و تروريسم و غيره را يا کاملا به شکست کشانده ايم و يا وسيعا به عقب رانده ايم و کاملا معادله را به نفع مردم دنيا عوض کرده ايم. اين نکته اي است که منصور حکمت نيز در بحث آيا کمونيسم در ايران پيروز ميشود بر آن تاکيد کرده است. منصور حکمت در سمينار خود نشان داد که پيروزي ما در ايران تاثيرات بسيار تعيين کننده اي نه فقط در خاورميانه بلکه بر کل جهان خواهد داشت. و هر چه از آن دوره اي که منصور حکمت اين بحث را مطرح کرد دورتر ميشويم اين تاثير اساسي تر و مهم تر ميشود. چون هم ارتجاع اسلام سياسي دست و بال خودش را بيشتر باز کرده و مثل طاعون گسترش پيدا ميکند و هم از آنطرف سياستهاي ميلتاريستي و قلدرمنشي سياسي و نظامي آمريکا حدت پيدا کرده و آمريکا توانسته يک جنگ وحشيانه را در عراق سازمان بدهد و امروز هم مشغول تدارک جنگ ديگري است. اين دو نيرو در اردوگاه ارتجاع به پيش آمده اند، اما از سوي ديگر در جبهه مقابل، در کمپ انقلاب و در کمپ کارگران جهان، که يک جبهه اصلي اش ايران است، ميبينيم جنبشي شکل گرفته که هر روز چپ تر و راديکال تر ميشود. و با پرچم، با سرودها، با خواستها و با شعارهاي چپ در عرصه سياست ايران عرض اندام ميکند.
بنا براين امروز موقعيت جامعه ايران در سياست جهاني از دو نقطه نظرتعيين کننده است. يک جنبه، موقعيت سوق الجيشي ايران است. يک جامعه هفتاد ميليوني کنار خليج فارس در گلوگاه نفتي دنيا با يک موقعيت تعيين کننده بين اروپا و بقيه آسيا. هر تغيير و تحول سياسي در چنين جامعه اي تاثيرات وسيع و دراز مدتي در منطقه و در سطح جهاني بدنبال خواهد داشت. و نکته ديگر واقعيت مبارزه طبقاتي در ايران است. جامعه ايران تنها جامعه اي است که در آن شهروند به معني کسي که خواهان حقوق مدني خود است يک اصل پذيرفته شده و يک بديهيت سياسي در کوچه و خيابان است. اين ديگر به نظر مهم نمي آيد و معمولا اين را بحساب جنبش دوخردادي و يا نافرماني مدني ميگذارند ولي مساله بر عکس است. اگر سلطنت طلبها به نافرماني مدني متوسل ميشوند به اين خاطر است که مردم بخودشان بعنوان شهروند نگاه ميکنند.
در مقايسه با خيلي از جوامع ديگر که مردم ممکن است خود را متعلق به مليتها و اقوام و اقليتها و مهاجرين و اهل فلان مذهب و نژاد و يا فلان مليت تحت ستم و يا در حال گرفتن حق ملي و غيره تلقي کنند در ايران مردم علي العموم خود را شهروند ميدانند. و حتي آنجائي که نيروهاي ناسيوناليست عرب و يا ترک و يا کرد سعي ميکند براي مردم هويت ملي و قومي بتراشد ميبينيد مردم در شورشها و اعتراصات شهريشان آنها را پس ميزنند. کار اين نيروهاي ملي – قومي نگرفته است. اخيرا تحليلي از يکي از استراتژيستهاي آمريکائي در اينترنت خواندم که ميگفت شرايط ايران براي اينکه اقليتهاي ملي بتوانند نقش عمده اي بازي کنند آماده نيست. يعني به زبان آدميزاد نميتوانيم اينها را بجان يکديگر بياندازيم و مردم براحتي ملعبه دست آنها نميشوند. نميگويم اين اتوماتيک است و مردم خودبخود مصونيت دارند ولي نکته اينست که وقتي بلوک شرق منفجر شد در جمهوريهاي بازمانده بلوک شرق روي نيروهاي ملي حساب کردند و آنها را بميدان کشيدند، در يوگسلاوي در دل اروپا اين کار را کردند و در آفريقا که نسل کشي هاي قومي براه انداختند و در عراق و افغانستان نيز ملاط سياستهايشان همين نيروهاي مذهبي- قومي – ملي است. امروز اما همان سياستگذاران به ايران نگاه ميکنند و ميگويند در اين جا شرايط آماده نيست. چرا اين شرايط آماده نيست؟ بخاطر اينکه آن نيروي سياسي متکي بر ناسيوناليسم و مذهب و شرقزدگي وعقب ماندگي مدتهاست در پوزيسيون و در قدرت است و در نتيجه مدرنيسم و مدنيت و بر اين زمينه چپ وايده هاي آزاديخواهانه و سوسياليستي، از جمله و بخصوص به يمن حضور حزب ما، درجامعه قوي است، مقابل حکومت قرار گرفته و در اپوزيسيون دست بالا را پيدا کرده است. اين همان شکاف و تناقض اساسي است که بين حکومت فوق ارتجاعي اسلامي و جامعه آزاديخواه و مدرن ايران وجود دارد. منصور حکمت در "آيا پيروزي کمونيسم در ايران ممکن است" به اين تناقض در رابطه با موقعيت زنان در جامعه اشاره ميکند اما اين شکاف عميق بين مدرنيسم و مدنيت جامعه و ارتجاع و عقب ماندگي حکومت در همه سطوح قابل مشاهده است.
اين جامعه را ميخواهند بکوبند. در اين جامعه قرار است جنگي رخ بدهد، قرار است به آن حمله نظامي بشود، قرار است تحريم اقتصادي بشود. در اين شرايط بايد همچنان بر حرف هميشگي و پايه اي مان تاکيد کنيم که جهان متمدن بايد در برابر دو قطب تروريسم جهاني بميدان بيايد ولي بايد توجه داشته باشيم که اين جهان متمدن خيلي متعين تر و مشخص تر از دوره هاي قبلي است. بخاطر اينکه اين بار جنگ در همان جبهه اي اتفاق ميافتد که يک جنبش وسيع اعتراضي با گرايش قوي به شعارها و مطالبات و سياستهاي چپ و يک حزب ذينفوذ که نماينده اين شعارها و سياستها است در آن حضور دارد. اين حزب پرچمدار و سخنگو و معرف جهان متمدن است. نيروئي است که از همان مقطع جنگ اول خليج طلوع خونين نطم نوين جهاني را اعلام کرده و در دنياي بعد از يازده سپتامبر پرچم جهان متمدن را در برابردو قطب تروريستي بالا برده است. اين حزب در صحنه سياسي ايران حضور برجسته اي دارد و خود مدعي تصرف قدرت سياسي است. اين حزب در تحولات جاري جامعه دخالتگر و تاثير گذار است. ما هيچوقت عامل مشاهده گر و صرفا مفسر نبوده ايم که از دور مشاهده کنيم و فقط آگاهگري کنيم. در دوره هاي قبل هم سياست ما اين نبود. ولي اين بار فرق اساسي اينجاست که در همان جغرافياي سياسي که ميخواهيم به قدرت سياسي برسيم و ميخواهيم حاکم شويم و سوسياليسم را برقرار کنيم، در اين جامعه دو قطب تروريستي، دو نيروي سياه در کمپ بورژوازي جهاني، به جنگ يکديگر ميروند. اين جنگ مساله قدرت سياسي در ايران را بيش از پيش عمده ميکند و به يک مساله جهاني تبديل ميکند. اينجا جائي است که ما، حزب کمونيست کارگري ايران، ميخواهد جمهوري سوسياليستي را برقرار کند. اين ديگر عراق نيست. افغانستان هم نيست.
اجازه بدهيد از يک زاويه ديگر به مساله نگاه کنيم. اگر در دوره اي که به افغانستان حمله کردند و يا به عراق حمله کردند جنبش سرنگوني طلبانه وسيعي در ابعاد ايران در آن جوامع وجود داشت و حزبي مثل حزب ما در آنجا فعال بود و در مقطع حمله رو به دنيا ميکرد و ميگفت به ما کمک کنيد تا حکومت را بياندازيم سياست ما حتما کمک به آن نيرو ميبود. کما اينکه در حمله دوم به عراق گر چه جنبش اعتراضي که با وضعيت امروز ا يران قابل مقايسه باشد در جامعه عراق وجود نداشت ولي حزب کمونيست کارگري عراق وجود داشت و ما فعالانه از اين حزب حمايت کرديم. مسلما در مورد افعانستان هم اگر چنين حزبي وجود ميداشت ما اعلام ميکرديم که با تمام قوا به اين حزب کمک خواهيم کرد، و از همه ميخواستيم چنين کنند، تا حکومت طالبان نه بوسيله بمب افکنهاي آمريکائي بلکه بدست مردم افغانستان و با قدرت حزب و نيروي چپ جامعه سرنگون بشود. و يا در مورد عراق اگر يک جنبش سرنگوني طلبانه در ابعاد اجتماعي وجود ميداشت با تمام قوا کمک ميکرديم تا صدام بقدرت کارگران بغداد و بصره و سليمانيه و کرکوک سرنگون شود و آمريکا و بورژوازي جهاني نتواند راه حلهاي خودش را تحميل کند.
در مورد ايران هم مساله عينا همين است. در اين مورد يک جنبش اعتراضي و سرنگوني طلبانه قوي اجتماعي و حزب نماينده و سخنگوي اين جنبش وجود دارد و اين وظيفه ماست که از دنيا بخواهيم از جنبش انقلابي در ايران و حزب ما حمايت کند. و طبيعي است از هر نيرو و حزب و شخصيت مترقي و آزاديخواه و چپ انتطار داشته باشيم به اين فراخوان ما پاسخ مثبت بدهد. اين بار مساله سرنگوني به تاکتيک و سياست ما در مقابله با دو قطب ارتجاع تنيده شده است. مساله صرفا اين نيست که چون ما هميشه يک حزب سرنگوني طلب بوده ايم حالا در دل اين کشمکش و بحران بين قطبهاي تروريستي و در کنار مقابله با اين وضعيت سياست سرنگوني جمهوري اسلامي را هم دنبال ميکنيم. بحث ما اين نيست. واقعيت اينست که اين بار مساله سرنگوني جمهوري اسلامي بقدرت مردم در بطن اين کشاکش قرار دارد و نميشود اين بار جور ديگري به جنگ دو قطب تروريستي رفت.
حزب را در موقعيت واقعي اي که هست يعني يک نيروي مدعي قدرت سياسي در يک جغرافياي سياسي که دارد تبديل ميشود به کانون تخاصم طبقاتي در سطح دنيا و حل و فصل مسائل جهاني نظم نوين سرمايه در دنياي بعد از جنگ سرد، در نظر بگيريد. مسائلي مثل تروريسم اسلامي، سلاح اتمي، بود و نبود جمهوري اسلامي و آلترناتيوهاي بورژوازي جهاني براي رژيم چنج و جابجائي قدرت از بالا، قلدر منشي نظامي و سياسي و سياستهاي ميليتاريستي آمريکا و غيره روي ميز قرار ميگيرند و همه توجه ها را بخود جلب ميکنند.
ايران و به اين اعتبار حزب ما زير نور افکن قرار ميگيرد و انظار جهاني را متوجه خود ميکند. در مورد سياست و موضع حزب در قبال اين اوضاع از ما ميپرسند و اگر ما صرفا به اين بسنده کنيم که جهان متمدن بايد در برابر دو قطب تروريستي بايستد حق مطلب را ادا نکرده ايم. در مود عراق جواب ما اين بود و کافي بود ولي وقتي دارد به ايران حمله ميشود از حزب کمونيست کارگري ايران انتطار دارند حرف و موضع و سياست مشخص تري داشته باشد. از ما خواهند پرسيد راه حل شما براي مساله اتمي چيست؟ در مورد يوگسلاوي کسي انتطار نداشت ما راه حل مشخصي براي مساله صرب و کروات داشته باشيم چون نيروي مستقيما دخيل در يوگسلاوي نبوديم و اگر هم راه حل کنکرتي ميداشتيم اهميت عملي اي نداشت. در آن مورد کافي بود بگوئيم کارگران بوسنيا و صرب و کروات بايد متحد شوند و مساله را حل کنند. يعني يک اعلام موضع اصولي با اهميت اساسا تبليغي و روشنگرانه. خبرنگار مفروض ما هم اين موضع را بعنوان موضع يک کمونيست انترناسيوناليست ايراني ميفهميد و قبول ميکرد. ولي کمونيست کارگري صربستان ديگر نميتوانست به همين بسنده کند. نميتوانست فقط بگويد جنگ قومي بايد تمام بشود. مي پرسيدند شما مشخصا بعنوان يک نيروي مستقيما درگير چه سياست مشخصي براي پايان دادن به جنگ قومي داريد. و اگر اين را روشن نکنيد يا شما را يک چپ اپوزيسيون بدور از بستر اصلي تحولات جامعه، حد اکثر يک حزب مبلغ، و يا بقول منصور حکمت يک گروه فشار ارزيابي ميکنند، و يا يک فرقه اصولگراي بي عمل و از کنارتان ميگذرند.
بنا براين امروز وقتي در مقابل حزب ما ميکروفن را ميگيرند و ميگويند دارد جنگ ميشود و شما چه ميکنيد؟ وقتي ميپرسند آيا ايران عراق ميشود؟ جواب ما اينست: ما نميگذاريم. و اين ادعا و موضع تبليغي نيست. ميتوانيم اين کار را بکنيم. بايد بعنوان يک حزب مدعي قدرت سياسي و از موضع دولت آتي به مساله برخورد کرد. مي پرسند آمريکا چه بايد بکند؟ دو جور ميشود جواب داد. يکي اينکه دولت آمريکا قدرت امپرياليستي است و يا راس نظم نوين جهاني است، ارتجاع است و همه تبليغاتش بهانه است و رهنمود عملي ما هم اينست که کارگران آمريکا بايد سرنگون اش کنند. اين جوابي است که نشان ميدهد گوينده هنوز در قسمت گود استخر سياست نيست و دارد پايش را توي آب ميزند. دارد صرفا موضع ميگيرد. جواب دوم اينست که اگر دولت آمريکا و کلا دول غربي راست ميگويند و در ادعاهاي ضد اتمي و ضد تروريستي شان صادق هستند روابطشان را با جمهوري اسلامي قطع کنند، جمهوري اسلامي را بعنوان نماينده مردم ايران برسميت نشناسند، سفارتخانه هايش را ببندند و از سازمانهاي بين المللي اخراجش کنند. ما اعلام ميکنيم اگر رژيم اسلامي مانند آفريقاي جنوبي دوره آپارتايد، از جامعه جهاني طرد شود مردم ايران در مدت کوتاهي حکومت را سرنگون خوهند کرد. ما اعلام ميکنيم راه حل واقعي و انساني مساله اتمي، تروريسم اسلامي، حقوق بشر در ايران و يا هر دليل و بهانه ديگري که براي حمله به ايران تراشيده اند در دست ما است و نه در دست آمريکا و يا شوراي امنيت. تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي اين مسائل را حل نميکند. آنها را به مراتب شديدتر و وخيم تر ميکند. اگر دولتهاي غرب اين راه حل را نميپذيرند بخاطر اينستکه براي اين دولتها مساله اتمي وتروريسم و حقوق بشر و غيره همه بهانه است. اينها اهداف و منافع طبقه حاکمه و بورژوازي غرب را دنبال ميکنند و بدنبال کسب هژموني و تثبيت قدرت خود در خاورميانه و در کل جهان هستند. اما مردم دنيا، نيروهاي انساندوست و آزاديخواه دنيا، حرف و موضع ما را دارند، حرف ما را ميفهمند و ميتوانند بدور ما جمع شوند. ما روي اين نيرو حساب ميکنيم. اگر نيروئي واقعا مخالف سلاحهاي اتمي و مخالف اسلام سياسي و طرفدار آزادي و حقوق انسانها است بايد ما را برسميت بشناسد. جمهوري اسلامي نماينده مردم ايران نيست، ما نماينده مردم ايرانيم. ما کارگران ايران و زنان ايران و جامعه ايران و مبارزات مردم ايران را نمايندگي ميکنيم. جامعه ايران جمهوري اسلامي را نميخواهد و دخالت نظامي و غير نظامي غرب را هم نميخواهد. مردم ايران خواهان جامعه اي انساني ومدرن و سکولار و آزاد و برابر هستند، مخالف سلاحهاي هسته اي در دست هر دولت و کشوري هستند، جامعه ايران عليه اسلام سياسي و خواهان جئائي کامل مذهب از دولت است و اگر حزب ما بقدرت برسد همه اين خواستهاي مردم متحقق خواهد شد. سرنگوني جمهوري اسلامي بقدرت مردم چنان ضربه اي به اسلام سياسي در منطقه و در سراسر جهان خواهد زد که ديگر سر بلند نخواهد کرد، اماحمله آمريکا بر عکس اسلام سياسي و تروريسم را همه جا تقويت خواهد کرد.
اينها رئوس سياست ما در قبال اين دوره جنگ تروريستهاست. بايد طوري به مساله برخورد کنيم که گوئي در سازمان ملل از مردم ايران دفاع ميکنيم. از موضعي تعرضي و قدرتمند و از بالا. و نه از موضع گروه فشار و نيروئي که صرفا عليه نظم نوين جهاني ودوقطب تروريستي اعلام موضع و تبليغ ميکند. اينجا ديگر جهان متمدني که بايد به ميدان بيايد يک آرمان و شعار عمومي نيست، خود حزب ما است که در ميدان است. دولتهاي غرب مدعي نمايندگي تمدن هستند، بايد بعنوان نمايندگان واقعي جهان متمدن جوابشان را بدهيم. جهان متمدن ديگر شخص ثالث نيست، خود شما در کميته مرکزي حزب هستيد. و بايد به اين عنوان در برابر اين کشمکش تروريستي بايستيد.
رفقا! طوفاني شروع ميشود. و ما بعنوان يک نيروي موثر و فعال در دل اين طوفانيم. و ميخواهيم به عنوان نماينده و عامل فعال جهان متمدن از اين بحران رد بشويم. سئوال اينست موفقيت را با چه مي سنجيم؟ کي ميتوان گفت موفق شده ايم؟ پيروزي را با چه اندازه ميگيريم؟ به نطر من دو معيار داريم. بشريت در اين مجادله وقتي پيروز شده است که اولا جمهوري اسلامي بقدرت مبارزه مردم سرنگون شده باشد و يا بسياربه سرنگوني نزديک شده باشد، يعني مشخصا به موقعيت منزوي و طرد شده اي نظير رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي در مقطع انقلاب ضد راسيستي در آن کشور دچار شده باشد؛ و ثانيا دولت آمريکا نظير دوره بعد از جنگ ويتنام در افکار عمومي مردم خودش ومردم جهان افشا و منفور شده باشد به نحوي که رئيس جمهورش نتواند سرش را بلند کند و مردم آمريکا مانند دوره جنگ ويتنام بقول خودشان در اتاق نشيمنها دولتشان را به محاکمه کشيده باشند. اين معناي مشخص پيروزي مردم متمدن جهان در اين کشمکش است. ما بايد کاري بکنيم که کل جبهه ارتجاع ، دولتهاي غربي تحت پرچم آمريکا و اسلام سياسي به رهبري جمهوري اسلامي، به شکست کشيده شود. و در اين دور مشخصا اين شکست ميتواند و بايد به شکل سرنگوني جمهوري اسلامي بقدرت انقلاب مردم و يا آفريقاي جنوبيزه شدن اين حکومت و همچنين رسوائي دولت آمريکا و متحدينش و سياستهاي ميليتاريستي آنها خود را نشان بدهد. اين هدف مشخص ماست و تمام توانمان را بايد بکار بگيريم تا اين هدف متحقق بشود.
در اين نبرد مردم آزاده دنيا در کنار ما هستند. ما بايد به جهانيان اعلام کنيم که اگر ضد اتم هستيد، اگر ضد تروريسم اسلامي هستيد، اگر ضد لشگر کشي هاي آمريکا هستيد، اگر ضد نفوذ مذهب در خود جوامع غربي هستيد از مبارزات مردم ايران دفاع کنيد. اين انقلاب شماست. اين مبارزه شما هم هست. ما خيريه سياسي نميخواهيم. نميگوئيم بايد دلتان براي مردم ايران بسوزد و از سر نوع دوستي از آنها حمايت کنيد. اين حرف ما نيست. اينجا هم بايد از موضع قدرت و تعرضي صحبت کنيم. ما ادعا ميکنيم راه حل مردم جهان در دست ماست. حرف ما با مردم جهان اينست: مگر اين نيست که دولتهاي غربي به بهانه مبارزه با تروريسم اسلامي آزاديها و حقوق مدني شما را محدود کرده اند و زير پا گذاشته اند؟ مگر اين نيست که در لندن و نيويورک و مادريد و بالي و بسلان طعمه بمبهاي اسلامي ميشويد؟ و در بغداد و فلوجه و ناصريه و فلسطين و کابل علاوه بر اين بمبهاي اسلامي بمباران هوائي و رگبار مسلسلهاي غربي نيز از شما قرباني ميگيرد؟ مگر نميبنيد همه جا در دل اروپا مسجد هوا شده است و مدارس اسلامي به راه افتاده است؟ و اگر ما جلوي دولتهايتان را نمي گرفتيم الان دادگاههاي اسلامي هم به راه انداخته بودند؟ مگر نمي بينيد مذهب در جامعه و آموزش و پرورش و سياست در دل اروپا و آمريکا رسوخ کرده است و هر روز دامنه نفوذ بيشتري پيدا ميکند. مگر قتلهاي ناموسي در اسکانديناوي و آلمان بيداد نميکند و دولتهايتان با اغماض از کنار آن نميگذرند؟
انقلاب ايران يک گام تعيين کننده و اساسي براي حل همه اين مسائل مبتلابه جهان امروزست. ايران بطور عيني به گره گاه حل و فصل مسائلي تبديل شده که زندگي هر روزه مردم در سراسر جهان را در چنگال خود ميفشارد. و بهمين دليل مردم جهان با حمايت از مبارزات مردم ايران در واقع به امر خود کمک ميکنند و در راه تحقق بيشتر حقوق و آزاديهاي مدني و سکولاريسم و مدنيت وانسانيت در جوامع خود قدم بر ميدارند.
اسلام سياسي پديده اي بين المللي است. در ايران اسلام سياسي و نيروهاي تروريسم دولتي غرب در يکسو و کمونيسم کارگري در سوي ديگر صفبندي کرده اند. و ازينرو مبارزه طبقاتي در ايران به حکم شرايط عيني ابعاد جهاني دارد. انقلاب ايران امري جهاني است بخاطر اينکه مستقيما در سياستها و استراتژي هاي قطبهاي تصميم گيرنده سرمايه جهاني تاثير ميگذارد. بر زندگي مردم دنيا نيز مستقيما تاثير خواهد داشت. خيلي مشخص و مستقيم و روشن پيروزي در ايران يعني امنيت بيشتر براي مردم لندن و نيويورک. يعني خواب راحت تر مردم در فلسطين و در اسرائيل. يعني کوتاه شدن دست اسلام سياسي از لبنان و سوريه. در شمال آفريقا و در قلب اروپا. پيروزي انقلاب در ايران بطور ملموس و زنده به همه مردم دنيا مربوط ميشود. ما بايد اين حقيقت را به همه نشان بدهيم. اين بار استراتژي ما براي تصرف قدرت سياسي و استراتژي ما براي پيروزي جهان متمدن در مقابل قطبهاي تروريستي به حکم شرايط عيني به هم تنيده شده است. و اين دو را اگر با هم پيش نبريم هيچيک را به پيش نبرده ايم.