سرنگونی یا رژیم چنج ؟ جایگاه پروژه اکبر گنجی در صف ضد انقلاب

انترناسیونال ۱۴۸

 

حرکت اخیر اکبر گنجی با شعار آزادی زندانیان سیاسی خواه ناخواه این سئوال را در برابر انسان قرار میدهد که چه شده است که شخصی که خودش در سازماندهی سپاه پاسداران و کلا در بنیان گذاری جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب اش نقش فعالی داشته است و مدتها جزء مسئولین و عاملین دستگیریها و شکنجه ها و کشتارهای حکومت اسلامی بوده است به صرافت آزادی زندانیان سیاسی میافتد؟ آیا این به معنای بریدن از آن سابقه سیاه و پیوستن به صف مردم است؟ آیا زندانبان اسبق و "رفرمیست" سابق سرنگونی طلب شده است؟

اجازه بدهید قبل از بررسی دلایل واقعی این حرکت گنجی خود همین شعار آزادی زندانیان سیاسی را مورد بررسی قرار بدهیم و ببینیم گنجی در طرح این خواست تا چه اندازه صادق و جدی است.

آزادی زندانیان سیاسی به روایت زندانبان

گنجی مدعی است که خواستار آزادی زندانیان سیاسی است. اولین نکته اینست که دستگیریهای وسیع و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی از تاریخی که آقای گنجی تصمیم به اپوزیسیون شدن گرفته آغاز نشده است. جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن، سرکوب و دستگیری و شکنجه و کشتار وسیع مخالفین سیاسی خود را آغاز کرد و مشخصا ۳۰ خرداد ۶۰ یک نقطه اوج یورش وحشیانه حکومت به مخالفین خود بود. گنجی این بخش از تاریخ را کنار میگذارد و از سال ۶۷ شروع میکند. ظاهرا کسانی که در دهساله اول حکومت اسلامی قربانی دستگاه زندان و شکنجه و کشتار جمهوری اسلامی بوده اند خونشان حلال بوده است و از این بابت جای هیج نوع اعتراضی نیست. و یا همانطور که خود ایشان بارها صریحا و یا تلویحا بیان کرده است این زندانیان تروریست بوده اند و شیوه های خشونت آمیز داشته اند و بنا براین جمهوری اسلامی در سرکوب آنها محق بوده است.

گنجی با چنین توجیهاتی یک فصل مهم از جنایات جمهوری اسلامی را به کناری میگذارد. دلیل این امر هم روشن است. در این دوره ایشان در جنایات جمهوری اسلامی مستقیما دست داشته است و طبعا از این جنایات دفاع میکند. ایشان در کنفرانس برلین صریحا از این جنایات دفاع کرد و هنوز هم همین موضع را دارد. این دوره رهبری خمینی است و آقای گنجی و همپالکیهایش تا همین امروز خود را پیرو و مدافع خمینی میدانند وتمام تلاششان اینست که جنایات جمهوری اسلامی به پای خمینی نوشته نشود. اگر قرار باشد رژیم برود اما نظام حفظ شود خمینی نباید خدشه دار شود. چنانچه بعدا خواهیم دید طرح رژیم چنج جناب گنجی به خمینی نیازمند است.

نکته دوم اینکه حتی آنجا که آقای گنجی جمهوری اسلامی را محکوم میکند این یک موضعگیری الکن و سطحی و بیشتر تلاشی برای وارد کردن حد اقل خسارت به زندانبانان است. بعنوان نمونه مشخصا در مورد کشتارهای وسیع تابستان ۶۷، گنجی پس از یک سکوت طولانی و بالاخره بعد از یک تاخیر ده- دوازده سال به صرافت محکوم کردن این جنایات می افتد. در این جا باز چند سئوال مطرح میشود.

مساله اول اینست که در این مدت همه جامعه از ابعاد این کشتارها مطلع بود و مشخصا حزب ما و سایر نیروهای رادیکال بارها بعنوان یکی از هولناک ترین جنایات تاریخ معاصر و یک نسل کشی تمام عیاراین جنایات را محکوم کرده بودند. چرا آقای گنجی خشونت گریز در برابر این جنایات هولناک سکوت پیشه کرده بوده است؟

آقای گنجی با یک تاخیر ده دوازده ساله متوجه این کشتارها میشود و آنها را محکوم میکند. ممکن است گفته شود خوب ایشان دیر آمده است اما بالاخره آمده و به صف محکوم کنندگان این جنایت پیوسته است و این در هر حال یک گام بجلو است. اما این تنها ظاهر قضیه است.این نوع موضعگیری از جانب کسی مثل گنجی، از جانب یک عنصر خودی و پایه گذار دستگاه سرکوب رژیم بهیچوجه کافی نیست و صداقت و حقیقتی در آن نیست. برای کسی که در حکومت شرکت نداشته و از بیرون حکومت شاهد این جنایت بوده است محکوم کردن شاید کافی باشد (آنهم البته نه بعد از دوازده سال) ولی برای گنجی که خودش در آن دوره در حکومت و در دستگاههای پلیسی این رژیم کشتار و جنایت بوده است و این کشتارها به دستور رهبر و قائد اعظم دیروز و امروز ایشان یعنی خمینی صورت گرفته است این اعلام محکومیت در واقع نوعی رفع تکلیف و لاپوشانی مساله است . مردم و نیروهای انقلابی خواهان باز شدن پرونده این جنایتها هستند، بسیاری از قربانیان این جنایت مفقود الاثر هستند، اجساد بسیاری به خانواده ها تحویل داده نشده و عاملین و آمرین مستقیم این جنایت هنوز به مردم معرفی نشده اند. کسی که در مقطع این کشتارها جزو عناصر بالای حکومت بوده است و امروز صادقانه و از سر حقیقت جوئی و دفاع از مردم به صف مخالفین حکومت پیوسته باشد اولا همه اطلاعات خود از جنایات و سرکوبگریهای حکومت را در اختیار مردم قرار میدهد، و ثانیا نقش و عملکرد خودش را روشن میکند و از مردم طلب بخشش میکند. نمیشود جزو دستگاه سرکوب بود و بعد که فشار مبارزات مردم همه پروژه های تسامح و تساهل و سکوت و اصلاحات تدریجی و غیره را بی اثر کرد به صف مخالفین پیوست و به محکومیت خشک و خالی حکومت بسنده کرد. گنجی باید اطلاعات خود را در اختیار مردم بگذارد. گنجی و همپالكیهایش در دوره ای در جنایات این حکومت مستقیما نقش داشته اند و در دوره دیگری از نزدیک و درون حکومت شاهد نحوه تصمیم گیریها و ارتکاب این جنایتها بوده اند و در هر حال از دستگیریها و جنایات این حکومت از ۳۰ خردا ۶۰ تا نسل‌کشی ۶۷ و تا قتلهای زنجیره ای و ترورهای رژیم در خارج کشور (از جمله زمانی که جناب گنجی از مسئولین سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه بوده است) اطلاعات زیادی دارند و باید این اطلاعات را در اختیار جامعه بگذارند. خود گنجی میگوید مقامات جمهوری اسلامی باید محاکمه بشوند – از این فعلا بگذریم که ایشان فورا مساله عفو همکاران دیروز خودش را مطرح میکند و ترجیح میدهد هنوز دادگاه تشکیل نشده در مقام وکیل مدافع جانیان ظاهر شود و عفو آنانرا بخواهد- اما کسی که خواهان محاکمه سران حکومت است خود باید اول اطلاعات و مدارک جرمی را که د راختیار دارد علنی کند و به اطلاع عموم برساند. گنجی فقط شاهد جنایات نیست، شریک جرم است و خودش باید در این دادگاهها به مردم حساب پس بدهد. سکوت گنجی و مخفی نگاهداشتن اطلاعاتی که در مورد جنایتهای رژیم دارد از سر مسالمت جوئی و عطوفت ایشان نیست، بلکه درواقع نوعی دفاع از خود است. گنجی جزو متهمین این دادگاههاست و هر گوشه از حقیقت که در مورد جنایات رژیم روشن شود دامن خود ایشان را هم خواهد گرفت. و این البته برای کسی که میخواهد در نقش ناجی ظاهر شود بهیچوجه به صلاح نیست. بر اساس قوانین قضائی متهمین حق دارند که از شهادت به ضرر خود خودداری کنند و آقای گنجی هم میتواند از این حق استفاده کند، اما قبل از آن باید بپذیرد که از متهمین ردیف اول دادگاه است و نه مدعی العموم و یا حتی وکیل مدافع همپالکیهایش در دادگاههای رسیدگی به جنایت حکومت اسلامی.

به این معنی اساس حرکتی که گنجی شروع کرده، حتی در همین سطح شعار آزادی زندانیان سیاسی، بطور واقعی وعملی بیشتر دفاع از زندانبانان و بدر بردن آنان از زیر تیغ حمله مردم است و نه دفاع از قربانیان جنایتهای رژیم. محکومیت جنایتهای سال ۶۷ حرف تازه ای نیست، از این جنایات همه باخبرند و دیگر هیچکس نمیتواند این جنایات را تایید کند و مورد نفرت مردم قرار نگیرد، مساله بر سر آن اطلاعاتی است که آقای گنجی در اختیار مردم قرار نمیدهد. مساله بر سر نقشی است که خود او در این جنایات داشته است و بروی مبارک نمی‌آورد و به آن اعتراف نمیکند.

این مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی نیست بلکه انکار جنایات حکومت در دهساله اول روی کار آمدنش و تسامح و تساهل و طرح دلایل مخففه در برخورد به جنایات رژیم در دهه های بعدی است. این تلاشی است برای نجات همه کسانی که در این جنایات دست داشته اند و امروز لباس اپوزیسیون "ضد خشونت" را به تن کرده اند. این تلاشی برای اپوزیسیون سازی از بخشی از حکومت است. خانواده نیروهای ملی اسلامی ناجی جدیدی پیدا کرده است که میخواهد با بیرق نیمه افراشته آزادی زندانیان سیاسی در سناریوی رژیم چنج جائی برای خود دست و پا کند و نظام را از زیر تیغ انقلاب نجات بدهد.

اگر کسی امرش آزادی زندانیان سیاسی است و نه حفط نظام اولا از همان بدو بقدرت رسیدن این رژیم سرکوب و ترور دستگیریها و کشتارها را محکوم میکند و ثانیا اطلاعات خودش از جنایات حکومت را در اختیار مردم قرار میدهد و هر جا هم که خودش نقش داشته به آن اعتراف میکند و از مردم طلب بخشش میکند. اگر این حرکت صورت میگرفت میشد گفت که آقای گنجی به صف مردم پیوسته و البته نه بعنوان رهبر و ناجی و پیشکسوت بلکه بعنوان یک مهره رژیم که خود در دعواهای داخلی به زندان افتاده، کم کم چشمش به حقایق باز شده و بالاخره از گذشته تاریک خود بریده و در کنار مردم قرار گرفته است. در این صورت ایشان میتوانست امیدوار باشد که مردم با تساهل و تسامح به او برخورد کنند و مخالفتش با حکومت را جدی بگیرند.

آن نیروئی بطور واقعی در صف مردم و در راس جنبش انقلابی آنان علیه جمهوری اسلامی قرار دارد که خود قربانی جنایات رژیم بوده است و از همان بدو روی کار آمدن این رژیم هر جنایت رژیم را افشا کرده و مردم را از حقاق باخبر کرده است و با هر دستگیری و در برابر هر حکم اعدام و سنگسار فریاد اعتراض سر داده است و با تمام توان در داخل و خارج کشور با این جنایات مقابله کرده است، این نیرو یعنی نیروی چپ وکمونیست در جامعه. این نیرو هست که بطور واقعی در راس حرکت اعتراضی مردم علیه جمهوری اسلامی و در همه عرصه ها از جمله در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی قرار دارد و قادر به ادامه و به پیروزی رساندن این مبارزه هست.

واقعیت سیاسی حرکت گنجی درست برخلاف آنچه که ادعا میکند ایجاد مانع در مقابل صف جنبش انقلابی و سرنگونی طلبانه مردم علیه جمهوری اسلامی است و بطور واقعی آزادی زندانیان سیاسی و تحقق خواستهای پایه ای مردم در گرو تقویت و پیشروی این جنبش است. هر کس این جنبش را تضعیف کند در واقع دارد حتی به همین شعاری که مدعی آنست پشت میکند. نمیتوان هم مخالف انقلاب بود و هم از سرنگونی و حتی تغییر رژیم دم زد.

برای درک معنای واقعی سیاسی این حرکت گنجی باید از صورت ظاهر آزادی زنداینان سیاسی فراتر برویم و جایگاه سیاسی این حرکت در رابطه با رژیم و انقلاب مردم را بررسی کنیم.

گنجی و سناریوی رژیم چنج

قبل از هر چیز این روشن است که گنجی یک عنصر فعال جنبش ملی اسلامی است. شاخه درون رژیمی این جنبش تا زمانی که خاتمی رئیس جمهور بود مبلغ "اصلاحات" و تغییرات تدریجی و گام بگام و یک نوع استحاله حکومت بود. جزئی از حکومت و یکی از دو بال نظام بود و صریحا اعلام میکرد که امر و هدفش حفظ نظام جمهوری اسلامی است.

آن پروژه شکست خورد و ارزش مصرف دو خرداد برای نظام اسلامی به پایان رسید. در ورشکستگی سیاسی پروژه دو خرداد رادیکالیزه شدن اعتراضات مردم و به چپ چرخیدن جامعه در اعتراض علیه کلیت جمهوری اسلامی نقش اساسی داشت.

از بدو انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری این حرکت اعتراضی مردم وجود داشت و اساسا انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری بخاطر مخالفت مردم با خامنه ای و کاندید او یعنی ناطق نوری بود. این رای منفی به ولی فقیه بود که به صندوق خاتمی ریخته شد. خاتمی به خاطر اعتراض مردم به حکومت و ولی فقیه بعنوان سمبل و نماینده آن انتخاب شد و نه بخاطر نظرات نگفته و مواضع نداشته اش در مورد اصلاحات و دموکراسی اسلامی و غیره.

به سرعت معلوم شد که خاتمی هم جوابی برای مردم ندارد و مردم فهمیدند که اساس پروژه دو خرداد همانطور که خاتمی و دیگر فعالین این جنبش بارها اعلام کردند حفظ کلیت نظام است. شکست دو خرداد در واقع شکست کل رژیم در مهار کردن و به عقب راندن جنبش سرنگونی طلبانه مردم بود.

مدتها قبل از ۱۸ تیر و حتی روی کار آمدن خاتمی یک جنبش قوی علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته بود و نفرت از این حکومت در سطح وسیعی در جامعه وجود داشت و نیروی خیلی قوی ای در به حرکت در آوردن مردم بود. شورشهای شهری متعدد و اعتصابات و تطاهراتهای متعدد از اواخر دوره ریاست جمهوری رفسنجانی شروع شد و مدام رشد کرد و رادیکال تر و چپ تر شد و این حرکت در نهایت نشان داد که جنبش دو خرداد که میخواست تحت پوشش اصلاحات جمهوری اسلامی را حفظ کند کاری از دستش بر نمی‌آید و ارزش مصرفش برای حکومت به پایان رسیده است.

امروز هم این جنبش اعتراضی مردم است که زمین را زیر پای امثال گنجی داغ کرده است. این جنبش مطالبات اساسی و پایه ای ای را مطرح میکند که بارها در خیابانها و در بیانیه ها و قطعنامه هایش اعلام کرده است. مرگ بر جمهوری اسلامی و زنده باد آزادی و برابری اساس این حرکت است و شعار اصلی ای است که در تظاهراتها و شورشهای شهری و تجمعات اعتراضی بارها اعلام شده است. معنی مشخص تر این شعار در مطالباتی نظیر آزادی زن و برابری کامل زن و مرد، لغو آپارتاید جنسی و حجاب اسلامی، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بی قید و شرط مطبوعات و تشکل و اعتصاب، جدائی مذهب از دولت و قوانین و آموزش و پرورش و غیره خود را نشان میدهد. اینها مطالبات پایه ای این جنبش است و پرچم این خواستها را از بدو روی کار آمدن جمهوری اسلامی جنبش چپ برافراشته بود. حزب ما یا بعبارت دقیقتر جنبش و حرکتی که امروز با حزب کمونیست کارگری نمایندگی میشود از بیست و هفت سال قبل این خواستها و شعارها و از جمله خواست آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی را مطرح کرده و برای تحقق آن مبارزه کرده است.

تا آنجا که به خواست آزادی زندانیان سیاسی مربوط میشود این شعار بارها و بارها در حرکات و تجمعات اعتراضی مردم مطرح شده است و مردم بارها جلوی زندان اوین در مقاطع و به مناسبتهای مختلفی تجمع کرده اند و آزادی زندانیان سیاسی را خواسته اند و جنایات رژیم را محکوم کرده اند و خواستار روشن شدن پرونده جنایات حکومت شده اند.

این جنبش چپ یک نیروی قوی در جامعه است و یکی از نتایج و تبعات این جنبش انعکاس و تاثیر آن بر سیاستهای حکومت و جناحبندیهای درونی آنست.

حکومت اسلامی تحت فشار این جنبش چپ دو راه را میتواند انتخاب کند: یا آشکار و صریح در مقابل مردم بایستد و بزند و ببندد و سرکوب کند (که جناح راست حکومت در دوره خاتمی این سیاست را داشت و هنوز همین سیاست را دنبال میکند) و یا مانند خاتمی و دو خرداد در كنار سركوب تلاش کند با وعده تغییرات و اصلاحات تدریجی مردم را از مبارزه و اعتراض باز بدارد. این خط نگران آنست که مقابله رو در رو با مردم به انقلاب و در هم پیچیده شدن کل بساط نظام جمهوری اسلامی منجر شود (همه پیروان این خط از جمله گنجی صریحا اعلام میکنند که مخالف انقلابند و ضد انقلاب هستند). در دوره خاتمی این خط با عوامفریبی و وعده تغییرات تدریجی و استحاله میکوشید مبارزه مردم را مهار کند و به شکست بکشاند. و امروز هم ملی اسلامیون همین سیاست را دارند منتهی در پوشش و لفافه دیگری. امروز اینان از حکومت بیرون رانده شده اند و مجبورند قیافه ضد رژیمی بخود بگیرند و بر شدت مخالفت خوانیهایشان بیفزایند ولی هدف و سیاست و راه حل اینها تغییر نکرده است. اینها کماکان خواستار حفظ نظام و جلوگیری از سرنگونی آن بوسیله حرکت انقلابی مردم هستند.

امروز دیگر نیروهای هراسان از انقلاب نمیتوانند از "اصلاحات تدریجی" دم بزنند و لذا راه حل را در پیوستن به صف "تغییرتدریجی" حکومت از بالا و بدون دخالت مردم یافته اند. سناریوئی که در دیپلماسی بین المللی به "انقلاب مخملی" معروف شده است. این اصطلاح به یک نوع تغییر حکومتها اطلاق میشود که بعد از جنگ سرد در کشورهای بازمانده از بلوک شرق رواج پیدا کرد و مشخصا با دخالت فعال دولت آمریکا و متحدینش به وقوع پیوست. در مورد جمهوری اسلامی نیز سناریوی مشابهی تحت عنوان رژیم چنج مدتهاست در دالانهای دیپلماسی دولتهای غربی مطرح است. طرح رژیم چنج نیز مانند انقلاب مخملی در نهایت و بطور واقعی چیزی بجز تغییر حکومت با کمترین تغییرات در نطام اقتصادی و سیاسی و با حفظ ارکان نظام موجود نیست. در مورد کشورهای بازمانده از بلوک شوری این تغییر مشخصا به معنای گذار از سرمایه داری دولتی به سرمایه داری بازار آزاد بود و د ربسیاری موارد از جمله در خود شوروی این تحول حتی تغییر مهره ها را لازم نداشت و بدست همان شخصیتها و سیاستمداران سابق انجام شد.

در مورد جامعه ایران این سناریو ادامه همان خط دو خردادی استحاله حکومت است منتهی با تغییری در ترکیب نیروها و بازیگران این سناریو. نقش آمریکا و غرب در این سناریو تعیین کننده است، اپوزیسیون سلطنت طلب میتواند بالقوه نقش بیشتری در آن داشته باشد و امروز بخشهائی از دو خرداد میخواهند در این سناریو جائی برای خود باز کنند. این سناریو تغییر از بالا با هدف و اساس سیاست ملی اسلامیون کاملا خوانائی دارد. مضمون و هدف سناریوی رژیم چنج چیزی بجز حفظ ارکان نظام اقتصادی و سیاسی با حداقل تغییراتی در کابینه دولتی و دار و دسته حاکم نیست و کل فلسفه وجودی دو خرداد نیز همین است. مشخصا در جامعه ایران این به معنای کنار گذاشتن جناح راست و اسلام "بنیادگرا" و جانشین کردن آن با یک نوع نظام اسلامی متعادل تر و ملایم تر است که امثال گنجی و سروش و خاتمی و حجاریان و غیره پرچمش را در دست دارند. این سناریو پایه های نظام سیاسی و اقتصادی سرمایه داری در ایران را حفط میکند و حتی از نقطه نظر دار و دسته حاکم با همه تسویه حساب نمیکند، و مذهب را در سیاست و حکومت نگهمیدارد. مذهب در نظام و مدل حکومتی که مد نظر رژیم چنج در کشورهائی نظیر ایران و کلا میتوان گفت کشورهای خاورمیانه و جوامع اسلامزده است، نقش اساسی ای ایفا میکند. و این دقیقا چیزی است که با هدف و پلاتفرم اعلام شده و سیاستهای کسانی مثل گنجی خوانائی دارد. مذهب باصطلاح دموکراتیزه شده و غیر فاندامنتالیست که آقای گنجی به آن معتقد است و در دستگاه فکری ملی اسلامیون جایگاه اساسی ای دارد جزء عناصر مدل حکومتی آمریکا در خاورمیانه نیز هست. یک خصلت و ویژگی رژیم چنج این هست که رهبران و فعالین و شخصیتهایش جزئی از خود حکومت هستند. حتی در حکومتهای حاصل تلاشی بلوک شوروی این نوع رژیم چنج که در آن دوره انقلاب مخملی نامیده میشد کسانی را روی کار آورد که در حکومت و حزب حاکم قبلی نقش برجسته ای داشتند. در این تحول خواستها و تمایلات آزادیخواهانه مردم به هیچ گرفته میشود. مردمی که در جوامع متعلق به بلوک شوروی به نظام سرمایه داری دولتی در این کشورها معترص بودند و آزادی و برابری و رفاه میخواستند و نه توحش دموکراسی بازار آزاد، در این نوع تحولات نمایندگی نشدند و به خواستهای برحق و انسانی خود نرسیدند. رژیم چنج اساسا سناریوئی هست برای جلوگیری از دخالت مردم در سرنوشت سیاسیشان و مقابله با خواستهای رادیکال و انسانی آنها. در نتیجه بخشهائی از حکومت سابق حتی به معنی سیاستمداران و مقامات دولتی حکومت موجود پرچمداران رژیم چنج میشوند. در خود روسیه ابتدا یلتسین و بعد پوتین از رهبران حزب کمونیست شوروی بقدرت رسیدند و در دیگر حکومتهای ناشی از تلاشی بلوک شوروی هم وضعیت کمابیش همین بود. آمریکا اساسا به این خاطر انقلاب مخملی یا رژیم چنج را در دستور گذاشت و از آن حمایت کرد که در فرجه ای که بعد از جنگ سرد ایجاد شده بود کارگران و مردم شریف و آزادیخواه در جوامع و کشورهای بازمانده از بلوک شرق بمیدان نیایند و قدرت سیاسی در دست طبقه حاکم در این کشورها باقی بماند. این جوهر و اساس رژیم چنج است و در مورد ایران هم همین سناریو را مد نظر دارند.

فعالین و کارگزاران محلی و بومی این سناریو در اپوزیسیون ایران سلطنت طلبان هستند و امروز بخشی از نیروهای دو خردادی و جمهوریخواهان و جمهوری- سلطنت طلبان در اپوزیسیون نیز به ایفای این نقش امید بسته اند. نیروهای ملی اسلامی که امروز به صف کاندیداهای رژیم چنج پیوسته اند اعضای یک طیف و خانواده سیاسی وسیع هستند که حتی در لباس چپ نظیر فدائی و حزب توده جزء نیروهای خودی رژیم بحساب می‌آیند، مدتها از این رژیم دفاع میکرده اند و یکی بعد از دیگری بوسیله آنچه خود جناح انحصار طلب مینامند از رژیم بیرون رانده شده و ناگزیر به اپوزیسیون پرتاب شده اند. اینها مدتها جزئی از حکومت بوده اند، و کارنامه امثال گنجی روشن است، اما حتی نیروهای ظاهرا چپ این طیف نظیر حزب توده و اکثریت مشخصا در دوره جنگ ایران و عراق مستقیما بعنوان جزئی از دستگاه نظامی و پلیسی رژیم عمل کرده اند و امروز هم هدف آنان کماکان جلوگیری از تنها راه عملی و واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی مقابله با انقلاب مردم است.

امروز این خانواده رانده شدگان از حکومت میخواهند هدف مقابله با سرنگونی جمهوری اسلامی را با پرچم رژیم چنج به پیش ببرند. ممکن است به صراحت این هدف را اعلام نکنند اما مضمون حرکت و جهتی که اتخاذ کرده اند دقیقا همین است و در چارچوب رژیم چنج قرار میگیرد.

در مقابل این سناریو، آلترناتیو سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی قرار دارد. سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت مردم. همانطور که گفته شد این جنبش وسیع و قوی است و این حرکتها و مواضعی که در خانواده نیروهای ملی- اسلامی مشاهده میکنیم و هر از چند گاهی تحت عنوان حقوق بشر و دموکراسی خواهی و غیره کسی را بجلو میاندازند، حرکاتی است که تحت فشار جنبش سرنگونی طلبانه مردم و به منظور مقابله با آن صورت میگیرد. اگر این جنبش سرنگونی طلبانه که روزبروز نیز چپ تر و انقلابی تر شده است نمیبود، امثال حجاریان ها و گنجی ها همچنان در پستهای سابقشان و در راس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و غیره مشغول خدمتگذاری به جمهوری اسلامی بودند و انتقادی به کسی نداشتند. این جنبش انقلابی مردم است که زمین را زیر پای آنها داغ کرده است و آنها را به جست و خیز واداشته است.

بنا براین باید روشن باشد که این تلاشها بهیچوجه به این معنی نیست که این نیروها به صف مردم پیوسته اند. این را حزب ما مدتهاست اعلام کرده است که موقعیت و جایگاه یک نیروی سیاسی در رابطه با خواستها و مطالبات و حرکات اعتراضی مردم برای تحقق خواستهایشان مشخص میشود و نه موضعگیری آن نیرو در برابر جمهوری اسلامی. اینطور نیست که هر نیروئی با جمهوری اسلامی مخالف بود و حتی سرنگونی حکومت را خواست خود بخود در کنار مردم و مدافع خواسته ها و مبارزات آنانست. در دنیائی که از آقای بوش تا سلطنت طلبان از تخت افتاده و حتی آیت الله منتظری تند ترین حملات را به جمهوری اسلامی میکنند این معیار نمیتواند نشاندهنده نزدیکی این نیروها به مردم باشد. این مخالفت خوانیها خود زاده فشار مبارزات کارگران و زنان و دانشجویان و برای خنثی کردن "خطر انقلاب" صورت میگیرد. سرنگونی طلبی امثال گنجی همراهی با مردم نیست، مقابله با مردم و جنبش سرنگونی طلبانه آنان است. حزب ما همیشه بر این واقعیت تاکید کرده است که با پیشروی و به چپ چرخیدن جنبش سرنگونی مدام شخصیتهائی تراشیده میشوند که مبارزات مردم را متوقف کنند و به بیراهه ببرند و مدام ایستگاههائی بر سر راه جنبش انقلابی مردم ایجاد میکنند. ما در کنگره چهارم حزب این حقیقت را اعلام کردیم و در این مدت جنبش سرنگونی طلبانه مردم ایستگاههای متعددی از این نوع را پشت سر گذاشته است.

این نوع فعالیتها وشخصیت تراشیهای نیروهای مخالف انقلاب از دو خرداد و خاتمی گرفته تا طرح رفراندوم و پروژه شیرین عبادی و امروز پروژه گنجی از این نوع موانع و توقفگاههائی است که تا امروز بر سر راه جنبش انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایجاد کرده اند. با هر یک از این پروژه ها نیروها و شخصیتهای متعدد در اپوزیسیون ضد انقلابی حکومت به تکاپو افتاده و پشت سر ناجی جدید صف بسته اند اما حتی نتوانسته اند خودشان را نجات بدهند. نفوذ ایده ها و آرمانهای چپ در جامعه و رادیکالیسم جنبش سرنگونی و نفرت مردم از کل نظام جمهوری اسلامی چنان قوی بوده است که اجازه نداده است این تلاشها بجائی برسد. اما نباید انتظار داشت این تلاشها خاتمه پیدا کند. هرچه صف انقلاب و مبارزات مردم برای سرنگونی رادیکال تر و چپ تر بشود این نوع رهبر تراشی ها رونق بیشتری خواهد گرفت.

مینای ضدیت گنجی با انقلاب چیست؟

یک خصوصیت پایه ای که همه نیروهای رنگارنگ این طیف را به هم وصل میکند مقابله آنها با انقلاب است. ضدیت با انقلاب بعنوان یک تحول "خشونت آمیز" و تغییر اوضاع بدون خونریزی و بدون خشونت مخرج مشترک همه این نیروها است. کسانی که خودشان در یکی از قسی ترین و خشن ترین و وحشیانه ترین حکومتها عامل بیشترین خونریزیها بوده اند، سازمان اطلاعات و سپاه پاسداران و دیگر ارگانهای کشتار رژیم را سازمان داده اند و تا همین امروز از این کارنامه سیاهشان دفاع میکنند، اینها امروز تحت نام خشونت گریزی دارند به مردم میگویند انقلاب نکنید. کسانی که یکی از خشن ترین و وحشیانه ترین حکومتهای عصر حاضر را سازمان داده اند در مقابل اعتراض مردم به این حکومت میایستند و به آن مهر خشونت طلبی میزنند.

نکته مهم در ارزیابی این نیروها رابطه آنها با خواستها و جنبش انقلابی مردم است و نه مخالفت خوانیهایشان در برابر رژیم جمهوری اسلامی. اینها خود را مخالف رژیم و سرنگونی طلب میدانند اما در واقع به شکل سد و مانعی در مقابل حرکت سرنگونی طلبانه مردم عمل میکنند. اینجا دیگر مخالفت خوانی آنها با جمهوری اسلامی فاکتور و معیار اساسی ای نیست. امروز برخی از آیت الله ها هم مخالف جمهوری اسلامی هستند. مساله اصلی اینست که این نیروها چقدر در کنار مردم و حامی خواستهای رادیکال و انسانی و مبارزات مردم هستند. معیارر واقعی اینست.

با این معیار که می سنجیم می بینیم آقای گنجی کاملا به صف ضد انقلاب متعلق است و در برابر مردم قرار گرفته است.

خود گنجی به صراحت اعلام میکند ضد انقلاب است و اطرافیانش از این بابت به او تبریک میگویند. وقتی گنجی و امثال او در اپوزیسیون هراسان از انقلاب رژیم از ضدیت با انقلاب صحبت میکنند معمولا اینطور وانمود میکنند که به شیوه انقلابی تعییر حکومت مخالفند چون خشونت و خونریزی بهمراه دارد و متمدنانه نیست. اما اصل مخالفت این نیروها با انقلاب این نیست. این خشونت گریزی عاریتی جنبه ایست که امیدوارند به مواضع ضد انقلابی آنها ظاهر مردم پسند و قابل توجیهی بدهد. مساله اینست که این نیروها از ملی اسلامیون گرفته تا جمهوریخواهان و سلطنت طلبان گریزان از انقلاب، در واقع با خواستهای رادیکال و انقلابی کارگران و توده مردم زحمتکش مخالفند، با آن نقد عمیقی که مردم به وضعیت موجود دارند سر سازگاری ندارند و نمیخواهند مردم تیشه به ریشه کل این نظام استثمار و تبعیض و بی حقوقی بزنند. مساله آنها تنها شیوه های انقلابی و اعمال اراده مستقیم مردم نیست. این تنها جزئی از مشکل ضد انقلابیون است. مشکل اصلی اینان مضمون انقلاب و اهداف انقلابی مردم است. شیوه و مضمون کاملا با هم متناسب اند. کسی که تغییر اساسی و رادیکال بخواهد، هر کس که آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی، آزادی بی قید و شرط بیان، برابری و آزادی کامل زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی و لغو حجاب اسلامی، مذهب زدائی از دولت و از سیستم آموزشی و از جامعه و از قوانین، و تغییراتی واقعی از این دست را بخواهد نمیتواند ضد انقلابی باشد. تنها مردم با اتکا به قدرت مبارزاتی و اعمال اراده مستقیم خود میتوانند به این خواستهای بر حق و اساسی خود برسند واین یعنی انقلاب. اعمال اراده مستقیم مردم و کارگران و زنان و جوانان و اکثریت عظیم جامعه که وضعیت موجود را نمیخواهد و نمیتواند تحمل کند، مبارزه و حرکت مستقیم و اراده توده مردم علیه نظام حاکم و برای سرنگونی حکومت انقلاب نامیده میشود و کسی که واقعا سرنگونی جمهوری اسلامی را بخواهد نمیتواند ضد انقلاب باشد. بطور واقعی و عملی تحقق خواستهای پایه ای مردم نظیر آزادی زندانیان سیاسی و آزادی و رهائی زنان و جدائی مذهب از دولت و از میان برخاستن فقر و محرومیت و نابرابری و فاصله عظیم طبقاتی که بین اقلیتی مفتخور و اکثریت عظیمی زیر خط فقر در جامعه وجود دارد، همه اینها تنها میتواند ثمره جنبش انقلابی مردم باشد. همین امروز هم از آقای گنجی در مورد هر یک از این مسائل سئوال کنید جوابهائی به غیر از حرف دل مردم را میشنوید. در مصاحبه ای از وی نظرش را در مورد بهائیها میپرسند و ایشان خیلی دیپلماتیک از زیر پاسخگوئی به این مساله در میرود. جواب نمیدهد که اسلام مود قبول ایشان با بهائیان چه میکند. کسی که ظاهرا طرفدار جدائی مذهب از دولت هست در برابر این سئوال ساده نمیتواند بگوید انسانها مستقل از عقاید مذهبیشان باید برابر باشند، دولت و قوانین باید نسبت به تعلقات مذهبی شهروندان کور باشد و حقوق انسانی همه اعم از مسلمان و بهائی و یهودی و گاو پرست و بیخدا به یکسان باید در جامعه رعایت شود. این را نمیگوید چون به آن معتقد نیست، خواهان اسلام دموکراتیک و پاستوریزه است و میخواهد این نوع اسلام را در جامعه حفظ و تقویت کند. جنبش ملی اسلامی حتی شاخه ضد رژیمی آن بنا به خصلت و ماهیتش خواهان تقویت اسلام حال با پسوند "دموکراتیک" و "اصیل" و غیره در جامعه است. سخنگویان این جنبش و حتی همین امروز آقای گنجی در صحبتها و مصاحبه هایش برای اسلام دموکراتیک جا باز میگذارد و یک امر و دغدغه اش مانند شیرین عبادی اینست که حساب اسلام فاندامنتالیست یا بنیاد گرا را از اسلام واقعی جدا کند و اجازه ندهد مذهب اسلام به تمامی از جامعه زدوده شود. همین یک خصیصه کافی است تا این جنبش را تماما در برابر حرکات اعتراضی و خواستهای پایه ای مردم قرار بدهد.

در جامعه ای که مردم در تاسوعا و عاشورا در خیابانها حسین پارتی به راه میاندازند و بارها نفرت خودشان را از دخالت مذهب در زندگی اجتماعی و حتی زندگی خصوصیشان اعلام کرده اند، کسی که در این شرایط نوع دیگری از اسلام را بعنوان راه نجات عرضه کند، در مقابل مردم قرار گرفته است و نه در مقابل حکومت. خاتمی و شیرین عبادی همین را گفتند و مردم از آنان عبور کردند و حالا نوبت آقای گنجی فرا رسیده است.

شعار و اساس جنبش چپ سرنگونی طلبانه مردم مرگ بر جمهوری اسلامی و آزادی و برابری هست. مردم برابری و آزادی میخواهند و هیچ قید و شرطی را نمی پذیرند.

انقلاب تنها یک کلمه نیست. یک مفهوم و اصطلاح سیاسی عقیدتی نیست، یک واقعیت زنده است که جمهوری اسلامی در دوره ای با کمک حجاریان‌ها و گنجی‌ها و سروش‌ها و در دوره ای با سکوت و تساهل و تسامح و غرولندهای آنها و امروز حتی با راندن آنها به اپوزیسیون تلاش کرده است با این واقعیت مقابله کند و نکته مهم اینست که حکومت درتمام این مراحل از تمام این نیروها استفاده کرده است. دو خرداد و جناح راست بقول خودشان در دوره ای دو بال رژیم یودند، حافظ نظام بودند و امروز هم دوخرداد در اپوزیسیون میخواهد همین نقش حفط نظام را در موقعیت دیگری به پیش ببرد.

ضد انقلاب را وقتی وسیع در نظر بگیرید دولت آمریکا و سلطنت طلبان و ناسیونالیستها و قوم پرستان و دو خردادیها و امثال گنجی‌ها را در کنار حکومت اسلامی و همه را در یک صف میبینید و متوجه میشوید که چطور نیروهای این صف دارند به یکدیگر کمک میکنند و زیر بغل همدیگر را میگیرند و گرچه هر یک ساز خودش را میزند اما همه اجزای همنوای ارکستر بزرگ ضد انقلاب در برابر اعتراضات و جنبش انقلابی سرنگونی طلبانه مردم هستند.

همیشه نیروهای ارتجاعی انقلاب را تحت عنوان خشونت و توحش محکوم کرده و بر آن تاخته اند. اما چه کسی است که در ایران امروز نداند منشا خشونت و توحش جمهوری اسلامی است و نه اعتراضات مردم. کسی که واقعا ضد خشونت است باید قبل از هر چیز جنایات حکومت اسلامی را محکوم کند و از انقلاب مردم که تنها راه عملی و متمدنانه پایان بخشیدن به این خشونت هار و سیستماتیک است حمایت کند.

ما در کنار مبارزه برای آزادی زنداینان سیاسی، برای محاکمه کردن سران جنایتکار حکومت، برای طرد جمهوری اسلامی از جامعه جهانی و بالاخره برای سرنگونی این حکومت بقدرت انقلابی مردم وظیفه خود را همیشه این قرار داده ایم که دوستان دروغین مردم، کسانی نظیر خاتمی‌ها و شیرین عبادی‌ها و گنجی‌ها را افشا کنیم و ماهیت واقعی سیاستهایشان را به مردم بشناسانیم. اینها اجزاء حافظ و نگاهدارنده این نظام هستند و هر انسانی که واقعا دلش برای آزادی و برابری و رفاه مردم می‌تپد باید در برابر این نیروهای ضد انقلاب نیز بایستد و به مردم راه درست را نشان بدهد. این امری است که حزب ما همیشه به پیش برده است. این جزئی از مبارزه ما برای استقرار یک جامعه آزاد و برابر و انسانی در ایران است.