پلاتفرم تصرف قدرت سیاسی و بحث حزب رهبر- سازمانده

انترناسیونال ۱۸۱

این مقاله بر مبنای بحث جمعبندی مباحثات مربوط به قطعنامه و پلاتفرم حزب برای کسب قدرت سیاسی در پلنوم ۲۷ تنظیم شده است. (متن شفاهی این سخنرانی در نوار پنجم روز اول پلنوم ۲۷ روی سایت حزب در دسترس عموم است).

رفقای متعددی نکات و پیشنهادات اصلاحی در مورد قطعنامه داشتند که کتبی ارائه نشده. من فکر میکنم امشب را برای بررسی این پیشنهادات وقت بدهیم و فردا رای گیری نهائی کنیم. با بعضی از این اصلاحات من موافقم . درست است که قاعدتا میبایست این اصلاحات کتبی ارئه میشد ولی باید توجه داشت که این سند را ۲۴ ساعت قبل بدست رفقا رساندیم و وقت برای دادن اصلاحات کتبی کافی نبوده است. این معقول است که برای بررسی و وارد کردن اصلاحات امشب وقت بگذاریم. یک پیشنهاد بود که سند اول را مقدمه سند دوم کنیم. پیشنهاد دیگری بود که سنداول را برای تصویب به دفتر سیاسی بدهیم . روی اینها هم میتوانیم تصمیم بگیریم. من بهیچوجه عجله ندارم که فورا این اسناد تصویب شود. دقیقتر باشد بهتر است.
اما برویم بر سر بحثها. انتقاد اصلی را رفیق علی مطرح کرد. من هم راستش مثل کاظم فکر میکنم که گفت با ۷۵ در صد بحث علی موافق است. من بیشتر از ۷۵ در صد هم موافقم. مساله اینست که رفقا میخواهند این بحث را در یک چهارچوب قطبی بگذارند. و این از نظر من از فراکسیون ناشی میشود. من ضرر فراکسیون را این میدانم و از اول هم همین را گفتم. رفقا روی این خط که بروید مجبورید که اختلاف را عمیق تر کنید. علی میتوانست بگوید این سند یک بند در مورد سازماندهی رهبران عملی لازم دارد و باید این بند اضافه شود و یا اصلاحات دیگری وارد شود. در بحثهائی که امروز صبح قبل از تنفس رفقا مطرح کردند میشنویم که این قطعنامه و پلاتفرم بیست سال عقب است و تز موتور کوچک است و غیره و غیره. رفیق آذر هم پیشاپیش به ما وعده میدهد که وقتی نوبت به بحث پلاتفرم برسد به تان میگوئیم. اما رفیق علی در بحث اش یک کلمه از موتور بزرگ و کوچک و عقب و جلو نگفت. بر حزب رهبر سازمانده تاکید کرد. من قبلا در جلسه دفتر سیاسی جواب این را داده ام. در دفتر سیاسی بحث این بود که تم کنگره چه باشد. نظر من این بود که تم کنگره باید تصرف قدرت سیاسی باشد. رفیق علی گفت حزب رهبر سازمانده. همانجا گفتم رفیق جان این عقب است. این نه به فراکسیون مربوط است نه به هیچ مساله دیگری. این تز عقب است به این دلایل:
این بحث قدیمی است. بروید قطعنامه های کنگره ۴ و ۵ را بخوانید. در این اسناد به مساله رهبر و سازمانده نه تنها تاکید شده بلکه در مقیاس ماکرو که مورد تاکید علی است و در مقیاس مایکرو، در سطح اجتماعی و در سطح سراسری، بدقت و مفصلا توصیح داده شده که چطور باید به حزب رهبر سازمانده تبدیل شد. وقتی رفقا پلاتفرم فراکسیون را دادند گفتم این بخشی از اسناد مصوب حزب است، کلی تر است، ناقص تر است، ولی در خود غلط نیست چون بخشی از نظرات حزب است. رفیق علی طوری از حزب رهبر سازمانده صحبت میکند که گوئی اولا این کشف فراکسیون است و ثانیا چون ما به یک دلایل عجیبی نمیخواهیم فراکسیون را برسمیت بشناسیم همه چیز را گفته ایم که این را نگوئیم! رفقا این تز رهبر سازمانده در حزب ما قبلا مطرح شده و داریم همین را باز میکنیم. میدانید قضیه به چه میماند؟ مثل اینست که من بخواهم از تهران به اصفهان بروم و رفته ام بلیط قطار خریده ام و یا اتومبیلی تهیه کرده ام و بنزین زده ام و غیره و رفیقی میگوید یادت رفته است برویم اصفهان! باید از تهران برویم اصفهان! میگویم رفیق جان این بحث تمام شد. تصمیمان را گرفتیم که برویم اصفهان. داریم تدارک میبنینیم داریم در سطح تاکتیکی و سیاسی و عملی و مشخص تر آماده میشویم. حزب رهبر سازمانده پیش فرض کل این سند است. از اینجا شروع کرده است. به همین دلیل در توزیع داخلی لیست اسناد گذشته حزب در این مورد را ضمیمه کرده ام. وقتی هم که رفقا گفتند جذب رهبران عملی سئوال کردم چطور؟ علی میگوید ما نمیگوئیم به شیوه سوزنی و فردی بلکه در مقیاس ماکرو و اجتماعی. من هم این را قبول دارم. ولی چطور باید این کار را کرد؟ در همان سطح ماکرو و اجتماعی چطور باید این کار را کرد؟ مساله فقط سازماندهی نیست باید تبلیغ ویژه ای، محورهای فعالیت ویژه ای، کمپینهای ویژه ای، آکسیونهای ویژه ای، طرحهای تشکل ویژه ای، با توجه به بحث تعیین بخشی رهبران چپ و با توجه به قطعنامه های گذشته ولی ضربدر شرایط امروز و آپدیت شده را در دستور کار گذاشت. بحث رفقا کلی تر از اینهاست، عمومی تر از اینهاست، و عقب تر از اینهاست.
ثانیا این بحث به یک معنای دیگر هم کلی و عقب است. ما در جهت تبدیل شدن به حزب رهبر و سازمانده پیش آمده ایم و رفقا این را نمیبینند. رفقا میگویند ما حزب مبلغ ایم و برای تبدیل شدن به حزب رهبر سازمانده باید انتقالی صورت بگیرد. نقد را دو جور میشود مطرح کرد یک: جهت و خط و افق درست است اما کمبود و ضعف دارد و باید تغییرات و اصلاحاتی در آن وارد شود. و دو: کل جهت غلط است؛ میخواهیم برویم شیراز شما دارید میروید اصفهان. رفقا بعضی جاها با ژست دوم صحبت میکنند بعضی جاها با ژست اولی. ولی اگر فراکسیون بخواهد فراکسیون بماند مجبور است بیشتر و بیشتر از موضع دوم انتقاد کند. و نمونه هایی از آنرا در بحث صبح امروز دیدیم. "بیست سال عقبید! موتور کوچکید! از فراز سر رهبران عملی میخواهید انقلاب کنید!" به من که بحث رهبران عملی را باز کرده ام و نوشته ام میگویند از فراز سر آنها میخواهید کار کنید. (به مقاله "حزب و جامعه در ايران، بحثى ييرامون ابراز وجود اجتماعى رهبران عملى" مراجعه کنید-انترناسیونال)
من همیشه اینطور فکر میکرده ام که رهبری حزب باید در سطح ماکرو سیاست، جهت، افق، گره گاههای اصلی، محورهای کار و غیره را تعیین کند و آن وقت یک حزب حاضر به یراق آستینها را بالا میزند و سیاستها را پیاده میکند. من همیشه این نقش را در رهبری حزب میدیدم و به سهم خودم تلاش کرده ام این کار را بکنم. اگر کسی میگوید برویم پیشروان را به حزب بیاوریم خواهم گفت این بحث درست است ولی در این سطح نیست. من میخواهم بلیط قطار بگیرم و بروم اصفهان و شما میگوئید باید رفت اصفهان. معلوم است. با رهبر سازمانده، رهبر سازمانده دهن شیرین نمیشود. من در جلسه دفتر سیاسی هم به رفیق علی گفتم این بحث رهبر سازمانده در خود است. فیلم این جلسه پخش میشود و کنگره هم همینطور. مردم می بینند پلنوم و یا کنگره بر این تاکید میکند که حزب کمونیست کارگری باید رهبر سازمانده بشود. مردم خواهند گفت خوب برو بشو! به من چه داری بگوئی؟ به جامعه اعلام میکنی که میخواهم رهبر بشوم و یا کاری میکنی که عملا رهبر بشوی. حرفش را نمیزنی کارش را میکنی.
بحث تصرف قدرت سیاسی ما را به حزب رهبر سازمانده تبدیل میکند. اگر مبارزه را درست تشخیص بدهیم، و محور کار را درست تشخیص بدهیم چون که صد آید نود هم پیش ماست. بقیه دورش درست میشود. در این که رهبران عملی را باید بیاوریم هیچ کس شک ندارد. از چریک فدائی قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران تا همین امروز در خود حزب کمونیست کارگری هیچکس دراین تردیدی ندارد. همه سئوال اینست که چطور؟ بحث حزب و جامعه منصور حکمت چطور در این ضرب میشود؟ شرایط امروز چطور در این ضرب میشود؟ بحث من اینست: با اعلام اینکه حزب آماده است و میرود قدرت سیاسی را بگیرد. حول این سیاست به حزب رهبر سازمانده تبدیل میشویم. اولا همانطور که گفتم در این جهت پیش آمده ایم. زمانی که منصور حکمت این بحث را مطرح کرد اساسا یک حزب مبلغ بودیم . تازه بحثهای حزب و جامعه وحزب و قدرت سیاسی منصور حکمت طرح شده بود. ما در این مدت درجا نزده ایم. آیا واقعا در ۴ سال گذشته حزب ما درجا زده است؟ اگر در جا زده است این اتفاقات چیست که در جامعه رخ میدهد؟ کدام روح عجیب غریبی است که دشمن ما در دانشگاهها می بیند و ما خودمان نمیبینیم. ما جسم آن روحیم. آن شبح لنینی که در دانشگاهها است و میگویند حتی به کائوتسکی رضایت نمیدهد، به برنشتاین رضایت نمیدهد، لنینی است، این روح از کجا آمده است؟ از آسمان؟ در دنیائی که راست همه جا دارد بیداد میکند چرا در یک جزیره ای مثل ایران رهبران حکومتش بیکدیگر هشدار میدهند که شبح لنین و انقلاب لنینی در این دانشگاههاست! فقط اسم ما را نمیخواهند بیاورند. هیچ حزبی نمیتواند فقط با ترویج و تبلیغ این تاثیر را داشته باشد. این ممکن نیست.
نکته دیگر بحث آکسیونیسم است که به این مساله نقش ما در جامعه هم مربوط میشود. رفیق علی انتقاد میکند که کار حزب آکسیونیستی است. رفیق علی یا دقت نمیکند و یا دوست ندارد دقت کند. آکسیونیسمی که منصور حکمت مورد انتقاد قرار میدهد گذاشتن حزب بجای جامعه و آکسیون کردن از قول مردم است. این معنی آکسیونیسم است. یک نقد منصور حکمت این بود که در خارج کشور ۵۰ نفر عضو ما بخیابان میرود و به اسم جامعه مثلا برای حقوق زن آکسیون میکند. این آکسیونیسم است، جامعه و مردم را باید بسیج کرد. و به همین خاطر مدام منصور حکمت بر کار در میان ایرانیان مقیم خارج تاکید میکرد. وقتی امروز ما مشغول همین بسیج مردم هستیم دیگر نمیتوانید انتقاد آکسیونیسم را مقابل ما بگذارید. آیا کمپین نجات جان نازنین فاتحی صرفا حزبی بود؟ آنقدرحزبی نبود که شما میگوئید اصلا حزب در آن نقش نداشت! این یک کمپین اجتماعی است. کمپین حزب ما برای شرکت واحد آکسیونیسم بود؟ کمپین علیه سنگسار آکسیونیسم است؟ آکسیونیسم غلط است اما اینها آکسیونیسم نیست. اینها سازماندهی جنبشهای اعتراضی است. سازماندهی میتینگهای اعتراضی است، سازماندهی تظاهرات توده ای است، سازماندهی اعتصابات است . ما مشغول این فعالیتها هستیم و اگر کم است باید بیشتر این نوع فعالیتها را انجام بدهیم. وقتی من میگویم باید این فعالیتها را به داخل هم برد منظورم این نیست که در تهران هم ۵۰ نفر برویم به شیشه سفارت سنگ بزنیم. این پوچ است و اصلا نمیشود این نوع فعالیت را به داخل منتقل کرد. منظور من کمپین های اجتماعی است. در خارج کشور شخصیتهای سرشناس داریم، در خارج کشور برایمان کلاه از سر بر میدارند و البته کم کم در داخل هم دارند با احترام از حزب حرف میزنند. همان اندازه که حزب تنه اش را به عرصه مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی زد این عکس العمل را دیدیم. کاری که مثلا فدراسیون در سوئد میکند آکسیونیسم نیست. خیلی ها را بخیایان میآورد. کمپین علیه اعدام هم آکسیونیسم نیست. این نوع کار را باید در داخل کشور هم انجام بدهیم. این عین مبارزه اجتماعی است و کاریست که باید حزب در سطح وسیعتری انجام بدهد. سازماندهی انقلاب یعنی همین. اگر این نوع کار را هم تحت نام آگسیونیسم خط بزنیم آنوقت چه بخواهیم و چه نخواهیم این میماند که بقول خود علی برویم سوزنی کار کنیم.
نکته دیگر اینکه علی میگوید "مدعی کسب قدرت سیاسی کم نیست." چرا کم است. ما یکی مدعی نیستیم! بقیه ادعا میکنند ما یکی ادعا نمیکنیم! میدانم در تئوری میگوئیم. در قطعنامه میگوئیم ولی در تبلیغ روزمان این کار را نمیکنیم. من از خود علی میپرسم شمائی که در تلویزیونها بیشتر از همه حضور پیدا میکنید و بحث میکنید چند بار گفته اید: حزب ما قدرت را میگیرد؛ ما میخواهیم قدرت را بگیریم؛ آقای داریوش همایون و یا هر کسی که نشسته ایم و با هم مناظره میکنیم میگوئید آینده ایران چه میشود؛ من میگویم حزب ما قدرت را میگیرد؛ با اتکا به مردم و قدرت انقلاب مردم؛ و من معتقدم اگر آزدیهای سیاسی باشد با انتخابات هم حزب قدرت را میگیرد؛ ما حزب اکثریتیم و حزب منتخب مردم ایم.
کلی سوژه است که میتوان راجع به آنها صحبت کرد. ادعای تصرف قدرت حلقه اساسی است. و این برای نشان دادن حقانیت انقلاب اساسی است که بگوئید ما حزب اکثریت جامعه هستیم و اگر آزادی های سیاسی واقعی وجود داشته باشد ما به حکومت انتخاب خواهیم شد. به نظر من بحثی که منصور حکمت در مورد اینکه حزب با انتخابات هم میتواند بقدرت برسد در سمینار "آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود"مطرح کرد از یک اهمیت استراتژیک برخوردار است. اینطور نبود که انتخابات فقط بعنوان یک احتمال تئوریک و آکادمیک طرح شد و کنار گذاشته شد. به نظر من جزئی از هجوم و تعرض به طبقه ای که میخواهیم از او خلع ید سیاسی بکنیم اتکا بر این واقعیت است که ما حزب اکثریت جامعه هستیم . طبقه حاکمه ما را سرکوب میکند چون این واقعیت را میداند. میداند اگر مردم واقعا حق انتخاب داشتند حزب ما را بقدرت انتخاب میکردند. این منطق، این روح، این موضع را میشود به هزار زبان نوشت و گفت و توضیح داد. همانطور که یکی از رفقا گفت حزب رهبر سازمانده باید تبلیغ و ترویج اش هم متفاوت باشد. و سازماندهی اش هم متفاوت باشد. در هر حال محور بحث اینست که حزب را باید بعنوان مدعی قدرت سیاسی و قادر به کسب و حفظ قدرت ساخت و قبل از همه این باور را در خود حزب بوجود آورد.
زمانی بحث ما با رفقائی که انشعاب کردند بر سر این بود که آنها انقلاب و سوسیالیسم وجمهوری سوسیالیستی را یکسره کنار گذاشته بودند و میگفتند حکومت حزب و داستان زندگیشان را تصرف قدرت سیاسی میدانستند. در آن مقطع به درست بر انقلاب و سوسیالیسم کوبیدیم اما نباید از آنور بام بیافتیم. شاید تحت تاثیر بحثهای آن دوره اینکه حزب قدرت را میگیرد برجستگی خودش را از دست داد. دو مساله است: چطور قدرت را میگیریم و چطور طبقه و جامعه را برای حکومت شورائی و سوسیالیستی سازمان میدهیم. این دو امر متفاوت است. در هر حالت حزب قدرت را میگیرد و همانطور که علی هم گفت مجازیم به هر شکلی که میتوانیم قدرت را بگیریم. اما شکل عملی، محتمل و واقعی بقدرت رسیدن حزب انقلاب است.
برای اینکه انقلاب را سازمان بدهید فقط گفتن این که باید حزب سازمنده بشویم کافی نیست. از این مرحله رد شده ایم و در جهت سازماندهی پیش رفته ایم. اگر کسی فکرکند تبلیغ و ترویج مان خوبست و فقط باید سازماندهی را تغییر بدهیم اشتباه میکند. و اگر کسی فکر میکند در زمینه سازماندهی هیچ نکرده ایم و فعالیتهای سازماندهی ما از صفر شروع میشود او هم اشتباه کرده است. به نطر من همه این جوانب که در پلاتفرم پوشانده شده هم در سطح سازماندهی و هم تبلیغ و ترویج در حزب تحول ایجاد میکند و فقط حول تصرف قدرت سیاسی میشود این کار را کرد.
منصور حکمت بر این تاکید میکرد که فرصتها را اگر در نیابیم از دست میروند. اینطور نیست که اگر حزب ما شانس و موقعیتی برای تصرف قدرت داشته باشد تا ابد این فرصت وجود خواهد داشت. تاریخ مصرفش میگذرد. تمام میشود. غذا سرد میشود دور میاندازند، فقط از دوازده تا یک وقت دارید. ما این را تجربه کرده ایم. در مقاطعی جلو آمده ایم و تعرض کرده ایم. مثل بعد از کنفرانس برلین و یا اعتصاب کارگران واحد و یا در آغاز کار تلویزیون. در این مقاطع بطور اجتماعی تعرض کردیم اما دروه اش به سر رسید و تمام شد. جامعه صبر نمیکند، میگذرد و عادت میکند. میگوید این حزب هم هر از چندی کار خوبی انجام میدهد. هر ششماه یکبار و حالا هر سه ماه یکبار. این نوعی در جا زدن است. باید سیاست و جهت گیری ای داشته باشیم که به استقبال این فرصتها برود و این فرصتها را بسازد. سیاستی که حولش حزبمان را بسازیم، طرحهای عملی را پیاده کنیم، تبلیغ و ترویجمان را درست کنیم، حزب رهبر و سازمانده بشویم و همه این فعالیتها را به پیش ببریم. این سیاست محوری، همانطور که گفتم، تصرف قدرت سیاسی است. دقت کنید که بحث بر سر تصرف قدرت سیاسی است و نه بحث عمومی حزب و قدرت سیاسی و یا استراتژی حزب برای رسیدن بقدرت سیاسی. این بحثها را داشته ایم و بجلو آمده ایم. بحث بر سر نقشه عمل است و بهمین خاطر اسم این سند پلاتفرم عملی برای تصرف قدرت است. هم نکاتی که علی میگوید حول این پلاتفرم بر آوره میشود و هم نکاتی که مصطفی میگوید که عمدتا اتکا بر آگاهی از نقش حزب و موقعیت حزب است و هم نکاتی که مورد نطر من است در رابطه با انقلاب و جنبشهای اجتماعی.
یک نکته را هم در خاتمه در مورد فراکسیون بگویم چون علی در بحثهایش اشاره کرد. رفقا این کار درستی نیست که اول یک نوع هجوم وحمله غیر سیاسی و تشکیلاتی را بطرف مقابل نسبت بدهیم و بعد خودمان تظلم خواهی کنیم. در لباس قربانی ظاهر بشویم. نه چنین اتفاقی افتاده است و نه قرار است بیفتد. اگر اختلاف و بحثی هست سیاسی است و این را درهمین پلنوم دارید میبینید. من شخصا در بخش دوم صحبتهای علی ، و نه در سخنان قبل از تنفس، اختلاف قطبی ای ندیدم. در بحثهای صبح او هم همانطور که گفتم این قطبی شدن به نظرم تصنعی و برای توجیه فراکسیون بود. من یکی انتظارم این بود، امیدم این بود که رفقا بگویند این بندها را اضافه میکنیم، این بندها را هم تصحیح و کامل میکنیم، و به پلاتفرم رای مثبت میدهیم. قبلا دو پلاتفرم بوده است. پلاتفرم رهبری که من در پلنوم بیست ارائه دادم و تصویب شد و پلاتفرمی هم فراکسیون داده است. الان پلاتفرم سومی مطرح است. همه میرویم پشت این پلاتفرم و از نظر سیاسی مساله حل میشود. رفقا امروز وحدت رهبری حزب تعیین کننده است. این وحدت حول یک پلاتفرم و یک خط میتواند بوجود بیاید و این تعیین کننده است. حزب با فراکسیون، آنهم فراکسیونی که میخواهد ثابت کند خط بقیه چپ سنتی است و مائوئیستی است و بیست سال عقب است به هیچ جا نمیرسد.نمیتواند این حزب اینطوری راه برود. حتی کار روتین اش را نمیتواند بکند چه برسد به پاسخگوئی به شرایط متحول حاضر. راه حل سیاسی حزب، انسجام حزب، و برای اینکه بحث اخراج و انشعاب و غیره و غیره هم تماما کنار برود، اینست که رفقا بگویند فراکسیونی تشکیل دادیم، پلاتفرمی دادیم، حرفهایمان خیلی فرق میکرد، ولی هر چه بود حالا به پلاتفرم واحدی رسیده ایم. نظرات اصلاحی خودمان را وارد پلاتفرم تصرف قدرت میکنیم و این میشود پلاتفرم یک پلنوم متحد. با اتفاق آرا. و فراکسیون از نظر سیاسی تمام میشود. این راه حل اساسی است. من نمیگویم علیرغم مخالفتهایشان رفقا این تصمیم را بگیرند ولی من فکر میکنم خیلی از مخالفتها بخاطر وجود فراکسیون است و نه برعکس. فراکسیونی هست باید استقلال اش را حفط کند و یاد این شکاف عمیق تر بشود و بنا براین باید اختلاف تراشیده شود. من از تفاوت بحث صبح و بعد از ظهر رفقا این را فهمیدم. بر اساس این بحث اخیر علی من میگویم ۸۵ در صد هم جهتیم. بر اساس بحث صبح میگویم در دو جهت ۱۸۰ درجه مخالف یکدیگرقرار داریم.
در هر حال فراکسیون باید تشخیص سیاسی بدهد و تصمیم بگیرد و روشن کند. قبلا هم گفته ام که هر اختلاف نظر سیاسی ای فراکسیون نیست. اینطور نیست ما یا فراکسیون داریم و یا همه عینا مثل هم فکر میکنیم. هیچوقت این حزب عین هم نبوده بخصوص در دوره بعد از منصور حکمت. با این حال فعالیتمان را کرده ایم و در عین حال همانطور که در پلاتفرمشان رفقا گفته اند با ۹۰ در صد مصوبات حزب موافقند. هنوز هم میتواند اینطور باشد و یا اختلاف داشته باشیم و کارمان را بکنیم. ولی اگر یکی فکر کند دیگری مائوئیست است، یکی سکتاریست است، دیگری اکسیونیست است، یکی بیست سال عقب است، معلوم است نمیتوانیم با هم کار کنیم. در اقلیمی هم نگنجیم چه برسد در گلیم هیات دبیران و یا دفتر سیاسی و رهبری حزب. من راه حل سیاسی دارم. من میگویم حزب باید متحد با یک پلاتفرم سیاسی از این پلنوم بیرون بیاید. هر بحث و نکته در مورد رهبران عملی و غیره دارید میتواند به این سند اضافه بشود. مغایر این سند نیست. این پلاتفرم ترجمه عملی و قدم بقدم تبدیل شدن به حزب رهبر و حزب سازمان ده است. چیزی جز این نیست. مگر اینکه رفقا بگویند در همین سطح مشخص و کنکرت ما سند دیگری را ارئه میدهیم. و گرنه انتقال سیاسی به حزب رهبر- سازمانده جوابی برای کسی نیست. نه در جامعه نه در صفوف حزب . چون بحث جدیدی نیست، بیش از حد کلی است، بیش از حد اوضاع سیاسی حاضر در آن غایب است، بیش از حد غیر تاکتیکی است وبیش از حد استراتژیک است. استراتژی ای که حزب فی الحال دارد.
من امیدوار به راه حل سیاسی هستم و به نظر من این بهترین و اصولی ترین راه است. چه از نقطه نظر کل حزب، چه جنبش، و چه از لحاظ ضروریات انقلاب و منافع طبقه کارگر، اگر به اینها باور داریم، این بهترین راه حل است.