حزب و جبهه سوم علیه جنگ تروریستها

ستون اول انترناسیونال ۱۳۲

 

"چند تن از مزدوران رژیم در این تجمع حضور داشتند و تلاش کردند پرچم جمهوری اسلامی را بلند کنند که این عمل با اعتراض شدید فعالین حزب روبرو شد و پرچم جمهوری اسلامی پایین کشیده شد و اجازه هیچگونه خود نمایی به آنان داده نشد."

این بخشی از گزارش تشکیلات خارج کشور حزب در بریتانیا در مورد تظاهرات ضد جنگ ۱۸ مارس در لندن است. در تورنتو نیز چند نفر از ایادی جمهوری اسلامی در تظاهرات ضد جنگ خودی نشان دادند اما در مقابل اعتراض فعالین حزب حتی جرات نکردند پرچمشان را بلند کنند.

ما از همان آغاز کشمکش اخیر دولت آمریکا با جمهوری اسلامی اعلام کردیم که جمهوری اسلامی و در یک سطح عمومی‌تر اسلام سیاسی تلاش خواهد کرد از این شرایط برای توجیه و تثبیت خود بهره برداری کند و این نمونه‌ها اولین بارقه‌های چنین حرکتی است. ما همچنین اعلام کردیم به جمهوری اسلامی اجازه بهره برداری از این شرایط را نخواهیم داد، در دل جنبش ضد جنگ پرچم جنبش انقلابی مردم ایران را در مقابل کل اردوگاه ارتجاع، قطب میلیتاریسم غرب و تروریسم اسلامی هر دو، بلند خواهیم کرد و افکار عمومی و نیروهای مترقی جهان را به حمایت از مبارزات مردم ایران فراخواهیم خواند. و در ۱۸ مارس امسال دقیقا چنین کردیم. در این تظاهرات پرچم جبهه سوم، جبهه مردم متمدن جهان در اعتراض به هر دو سوی این کشمکش و جنگ ارتجاعی در دست ما بود. حضور حزب در ۱۸ مارس آغاز دخالتگری و تاثیر گذاری حزب ما در دوره پر تلاطمی از کشمکش بین میلیتاریسم غرب و تروریسم اسلامی است که پیش رو داریم. ما باید با فعالیت و هرچه وسیعتر و گسترده‌تر با شرکت فعال در آکسیونهای ضد جنگ و بویژه با بدست گرفتن ابتکار عمل و سازماندهی این آکسیونها حول شعارها و سیاستهای حزب به یک جبهه سوم قدرتمند و موثر شکل بدهیم.

برای سازماندهی جبهه سوم باید در کنار و همزمان با مقابله مستقیم با هر دو قطب تروریسم جهانی، و بمنظور اینکه این مقابله موثر و کارساز باشد، به نقد گرایشهائی در جنبش ضد جنگ پرداخت که هر یک بنحوی مستقیما و یا غیر مستقیم به تقویت اسلام سیاسی منجر میشوند. واقعیت اینست که در غیاب حزب ما این گرایشها در جنبش اعتراض به میلیتاریسم آمریکا دست بالا را پیدا خواهند کرد. حزب باید در این مورد بسیار حساس و هشیار باشد. حضور جمهوری اسلامی و یا نیروهای اسلامیست آشکار تنها یک جنبه مساله است. جنبه دیگر حضور نیروهای غیر اسلامی است که حتی تحت نام چپ نقدی به اسلام سیاسی ندارند و یا در هر حال جنبه‌های ارتجاعی آن را به جنبه‌های "ضد امپریالیستی"‌اش میبخشند. این نیروها طیفی را تشکیل میدهند که از ضد امپریالیستهای پرو اسلامیست، سوسیالیستهای اسلامی و حزبی نظیر اس. دبلیو. پی. انگلستان که اساسا اسلام سیاسی را انقلابی میدانند تا متحدین موقت و تاکتیکی اسلام سیاسی را در بر میگیرد.

رادیکال‌ترین این نیروها، که در اپوزیسیون چپ ایران نیز یافت میشوند، حتی اگر تا دیروز خود منتقد اسلام سیاسی بوده‌اند معتقدند امروز که جمهوری اسلامی در معرض تهاجم قرار گرفته باید صرفا با آمریکا مقابله کرد. شعار اینها مبارزه علیه میلیتاریسم آمریکا نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد است! از نظر اینان امروز موقع برجسته کردن تقابل با اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی نیست، باید همه سلاحها را به سمت آمریکا گرفت و استدلالات دیگری از این قبیل که جبهه سازیهای کذائی چپ سنتی را بخاطر می‌آورد.

کل این رنگین کمان پرو اسلامی، مستقل از هر توجیه و تبیینی که از عمل خود دارد، عملا در خدمت اسلام سیاسی و در این تقابل مشخص در خدمت جمهوری اسلامی قرار میگیرد. این طیف عملا بعنوان شاخه چپ جنبش اسلام سیاسی عمل میکند و به همین عنوان نیز باید نقد و افشا شود. این همان بیماری کودکی "جبهه متحد خلق در برابر امپریالیسم" مبتلابه چپ سنتی ایران و کل دنیاست که دوباره عود کرده و با پرچم مقابله با میلیتاریسم آمریکا بمیدان آمده است. اما اینبار، بر خلاف دهه شصت و جبهه‌های خلقی مائوئیستی در آن زمان، این نه چپ، بلکه ارتجاع سیاه اسلام سیاسی است که در این جبهه دست بالا را دارد و بقیه را بدنبال خود میکشد. این در واقع جنبش اسلام سیاسی است که از چپ مالیخولیائی ضد آمریکائی عضوگیری کرده و آنان را به خود ضمیمه کرده است. نقد و افشای این طیف ضدآمریکائی- اسلامیستی یکی از پیش شرطهای رادیکالیزه کردن جنبش ضد جنگ و سازماندهی جبهه سوم در برابر هر دو قطب تروریستی است. در برابر این گرایش بویژه باید این حقیقت را به همه نشان داد که مبارزه با میلیتاریسم آمریکا از مبارزه با اسلام سیاسی جدا نیست. این دو قطب با تمام اختلافات و کشمکشهایشان در برابر مردم شریف و متمدن دنیا در یک صف قرار دارند، یکدیگر را توجیه میکنند و به یکدیگر علت وجودی و زمینه فعالیت میدهند. باید جایگاه واقعی اسلام سیاسی در نظم نوین جهانی سرمایه را به همه نشان داد و میلیتاریسم و تروریسم را بمثابه ضروریات کارکرد نظم نوین سرمایه نقد و افشا کرد. اشاعه وسیع این نقد و تبیین یکی از وجوه اصلی فعالیت ما در این دوره و یکی از ملزومات مهم شکل‌دهی به یک جبهه سوم قوی و موثر در برابر جنگ تروریستها است.

گرایش دیگر که در جنبش ضد جنگ باید مورد نقد قرار بگیرد پاسیفیسم به معنای ممانعت از جنگ و بازگشت به شرایط قبل از کشمکش اخیر است. این نمیتواند هدف و خواست اکثریت عظیم مردم عصر ما که از دنیای موجود به تنگ آمده‌اند باشد. خواست مردم جهان جلوگیری از جنگ هست، اما این تنها كافی نیست، باید در دل این شرایط تعرض کرد و شرایط را به نفع مردم تغییر داد. نه تنها تقابل بلکه نفس موجودیت دو قطب تروریستی را باید به باد حمله گرفت و بزیر سئوال برد و نیروی مردم را برای تغییر عملی وضعیت موجود، برای به عقب نشاندن و به شکست کشیدن نیروهای کمپ ارتجاع جهانی سازمان داد و بمیدان آورد.

یکی از این پیشرویهای عملی در مصافی که امروز مقابل ماست جلب حمایت مردم جهان از مبارزات انقلابی مردم ایران و مبارزه برای طرد جمهوری اسلامی از جامعه جهانی است. حزب ما بعنوان نماینده جامعه و جنبش انقلابی در ایران باید با آلترناتیوهای عملی برای همه مسائلی که در این کشاکش مطرح میشود، از جمله مساله بود و نبود جمهوری اسلامی، در جنبش ضد جنگ ظاهر شود. اگر این حقیقت دارد که راه واقعی مقابله با تروریسم و بحران اتمی و دیگر مسائلی که به بهانه آن قرار است به ایران حمله کنند پیشروی و پیروزی جنبش انقلابی مردم علیه جمهوری اسلامی است، باید همین حقیقت را به همه اعلام کرد و افکار عمومی و همه نیروهای مترقی و انساندوست جهان را برای حمایت از مردم ایران بسیج کرد. در خاتمه این کشاکش نه تنها آمریکا و دول غربی و قلدر منشی‌های میلیتاریستی‌شان، بلکه جمهوری اسلامی نیز باید تضعیف شده‌تر و در مقیاس جهانی بی آبرو‌تر و منزوی‌تر شود. هدف ما بازگشت به شرایط قبل نیست، بلکه ایجاد شرایط تازه‌ای است که کل کمپ ارتجاع تروریستی ضعیف ترو مطرود‌تر و صف مردم متمدن جهان، قویتر و تعرضی‌تر شده باشد.

در این مصاف جنبش انقلابی مردم ایران جایگاه ویژه و برجسته‌ای دارد. سالهاست که مبارزه پیگیر و رادیکال و آزادیخواهانه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، که ستون فقرات اسلام سیاسی است، خود یکی از پر تحرک‌ترین مراکز مبارزه مردم متمدن جهان و یک روند اصلی و تعیین کننده در این مبارزه در مقابله با کل ارتجاع جهانی به شمار می‌آید. امروز نقش و اهمیت جهانی این مبارزه بیش از هر زمان دیگر برجسته میشود و در معرض توجه افکار عمومی جهانی قرار میگیرد. باید چنان فعالیت کنیم که در پایان این کشمکش، جهانیان همانگونه با جمهوری اسلامی برخورد کنند که در آغاز انقلاب آفریقای جنوبی با دولت این کشور داشتند.

منصور حکمت با نوشته درخشان دنیا پس از یازده سپتامبر حضور و اهمیت نقش جهان متمدن در کشاکش میان دو قطب تروریستی را اعلام کرد و بعنوان نماینده و سخنگوی جهان متمدن در مقابل هر دو ایستاد. امروز جنبش انقلابی مردم ایران و به این اعتبار حزب منصور حکمت بعنوان نماینده و سخنگوی این جنبش در کانون این کشمکش قرار گرفته است. این موقعیت این امکان را به حزب ما میدهد که با قدرت و اتکا به نفسی بیش از گذشته راه انسانی و عملی مقابله با کشمکش اخیر تروریستها و مسائلی که حول آن مطرح میشود را به جهانیان نشان دهد و نیرو بسیج کند و جبهه سوم را سازمان بدهد. این معنای مشخص فراخوان "دنیا پس از ۱۱ سپتامبر" منصور حکمت در شرایط مشخص امروز است.