این دنیای وارونه را باید تغییر داد

انترناسیونال ۱۶۲

 

این حکم قطعنامه "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" در گردهمائی دو هزار نفره در پارک لاله تهران در روز جهانی کودک است. در این روز در سنندج نیز مراسم مشابهی با شرکت حدود چهار هزار نفر برگزار شد و گزارشات حاکی است مجموعا در حدود ۳۰ شهر دیگر در ایران روز کودک از جانب مردم معترض به بیحقوقی کودکان بزرگ داشته شده است. در بیانیه ها و قطعنامه های این مراسم ها بر مقدم بودن کودکان و حقوق آنان بر هر امر دیگر تاکید شده و خواستها و مطالبات انسانی و پیشروئی در دفاع از حقوق کودکان مطرح شده است. نفس اعلام این خواستها و مبارزه برای تحقق آنها و همچنین تعدد و تعداد نسبتا بالای شرکت کنندگان در این تجمعات نشاندهنده انسانگرائی و رادیکالیسم کم نظیر جنبش اعتراضی در جامعه ایران است. اما نکته مهمتر کیفرخواست ضد فقر و استثمار و ضد سرمایه داری است که در روز جهانی کودک با شفافیت و صراحت از جانب فعالین و مردم مدافع حقوق کودکان اعلام میشود.

ایران تنها کشوری نیست که با مصیبت فقر و بیحقوقی وسیع کودکان و پدیده دردآور کودکان کار و خیابان روبروست. مبارزه برای تحقق حقوق کودکان نیز در بسیاری از کشورها قدمت بیشتری از ایران دارد و دستاورهای بیشتری نیز داشته است. اما تنها در جامعه ایران است که در روز کودک اجتماعات چند هزار نفره در ده ها شهر برپا میشود، علیه فقر و استثمار و اختلاف و تبعیض طبقاتی بعنوان ریشه های بیحقوقی کودکان در ایران و در جهان سخن گفته میشود و اعلام میشود "این دنیای وارونه را باد تغییر داد". این چپ جامعه است که بمیدان آمده و پرچم دفاع از حقوق کودک را برافراشته است. این بیانگر خصلت رادیکال و ضد سرمایه دارانه نه تنها جنبش دفاع از کودکان، بلکه جنبش سرنگونی طلبانه علیه جمهوری اسلامی است. روزکودک تنها نمونه نیست. در بیانیه ها و قطعنامه های اول مه و هشت مارس و شانزده آذر در طی سال گذشته نیز این ادعانامه های ضد کاپیتالیستی صریح و روشن و شفاف اعلام شده بود.

ما مدتهاست اعلام کرده ایم جامعه به چپ میچرخد، جنبش سرنگونی بیش از پیش رادیکال میشود، ومبارزات و اعتراضات مردم خصلتی چپ و انقلابی پیدا میکند. امروز باندازه کافی تجربه و نمونه واقعی در دست است که در این سیر حرکت به چپ دو روند مهم را در جنبش سرنگونی طلبانه در ایران باز شناخت: اول روند قطبندی طبقاتی در جامعه و در دل جنبشهای اعتراضی و دوم روند شکل گیری یک انقلاب چپ که میتواند و باید کار جمهوری اسلامی را یکسره کند. این دو روند در واقع شکل و مضمون انقلابی که در حال شکل گرفتن است، یا دقیقتر بگوئیم انقلابی که میتواند در صورت درک بموقع شرایط و پاسخگوئی به وظایفی خطیری که در برابر ما کمونیستها است شکل بگیرد، را تعیین میکنند.

از نظر مضمون ما شاهد طلایه های یک انقلاب چپ و سوسیالیستی هستیم. در صفوف اپوزیسیون نیروهای سرنگونی طلب غیر چپ و ضد چپ، از سلطنت طلبان و ملی-اسلامیها گرفته تا دولت آمریکا، کم نیستند، اما همه آنها در برابر انقلاب قرار دارند.، سناریوهای مطوب آنان، از استحاله تا انقلاب مخملی و رفراندوم و رژیم چنج و حمله نظامی، اساسا در برابر مردم وعلیه اعتراضات و مبارزات مردم است. سناریوهائی برای تعیین تکلیف مساله حکومت از بالای سر مردم، قیچی کردن مبارزات مردم و عراقیزه کردن جامعه است. در برابر این اردوگاه ضد انقلاب در پوزیسیون و اپوزیسیون جمهوری اسلامی، صفوف کارگران و زنان و جوانان، اکثریت عظیم مردم شریف و زحمتکش جامعه قرار دارند که ناراضی و معترض و خواهان زیرو رو کردن وضعیت موجود هستند. فعالین و پیشروان عملی این اکثریت معترض و ناراضی پرچم سیاستها و اهداف و مطالبات چپ، سیاستها و اهدافی که در برنامه یک دنیای بهتربه نحو جامع و روشنی بیان شده است، را بر افراشته اند. جنبش سرنگونی امروز اساسا بر دوش این فعالین چپ، فعالینی که نبض جامعه و مبارزات و اعتراضات مردم را در دست دارند و تمایلات و خواستهای توده مردم را نمایندگی میکنند، شکل میگیرد و به پیش میرود.

شکل مبارزات جاری نیز خود منعکس کننده محتوای رادیکال وانسانی آنست. این شکل در ظاهر مطالباتی، و آنطور که مقامات حکومت مایلند جلوه بدهند، "صنفی" و "غیر سیاسی" است. اما این پوششی است که امروز حتی در نوع "مطالبه" ای که طرح میشود مضمون رادیکال و سرنگونی طلبانه و حتی ضد سرمایه دارنه خود را بروز میدهد. جنبش کارگری دیگر تنها خواهان امنیت شغلی، و پرداخت دستمزدهای عقب افتاده نیست، بلکه انحلال شوراهای اسلامی و آزادی تشکلهای مستقل کارگری و افزاش حداقل دستمزد به میزان پانصد هزار تومان را نیز اعلام میدارد. جنبش زنان لغو آپارتاید جنسی و لغو حجاب را میخواهد و دانشجویان میخواهند پای مذهب و حوزه علمیه چی ها از دانشگاهها قطع شود. جنبش علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی هر روز بیشتر گسترش مییابد، و بالاخره قدرت جنبش سکولاریستی و جدایی مذهب از دولت چنان است که ملی اسلامیون رسوا شده و حتی آیت الله های عاقبت اندیش هم تلاش میکنند جائی در این جنبش برای خود دست و پا کنند.

تحقق هر یک از این مطالبات ظاهرا "صنفی" و"غیر سیاسی" ، کافی است تا کل نظام جمهوری اسلامی را درهم بریزد. این در واقع جنبش انقلابی علیه کلیت جمهوری اسلامی است که در عرصه های مختلف با طرح خواستهای مشخص و رادیکال بمیدان آمده است. خواستهائی که از یکسو در موازنه قوای فعالی میان مردم و حکومت، قابل طرح و اعلام علنی و بسیج و گردآوری نیروی وسیع به گرد خود است و از سوی دیگر در مضمون خود کل حکومت اسلامی و حتی نظام سرمایه را به نقد میکشد و به زیر سئوال میبرد. این طرح مطالبات رادیکال و مشخص در عرصه های مختلف در عین حال بیانگر آنست که ما به یک جنبش و انقلابی خودبخودی و با انفجارعصیان و فوران خشم مردم علیه حکومت روبرو نخواهیم بود. (خصوصیاتی که انقلاب ۵۷ داشت و به همین علت هم زیر سلطه ضد انقلاب اسلامی قرار گرفت و به شکست کشیده شد). جنبش دفاع از حقوق کودک، اعتصابات وسیع کارگری برای آزادی تشکل و جمع کردن بساط اسلامیها از کارخانه ومحل کار، جنبش زنان برای لغو آپارتاید جنسی، جنبش جدائی مذهب از دولت و جنبش علیه اعدام و سنگسار و برای آزادی زندانیان سیاسی، جنبش جوانان برای خلاصی فرهنگی، اینها همه باید حول فصل مشترک خود، مقابله با حکومتی که سدی در برابر تحقق این خواستها است، به هم بپیوندند و جمهوری اسلامی را بزیر بکشند. این نهرها میتوانند و باید به رود خروشان انقلاب شکل بدهند. این شکل مشخص بسط و پیشروی جنبش سرنگونی طلبانه به سمت یک انقلاب سوسیالیستی است. در شرایط حاضر زمینه ها و شرایط سیاسی و اجتماعی برای چنین انقلابی آماده تر از هر زمان دیگری است اما این انقلاب باید سازمان پیدا کند، باید صفوف خود را در برابر ضد انقلاب داخلی و جهانی فشرده کند، در برابر حمله نظامی و کودتا و هر نوع سناریوی ارتجاعی اپوزیسیون ضد انقلاب بایستد، بتواند از دل هر تحولی قویتر و قدرتمندتر سر بلند کند و تا زدن ضربه نهائی به پیش برود. انقلاب به رهبر و سازمانده نیاز دارد و این وظیفه خطیرو عاجلی است که حزب ما در برابرخود قرار داده است. این دنیای وارونه را باد تغییر داد و اولین گام در این جهت پیوستن به حزب کمونیست کارگری و سازمان یافتن حول سیاستها و شعارهای این حزب است!