بحران کاریکاتورها، کاریکاتوری از بحران

انترناسیونال ۱۲۶ ضمیمه

 

چاپ کاریکاتورهائی از محمد که به منشا تشنج و تنش در چند کشور اسلامزده تبدیل شده، و یا در واقع تبدیل اش کرده اند، به بحران کاریکاتورها موسوم شده است، اما "کاریکاتوری از بحران" نام برازنده تری برای آنست. حدود پنج ماه قبل یک نشریه دانمارکی کاریکاتورهائی از محمد چاپ کرد و نه به کسی توهین شد و نه بحرانی بوجود آمد اما تجدید چاپ آنها ناگهان به یک مساله بحرانزا تبدیل شد! سفارتخانه دانمارک را به آتش کشیدند و چند نفر در شورشهای مردم خشمگین در چند کشور در خاورمیانه جان خود را از دست دادند و در مقابل دولتهای غربی شروع کردند به معذرتخواهی و محدود کردن آزادی بیان در کشورهای خودشان. بهانه ظاهرا اینست که به مسلمانان توهین شده است! میگویند به مسلمانان توهین شده و باید جهان از آنان معذرتخواهی کند اما با کمی دقت معلوم میشود مضمون مساله و موضوع مجادله هم از نظر کاریکاتوریستها وهم معترضین به آن نه مردم مسلمان بلکه اسلام سیاسی است.

قبل از اینکه وارد بحث در مورد آزادی بیان مستقل از اینکه به کسی توهین شده و یا نشده بشویم - که این بنوبه خود نکته مهمی است چون آزادی بی قید و شرط بیان پیش شرط وجود یک جامعه آزاد و شکوفای انسانی است- اجازه بدهید ببینیم اصلا توهینی در کار هست؟ به که توهین شده و چه کسانی احساس اهانت کرده اند؟ آیا واقعا آنطور که ادعا میشود این یک میلیارد و چند صد میلیون مردم کشورهای اسلامزده هستند که رنجیده و خشمگین شده اند؟

وقتی به مضمون و موضوع مورد نقد و طنز در این کاریکاتورها دقت میکنید میبینید در واقع اسلام سیاسی در این کاریکاتورها به طنز کشیده شده است. ( طرحی از محمد با یک نارنجک یا بمب دستی در عمامه اش، تصویر محمد که جلوی دروازه بهشت ایستاده و به شهدائی که صف کشیده اند با عذرخواهی میگوید باکره هایمان تمام شده! و یا کاریکاتوری از دو زن که بجز چشمها تمام بدنشان در چادر سیاه پیچیده شده و در جلوی آنها محمد شمشیر بدست ایستاده است و فقط چشمهایش، به شیوه ای که معمولا برای شناخته نشدن صاحب عکس بکار میبرند، با نوار سیاه پوشانده شده و عنوان کاریکاتور هم هست "سانسور").

روشن است که موضوع این کاریکاتورها اسلام سیاسی است. اسلام سیاسی است که با بمب گذاری و کشتار انسانهای بیگناه امرش را پیش میبرد. هم در کشورهائی که اسلام سیاسی حاکم است نظیر ایران جمهوری اسلامی که مردم هرروزه با اعدام و سنگسار و قصاص اسلامی مواجه هستند و هم در کشورهای دیگر در خاورمیانه و شمال آفریقا و حتی در پایتختهای اروپائی که تروریسم اسلامی در اپوزیسیون صدها انسان بیگناه و پیر و جوان و زن و مرد و کودک را با بمب گذاری و عملیات انتحاری کشتار میکند. این نوع اسلام هست که با بمبی در عمامه محمد نمایندگی میشود و به سخره گرفته میشود. اگر این کاریکاتور سی سال قبل چاپ میشد کسی متوجه نمیشد به چه رجوع میکند. حرف و پیامی نداشت، و اصلا موضوعیت نداشت. نه کسی می رنجید و نه کسی لبخند میزد، چون در آن زمان کسی اسلام را با عملیات بمب گذاری و انتحاری تداعی نمیکرد. همینطور در کاریکاتوری که به شهدا اعلام میشود باکره های بهشت تمام شده است این جهاد و کشته شدن در راه اسلام و شهادت طلبی به امید حوریان بهشتی است که دست انداخته شده و این نیز مختص اسلام سیاسی است. این طنز هم سی سال پیش یعنی قبل از بمیدان آمدن اسلام سیاسی با وجود اینکه مذهب اسلام همین بود و یک میلیارد و خرده ای هم مسلمان محسوب میشدند، بی معنی بود و به موضوع شورش و جدل و بحثی تبدیل نمیشد.

مساله اینست که امروز مذهب اسلام یک چهره سیاسی پیدا کرده است و این چهره با تروریسم و بمب گذاری و کشتن انسانهای بیگناه و شهادت طلبی و بیحقوقی زن و حجاب اجباری و غیره مشخص میشود. بنابر این اگر اهانتی در کار است و کسی احساس اهانت میکند این مساله ربطی به یک میلیارد و چند صد میلیون مردم مسلمان - یا بعبارت دقیقتر منتسب به اسلام - ندارد. اسلام سیاسی احساس اهانت کرده است و کل این "احساس اهانت" نیز تماما تصنعی و توخالی و یک هیاهوی سیاسی برای تعرض و ارعاب و امتیازگیری است. آنطور که هیتلر ممکن بود از "توهین" به نژاد آلمانی بر آشفته شود و یا رهبران کوکلوس کلان دست انداختن مناسک به آتش کشیدن سیاهان و یا مرام برتری سفید را توهین به سفید پوستان تلقی کنند! اسلام سیاسی هم از همین سنخ است، معتقد به آپارتاید جنسی و کشتار کفار و مرتدین است، با این ایدئولوژی ترور و اعدام و سنگسار میکند. به طنز کشیدن این نظرات و جریانات سیاسی توهین به کسی نیست، عین احترام به انسانیت است!

هر کس برای انسانیت احترام قائل باشد این کاریکاتورها برایش گویا و تیز و هوشیارانه است، لبخند به لب انسانهای آزاد اندیش میآورد و بویژه در مورد مردم ایران که بیست و هفت سال است رژیم اسلامی حاکم خونشان را در شیشه کرده است باید گفت حرف دلشان را میزند و دلشان را خنک میکند. بیست و هفت سال است که این جریانات با همین نوع مقدساتی که امروز به آنها "توهین" شده زده اند و کشته اند و دست و پا قطع کرده اند و به شلاق کشیده اند و اسید بروی زنان پاشیده اند . کرور کرور اعدام کرده اند و گورستانهای جمعی را آباد کرده اند. کاریکاتوری که این نوع مقدسات را به سخره میگیرد پیام سیاسی معینی دارد: پیام آزادی، پیام انسانیت، پیام دفاع از زندگی و مقابله با خرافات مذهبی و مقابله با تحجر فکری که انسان و انسانیت را زیر پا له میکند.

کسانی که خودشان را توهین شده تلقی میکنند نه مردم عادی در کشورهای باصطلاح اسلامی بلکه دولتها و نیروهای سیاسی هستند که جان وزندگی این مردم را به تباهی کشیده اند. از دولت عربستان تا جمهوری اسلامی و تا حزب الله و القاعده و شیخها و ملاها و امام جمعه های ریز و درشت در کشورهای اسلامزده. نیروهائی که به شهادت طلبی و عملیات انتحاری و قصاص و سنگسار و غیره معتقدند، این فلسفه زندگی سیاسی آنهاست و به دکان سیاسیشان رونق داده است. این شورشهائی که آنرا بپای مردم خشمگین میگذارند حرکتهائی کاملا ارکستره و سازمان یافته از جانب این نیروهاست. این حرکتهای خود جوش مردمی نیست، کما اینکه انتشار این کاریکاتورها تا پنج ماه بعد از انتشار اعتراضی را موجب نشده بود. اما امروز که جمهوری اسلامی از یکسو در مخمصه جنبش کارگری و مردم ایران و از سوی دیگر دولتهای غربی قرار گرفته و یا سوریه از لبنان بیرون رانده شده و جریانات اپوزیسیون اسلامی هم در عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا شرایط را برای پیشروی فراهم می بینند ناگهان احساس مسلمانان به غلیان میآید و شورشها و به آتش کشیدنها شروع میشود!

این یک گروکشی سیاسی است. این صرفا بهانه دیگری برای تعرض و پیشروی اسلام سیاسی است. همانطور که کل موضوع حجاب زنان امروز مساله ای سیاسی است. همانطور که مساله دادگاههای شریعه در کانادا، که با آن جنگیدیم وعقبش راندیم، یک جبهه تعرض اسلام سیاسی بود، و یا مساله حجاب در فرانسه و یا قتلهای ناموسی چند سال قبل در اسکاندیناوی و امروز در آلمان. مساله کاریکاتورها و هیاهوئی که حول آن درگرفته هم به همین ترتیب عرصه دیگری برای تعرض اسلام سیاسی است.

آنچه برای این نیروئی که در اعتراض به این کاریکاتورها بسیج شده اساسا مطرح نیست انسانها و حرمت انسانی، چه مسلمان و چه غیر مسلمان است. اسلام سیاسی بیشترین قربانیان خود را از مردم در کشورهای اسلامزده گرفته است. یک قلم آن صد هزار اعدامی در ایران جمهوری اسلامی است. اسلام سیاسی برای عقاید و مقدسات که سهل است برای جان انسانها ارزش و احترامی قائل نیست. این حقیقتی است که جمهوری اسلامی در برابر چشم جهانیان قرار داده است. طنز تلخ قضیه اینجاست که اسلام سیاسی برای عقاید و مقدسات مردمی دل میسوزاند که هزاران نفر از آنان را به جرم زیرپا گذاشتن همین مقدسات به سنگسار و شلاق و جوخه های اعدام سپرده است! درست مانند کشمکشی که بر سر حجاب زنان، که خود موضوع یکی از این کاریکاتورهاست، در اروپا براه انداخته اند. اسلام سیاسی در اروپا از آزادی پوشش و حق انتخاب حجاب دم میزند اما در هر کشوری که در قدرت است و یا جریان سیاسی مطرحی است به زور شلاق و تعزیر و اسیدپاشی زنان را به زیر حجاب میراند. این خود کاریکاتور و طنز تلخی است. حجاب خود از جمله مقدساتی است که تحقیر و توهین به زنان و به کل انسانها منشا و فلسفه آنرا تشکیل میدهد. این اهانت مقدس به انسانیت در ایران اسلامزده با هاله ای از خواهران زینب و اوباش تیغ و شیشه اسید بدست پوشانده شده و حفاظت میشود. همین چند ماه پیش در ایران شاهد کشته شدن چندین دختر جوان دانشجو به جرم بدحجابی بدست حزب الله و اوباش اسلامی بودیم.

مقدسات اسلام سیاسی از حجاب تا شهادت طلبی و جهاد و قصاص و شلاق و سنگسار عین اهانت به انسانیت، و به نقد و طنز کشیدن این مقدسات عین احترام به انسانیت است. دم زدن اسلام سیاسی از آزادی پوشش و یا آزادی عقاید و احترام به عقاید، خود میتواند موضوع ده ها طنز و هجو و کاریکاتور باشد. در ایران جمهوری اسلامی نه تنها کمونیستها و بی خدایان و بهائی های و یهودیها، بلکه هر کس که حتی ولی فقیه را قبول نداشته باشد و به اسلامی متفاوت از اسلام رسمی حاکم معتقد باشد امنیت جانی ندارد. تنها در تابستان ۱۳۶۷ ده ها هزار زندانی را بجرم عقیده نداشتن بخدا و نماز نخواندن به جوخه اعدام سپردند و در گورهای جمعی بی نام و نشان دفن کردند. وقتی این جریانات از احترام به عقاید صحبت میکنند تنها طنز تلخ مشمئز کننده ای را به نمایش میگذارند. این نه روزنامه نگاران غربی بلکه اسلام سیاسی است که باید از بشریت معذرت بخواهد و بخاطر عدم احترام به عقاید و گرفتن جان انسانها بخاطر عقاید متفاوتشان پاسخگو باشد و به محاکمه سپرده شود.

اما مستقل از اسلام سیاسی، مساله را باید در چارچوب آزادی بیان نیز مورد بررسی قرار داد. آزادی بیان فقط وقتی معنی دارد که بی قید و شرط باشد. به محض اینکه قید و شرطی بر آزادی بیان گذا شته شود در برای نقض کامل آن باز شده است. اگر معیار آزادی بیان عدم توهین به عقاید دیگران و یا مذهب ومقدسات دیگران باشد آنوقت چیز زیادی برای گفتن نمیماند چون هر گروه و مذهب و فرقه ای میتواند ازهر حرفی احساس اهانت کند. ده ها و صدها مذهب و فرقه فکری مختلف داریم و هر یک هم لیست بلندی از مقدسات دارند. خدا و پیغمبر برای یک عده مقدس است و پرچم و آب و خاک برای عده دیگری و تاریخ و نژاد و قوم و قبیله برای عده ای دیگر. نقد و به طنز کشیدن هر یک از این مقدسات میتواند توهین به عده ای تلقی شود و جائی برای بیان آزاد عقاید باقی نگذارد. اهانت امریست کاملا ذهنی و احساسی و هیچکس نمیتواند متری بدست بدهد که چه توهین است و چه نیست. کافیست عده ای ادعا کنند که در نوشته و یا کاریکاتور و یا فیلم و رمانی به ما توهین شده است تا انتشار آن ممنوع شود.

تنها راه پاسداری از آزادی بیان اینست که هیج قید و شرطی را برسمیت نشناسیم. اگر کسی احساس میکند در گفته ای به او توهین شده جوابش را با همان شیوه بدهد. اگر کسی از داستان و یا فیلم و نمایشنامه و طنز و کاریکاتوری احساس توهین میکند داستانی بنویسد و کاریکاتوری بکشد و فیلم و نمایشی بسازد و اعتراض کند. مجادله و بحث فکری ونظری و برخورد عقاید مکمل آزادی بیان است. آزادی بیان فقط میتواند بی قید و شرط باشد.

وقتی در مورد آزادی بی قید و شرط بیان صحبت میکنیم این در مورد اسلام سیاسی و غیر سیاسی و همه مذاهب و مقدسات و عقاید شخصی و یا سیاسی به یک اندازه صادق است. آزادی بیان یعنی هر چه میخواهد دل تنگت بگو و در مورد هر چه میخواهی بگو! همه مذاهب، مکاتب فکری و اجتماعی، نظرات علمی و فرهنگی، ناسیونالیسم و "افتخارات ملی" و همه مقدسات و تابوها ی دیگر میتواند مورد نقد و طنز قرار بگیرد و قانون باید از این آزادی پاسداری کند.

آزادی نقد مذهب بویژه معیار تعیین کننده ای در برسمیت شناسی آزادی بیان در هر جامعه است. گر چه، همانطور که گفته شد، در محور مساله ای که حول کاریکاتورها ایجاد شده اسلام سیاسی قرار دارد اما آن منبع ارتجاعی که این قابلیتهای ضد بشری را به اسلام سیاسی داده است مذهب اسلام است. مذهب مسیحیت هم همین نوع ظرفیتهای ضد انسانی را در قرون وسطی از خود نشان داده بود و پایه ایدئولوژیک قدرت سیاه کلیسا در نظامهای اشرافی قرون وسطائی بود. مسیحیت در آن زمان مثل اسلام سیاسی امروز با زور ترور و ارعاب و جنایت و آدمکشی ار مقدساتش پاسداری میکرد و کمترین عقیده مخالف و نقد و طنز در مورد خدا و انجیل و مسیح و پاپ را تحمل نمیکرد. این اساس انکیزیسیون و زنده سوزاندن "مرتدین" و "جادوگران" و مخالفین قدرت پاپ وکلیسا در سراسر اروپا در دوران تاریک قرون وسطی بود.

بشریت متمدن امروز با اسلام سیاسی باید به همان شیوه ای برخورد کند که با مسیحیت کرد. در اروپا بالاخره اعتراضات و مبارزات و انقلابهای وسیعی که علیه این سلطه بلا منازع مذهب صورت گرفت کلیسا را به عقب راند و مذهب را از دولت و از قوانین و از آموزش و پرورش و دیگر شئون اجنماعی مردم بیرون کرد. یکی از دستاوردهای این مبارزه با سلطه کلیسا در هم شکستن همه باورها و تابوهای مقدس و آزادی بی قید و شرط بیان بود. این دستاورد جنبش سکولاریسم و اته ئیسم بود که در مقابل کلیسا قد بر افراشت و به یکی از سیاه ترین دوران های تاریخ بشری پایان داد. با در هم کوبیده شدن مذهب و کلیسا جمود و تحجر فکری و نظری نیز پایان گرفت و جامعه بشری توانست شکوفا بشود. به یمن آزادی بیان و عقیده، علم و هنر و فلسفه و تفکر و مکاتب فکری و نظری در دویست سیصد سال اخیر در ابعاد عمیق و بیسابقه و بمقیاس چندین برابر تمام دوران تاریخ مدون رشد کرده و به پیش رفته است.

اسلام نیز مانند هر مذهب دیگری قابلیت متحجر و منجمد کردن تفکر و نظرات بشری را در سطح فردی و اجتماعی دارا است و نقد عمیق و وسیع آن پیش شرط پیشرفت جوامعی است که در چنبره اسلام سیاسی گرفتار آمده اند. نقد این منبع و منشا تحجر و جمود، نقد اته ئیستی اسلام و مقدساتش، امروز نه تنها مجاز است بلکه یک ضرورت و وظیفه نیروهای انساندوست و مترقی است. این نه تنها حق بلکه وظیفه بشریت مترقی است. اسلام سیاسی دارد بشریت را به قهقرای قرون وسطی میبرد و شرایط قرون وسطی را به نرم زندگی در قرن بیست و یکم تبدیل میکند و دولتهای غربی هم در برابر این تعرض زانو میزنند. خود این دولتها در شکل دادن به اسلام سیاسی نقش داشته اند و امروز هم به اشکال مختلف، همانطور که در عراق و افغانستان شاهدیم، در عرصه سیاست نظم نوین جهانی نقش ویژه ای به آن محول کرده اند. امروز مقابله با این گروکشی اسلام سیاسی از تمدن انسانی و نقد سیاسی و نظری اسلام، به طنز و یا به جد، وظیفه نیروهای چپ و مترقی و همه کسانی است که برای آزادی انسان، برای شکوفائی تفکر و برای مصون کردن جامعه در مقابل انجماد و تحجر قرون وسطائی میجنگند. شرایطی که اسلام سیاسی بیست و هفت سال است بر ایران حاکم کرده است و هر جا بقدرت برسد نیز همین کار را خواهد کرد.

کاریکاتوریستهائی که این مقدسات را در هم میشکنند خدمت بزرگی به تمدن انسانی میکنند. آزادی بی قید و شرط بیان یک امر تجملی و لوکس نیست که فقط بهتر است رعایت شود، بلکه یک ضرورت است. آزدی بی قید و شرط بیان و بویژه نقد مذهب پیش شرط و از ملزومات داشتن یک جامعه زنده و متحرک و انسانی است. مردم ایران به این حقیقت با پرداخت بهای سنگینی پی برده اند.

اجازه بدهید در خاتمه به این نکته هم اشاره کنم که تا آنجا که به مردم ایران- یعنی هفتاد میلیون از یک میلیارد و چند صد میلیونی که امروز مقامات و ملاها و آیت الله ها از قول آنها احساس اهانت میکنند- مربوط میشود این کاریکاتورها نه تنها توهینی به کسی نیست بلکه باعث انبساط خاطر اکثریت قریب به اتفاق مردم است. اگر اختناق حاکم نبود مردم ایران در نقد و طنز و دست انداختن اسلام و مقدسات اسلامی در اشکال مختلف سر آمد همگان بودند. همین امروز در زیر چادر سیاه اختناق جوک و لطیفه و طنز شفاهی و اینترنتی در مورد اسلام و مقدسات مذهبی بیش از هر جامعه دیگری در ایران رواج دارد. و حتی هر از چند گاه به اشکال مختلف، مثلا به شکل نمایشنامه دانشجویان در مورد امام زمان و یا حسین پارتی در میادین تهران در روزهای عاشورا و تا سوعا، بروز پیدا میکند. بی تردید ایران آزاد شده از جمهوری اسلامی پایگاه جدیدی برای نقد بی قید وشرط مذهب و اته ئیسم و سکولاریسم در سطح جهان خواهد بود. کاریکاتوریستهای دانمارکی در واقع نمونه ای از طرز فکر امروز یک جامعه تحت سلطه اسلام، و بروز اجتماعی این طرز فکر در فردای این جامعه را به نمایش گذاشته اند.