بن بست آمریکا در منطقه و بی افقی اپوزیسیون راست

انترناسیونال ۱۷۱

یکی از پیامدهای شکست سیاسی دولت آمریکا در عراق بن بست و بی افقی اپوزیسیون راست در ایران است. نیروهای ناسیونالیست کرد، سلطنت طلبان و جمهوریخواهان و نیروهای ملی- اسلامی که روی نوعی "رژیم چنج" با مداخله و یا کمک دولت آمریکا حساب باز کرده بودند با یک نوع بن بست و بحران استراتژیک مواجه شده اند. دریچه ای که سیاست "صدور دموکراسی" با بمب از مقطع جنگ اول خلیج در ۱۹۹۱ تا به امروز به روی نیروهای قومی- ملی - مذهبی مترصد قدرت در خاورمیانه باز کرده بود تماما بسته میشود و جای خود را به نومیدی و بی افقی و سردرگمی این نیروها میدهد. این یک بحران استراتژیک است. هم اکنون در حزب دموکرات کردستان ایران این بحران در شکل انشعاب و واگرائی درون حزبی خود را نشان داده است. اما مساله تنها به کردستان محدود نیست. بن بست سیاسی نئوکنسرواتیسم آمریکا در منطقه زیر پای کل کمپ اپوزیسیون راست را خالی کرده است. طرحهای نافرمانی مدنی و رفراندوم و فدرالیسم و انقلاب مخملی به یکباره معنی و مضمون خود را از دست میدهند. حسابگریهای "واقع بینانه" راست به خیالبافی تبدیل میشود و در مقابل "خیالبافهای چپ" به واقعیت میگراید. شبح لنین در مراسم شانزده آذر چهره خود را نشان میدهد و سوسیالیسم و سرود انترناسیونال در فضای اعتراضی جامعه طنین انداز میشود.
انزوای راست در مبارزات خیابانی البته پدیده تازه ای نیست. مدتهاست که اپوزیسیون راست در جنبش سرنگونی طلبانه و حرکتهای اعتراضی در جامعه نقش و نفوذی ندارد. با قطبی شدن جامعه در برابر کل حکومت، که ورشکستگی دو خرداد و روی کار آمدن احمدی نژاد هم نتیجه و هم خود عامل تشدید بیشتر آن بود، نقش ستون پنجمی کل نیروهای اپوزیسیون راست، هم استحاله چیان و هم سرنگونی طلبان هراسان از انقلاب، بیش از پیش تضعیف شد. هر چه "نه" مردم به حکومت عمیق تر و رادیکال تر میشد پوچی و بی ثمری نسخه هائی نظیر تساهل و تسامح و نافرمانی مدنی و رفراندوم بیشتر رنگ میباخت و به حاشیه میرفت. اما از نظر واقعی و در سیاست عملی این نیروها، چنین نسخه هائی صرفا تاکتیکهائی برای مقابله با انقلاب بودند. استراتژی رسیدن بقدرت نیروهای کمپ راست اساسا نمیتوانست به این شیوه ها متکی باشد. اپوزیسیون دو خردادی که رسما یک سرش در خود حکومت بود و به پیشرویهای جناحی در درون حکومت دلبسته بود و اساس استراتژی نیروهای راست سلطنت – جمهوریخواه و نیروهای ناسیونالیست قومی نیز تغییر رژیم از بالا به کمک مستقیم و یا غیر مستقیم آمریکا بود. انقلاب مخملی و رژیم چنج و پرتاب شدن به اریکه قدرت سیاسی بمدد چکمه پوشان نظم نوینی در محور این استراتژی قرار داشت. و اکنون این افق نیز با شکست سیاسی آمریکا و بی اعتباری سیاستهای نئوکنسرواتیستی اش بویژه در خاورمیانه تماما رنگ میبازد. به این ترتیب کمپ اپوزیسیون راست نه تنها در جامعه و بعنوان نیروی ترمزکننده مبارزه انقلابی مردم، بلکه بعنوان آلترناتیو قدرت سیاسی نیز بیش از پیش به انزوا کشیده شده و در انظار مردم بی اعتبار میشود.
این شرایط بیگمان قطب بندی طبقاتی و صفبندی بین نیروهای انقلاب و ضد انقلاب را روشن تر و عمیق تر خواهد کرد. این برای حزب ما به معنای ایجاد شرایط وامکانات برای پیشرویهای بیشتر است. آلترناتیو انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی مردم اقبال عمومی بیشتری پیدا میکند و وظیفه حضور در عرصه مبارزه برای تسخیر قدرت سیاسی بیش از پیش در برابرحزب ما قرار میگیرد. حزب ما خود از طریق مقابله با کل حکومت جمهوری اسلامی و نقد و افشای پیگیر نیروهای دو خردادی و اپوزیسیون راست در ایجاد این شرایط سهم داشته است و در موقعیتی قرار دارد که میتواند و باید به رهبر و سازمانده انقلاب تبدیل شود. حزب باید با تمام امکانات خود را برای ایفای این وظیفه خطیر آماده کند.