بن بست دولت آمریکا در عراق و موقعیت جدید جنبش اسلامی

انترناسیونال ۱۷۴

 

تحولات تازه ای که در خاورمیانه در جریان است حاکی از توازن جدیدی میان نیروهای اسلامی از یکسو و نیروهای نظم نوین جهانی، یعنی دولت آمریکا و متحدین او از سوی دیگر است. مشخصا سیاست تازه آمریکا در عراق، که نام بی مسمای "راه نوین پیشروی" بر آن نهاده اند، درگیری نظامی میان حماس و الفتح و نیروهای اسلامی متعددی که مثل قارچ یک شبه در فلسطین روئیده اند، و بالاخره صدور قطعنامه تحریم جمهوری اسلامی از سوی شورای امنیت از جمله مهمترین تحولات دو هفته اخیر در منطقه بوده است. ریشه و زمینه مشترک این تحولات را باید در شکست سیاستهای میلیتاریستی دولت آمریکا و متحدینش در عراق جستجو نمود.

تهاجم نظامی به عراق خود نقطه عطفی در شرایط سیاسی خاورمیانه بود. آنچه امروز در عراق و خاورمیانه میگذرد، نابودی کامل مدنیت و کشتار و جنایت هر روزه از سوی دار و دسته های اسلامی و نیروهای اشغالگر در عراق و سر بر آوردن نیروهای فوق ارتجاعی قومی – مذهبی در لبنان و فلسطین و حتی فعال شدن مجدد طالبان در افغانستان همه از عوارض و پیامدهای حمله نظامی چکمه پوشان "نظم نوین جهانی" به عراق است. این وضعیت بطور بارز و برجسته و غیر قابل انکاری شکست سیاستهای میلیتاریستی غرب را در برابر چشم جهانیان قرار داده است. شکست مفتضحانه حزب محافظه کار در انتخابات میان دوره ای در آمریکا و متعاقب آن استعفای رامسفلد، اعتراف بوش به شکست استراتژی دولت آمریکا در عراق و اکنون طرح "راه نوین پیشروی" از نتایج مستقیم تراژدی انسانی و بحران لاعلاج سیاسی- نظامی ای است که دولت آمریکا و متحدینش در عراق خود بوجود آورده و خود در آن گرفتار شده اند. "راه نوین پیشروی" در واقع چیزی بجز تلاش برای عقب نشینی دولت آمریکا بدون رسوائی و بی آبروئی بیشتر نیست.

آنچه در فلسطین در نوار غزه و کرانه غربی میگذرد نیز نتیجه مستقیم وضعیت عراق است. امروز دیگر بر همه روشن شده است که نیروهای اسلامی و مشخصا حماس، که یکی از نیروهای تشکیل دهنده دولت خود گردان فلسطینی است، بعنوان مانعی برسر راه حل مساله فلسطین عمل میکنند. ما همیشه براین واقعیت تاکید کرده ایم که یک منبع قدرت و سرمایه سیاسی جنبش ارتجاعی اسلامی مساله فلسطین است و از همین رو از لحاظ استراتژیک اسلام سیاسی خواستار حل مساله فلسطین نیست. اسلام سیاسی خواهان نابودی دولت و کشوراسرائیل است و این عملا بجز تداوم جنگ و لاینحل ماندن مساله فلسطین و تداوم جنگ معنائی ندارد. یعنی دقیقا همان شرایطی که جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی برای بقا و رشد خود به آن نیازمند است. دولت اسرائیل و آمریکا خود زمینه ساز رشد نیروهای اسلامی هستند.

دولت اسرائیل با سیاستهای زورگویانه و سرکوبگرانه اش، با برسمیت نشناختن مداوم حقوق مردم فلسطین عامل مستقیم مساله فلسطین و درد و مصائب ده ها ساله آورگان فلسطینی است و این در شرایط نظم نوین و در دوره بعد از جنگ سرد مشخصا زمینه رشد جنبش ارتجاعی اسلامی که او نیز ربطی به دردها و آلام مردم فلسطین ندارد را فراهم کرده است. حمله به عراق به نوبه خود به رشد سریع این جنبش ارتجاعی در کل خاورمیانه منجر شد و در کل مساله فلسطین را تحت الشعاع مقابله نیروهای نظم نوین جهانی و اسلامی قرار داد. جنگ 34 روزه لبنان نمونه گویائی از این حاشیه ای شدن مساله مردم فلسطین بر زمینه مقابله دو قطب تروریستی در خاورمیانه بود و امروز تخاصم نظامی میان نیروهای فلسطینی الفتح و حماس و گروه های متعدد نظامی و شبه نظامی اسلامی نمونه دیگری از قربانی شدن مردم و امر بر حق مردم فلسطین در جنگ قدرت اسلام سیاسی و آمریکا در خاورمیانه است. در واقع باید کل نیروهای جنبش اسلام سیاسی از حماس و حزب الله تا جمهوری اسلامی و دار ودسته های تروریست اسلامی که در فسلطین سر بر آورده اند و بجان یکدیگر افتاده اند را عملا نیروهائی در کنار اسرائیل و آمریکا و در مقابل مردم فلسطین و جنبش حق طلبانه آنان بحساب آورد.

عامل دیگری که این مصادره و هایجک شدن مساله فلسطین بوسیله نیروهای اسلامی را بروشنی نشان میدهد سوء استفاده های جمهوری اسلامی از مساله فلسطین به نفع اهداف و سیاستهای ارتجاعی خود در منطقه است. از زمان جنگ ایران و عراق که فتح قدس از طریق کربلا یک محور تبلیغاتی آن بود تا امروز که جمهوری اسلامی رابطه نزدیکی با حزب الله لبنان و حماس در فلسطین و نیروهای شیعه در جنوب عراق بر قرار کرده است، جمهوی اسلامی از مساله مردم فلسطین بعنوان ابزاری برای توجیه سیاستهای ارتجاعی و گسترش نفوذ خود در منطقه استفاده کرده است. در این عرصه نیز هجوم نظامی دولتهای غربی به عراق زمینه را برای بسط نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه بیش از پیش فراهم ساخت. مقابله با این نفوذ علت اصلی اعمال فشار آمریکا و دولتهای غربی به جمهوری اسلامی بر سر مساله پروژه اتمی است. حساسیت دولت آمریکا و دولتهای غربی به تجهیز جمهوری اسلامی به سلاح اتمی، آنچه "بحران هسته ای" نامیده اند، قبل از هر چیز بخاطر نقش و اعمال نفوذ جمهوری اسلامی در عراق، فلسطین و لبنان است. اگر آمریکا و اعضای شورای امنیت بتوانند باندازه کافی جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار بدهند که از دخالتگریهای منطقه ایش دست بکشد آنگاه حل دیپلماتیک بحران هسته ای کاملا امکان پذیر خواهد شد. دولت آمریکا با یک قدرت اتمی دیگری در منطقه به شرط آنکه در چارچوب سیاست خارجی این کشور عمل کند مساله چندانی نخواهد داشت.همچنانکه با هند و پاکستان اتمی مشکلی ندارد. قطعنامه اخیر شورای امنیت در واقع عامل فشاری برای سر براه کردن جمهوری اسلامی نه تنها در رابطه با پروژه غنی سازی اورانیوم بلکه در رابطه با سیاستهای منطقه ای است. گرچه این مساله دوم مستقیما در قطعنامه ذکر نشده اما یک موضوع ثابت حملات دولت آمریکا به جمهوری اسلامی، از جمله در سخنرانی اخیر بوش در معرفی سیاستهای تازه این دولت در عراق و طرح "راه نوین پیشروی"، همیشه همین مساله دخالتهای جمهوری اسلامی در منطقه و مشخصا در عراق بوده است. ناگفته پیداست که قطع این دخالتگریها تاثیر تعیین کننده ای بر سرنوشت "بحران اتمی" جمهوری اسلامی نیز خواهد داشت.

در ظاهر، همه این تحولات در فلسطین و عراق و ایران، بروزات مشخص تقابل میان اسلام سیاسی و آمریکا و دولتهای غربی به نظر میرسد اما در یک سطح پایه ای و در واقیعت این ها همه اشکال مختلف بروز صفبندی و تقابل میان مردم با کل نیروهای ارتجاعی نظم نوینی و قومی – مذهبی هر دو است. در یکسو چکمه پوشان نظم نوینی، دولت آمریکا و متحدینش، دولت اسرائیل، حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی و مقتدی صدر و آیت الله سیستانی و القاعده قرار دارند و در سوی دیگر مردمی که در فلسطین و عراق و ایران قربانی این نیروهای ارتجاعی هستند. جنگ میان جنبش اسلام سیاسی و نیروهای نظم نوینی جنگ مردم نیست. کل این جنگ مستقل از پیشرویها و عقب نشینی های هر یک از طرفین، ارتجاعی و جنایتکارانه و ضد انسانی است. تنها مردم، کارگران و زحمتکشان و مردم شریف و آزادیخواه در فلسطین و عراق و لبنان و ایران و اسرائیل میتوانند به این تراژدی خاتمه دهند. این مبارزه ای علیه نظم نوین سرمایه و نیروهای ملی – قومی مذهبی زائده آنست. مبارزه ای که پرچم آن تنها میتواند در دست نیروهای چپ و سوسیالیست باشد. این پرچم هم اکنون در جنبش اعتراضی و سرنگونی طلبانه مردم ایران بر افراشته شده است. و شکل گیری یک انقلاب چپ و کارگری در جامعه ایران انسانی ترین، محتمل ترین و مطلوب ترین راه نه تنها برای سرنگونی حکومت کثیف اسلامی بلکه برای عقب نشاندن کل جنبش اسلام سیاسی و سیاستهای جنایتکارانه میلیتاریستی غرب در منطقه و در سطح جهانی است.