کدام بحران، کدام راه حل ؟ نگاهی به "بحران هسته ای" و "راه حل" حمله نظامی به ایران

انترناسیونال ۱۲۶

 

با ارجاع پرونده فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی به شورای امنیت آنچه "بحران هسته ای" خوانده میشود وارد مرحله حادتری شد. جمهوری اسلامی همانطور که انتظار میرفت اعلام کرد که مستقلا و بدون پاسخگوئی به هیچ مرجع و موازین بین المللی فعالیتهای هسته ایش را ادامه خواهد داد و این بنوبه خود احتمال دست زدن به اقدامات "تنبیهی" شدیدتری از جانب دول غربی را تقویت کرد. یکی از این اقدامات، که از همان آغاز شروع بحران از جانب بوش و هیات حاکمه آمریکا بعنوان "آخرین گزینه" مطرح شده است، حمله نظامی به ایران است. مقامات آمریکائی از امکان عملیات نظامی موردی و هدفمند به مقرهای فعالیتهای هسته ای در ایران سخن میگویند و حتی گفته میشود ممکن است اسرائیل در این عملیات نقش ایفا کند. اما آیا واقعا چنین حمله ای صورت خواهد گرفت؟ آیا این تهدیدات صرفا یک مانور سیاسی و دیپلماتیک نیست؟ آیا شورای امنیت چنین طرحی را خواهد پذیرفت و در تصویب و انجام این طرح اروپای واحد در کنار آمریکا قرار خواهد گرفت؟

در شرایط حاضر نمیتوان به چنین سئوالاتی پاسخ قطعی داد. حتی آن دسته از مقامات غربی که از احتمال حمله نظامی صحبت میکنند هنوز بروشنی نمیدانند که کی و چگونه این حمله صورت خواهد گرفت. عوامل متعددی وجود دارد که مطلوبیت راه حل نظامی را برای دول غربی جدا بزیر سئوال میبرد. اولین مساله تجربه عراق است. باتلاقی که دولت آمریکا و به درجه ای انگلیس در عراق در آن گرفتار شده و موج اعتراضی که در خود این کشورها علیه حضور نظامی در عراق مدام در حال گسترش است به دولتهای غربی امکان چندانی برای تبلیغات جنگی و مهندسی افکار عمومی نمیدهد. این بار توجیه جنگ و قانع کردن افکار عمومی، حتی درهمان سطحی که حمله به عراق را توانستند به مردم بفروشند، برای مقامات و رسانه های غربی امکانپذیر نیست و در دستور گذاشتن اقدامات نظامی مشابه آنچه علیه عراق انجام شد، مردمی که هم اکنون خواهان خروج نیروهای نظامی از عراق هستند را در سطح وسیعتری در اعتراض به تکرار این فاجعه بمیدان خواهد آورد.

عامل دیگر روابط سیاسی – اقتصادی نزدیکی است که میان اروپای واحد و بویژه کشورهای عضو شورای امنیت با جمهوری اسلامی وجود دارد. از هم اکنون روسیه و چین اعلام کرده اند که با هر نوع عملیات نظامی علیه ایران مخالفند و حتی تحریم اقتصادی را نیز به شکل محدود و مشروطی میپذیرند. موضع دولتهای اروپای واحد نیز کما بیش همین است. حتی انگلستان که تا امروز مدافع بیقید و شرط سیاست میلیتاریستی آمریکا و متحد نزدیک بوش بوده است نه تنها از طرح حمله نظامی علنا دفاع نمیکند بلکه، به گفته جک استرا وزیر امور خارجه انگلیس، حتی اگر جمهوری اسلامی مانند کره شمالی به بمب اتمی دست پیدا کند راه حل نظامی را اجتناب ناپذیر نمیداند. جک استرا در پاسخ نمایندگان پارلمان انگلیس میگوید حتی در آن شرایط نیز دولت انگلیس راه حل دیپلماتیک را ترجیح میدهد. مخالفت دیگر کشورهای اروپائی با راه حل نظامی حتی از این نیز شدید تر است. اروپای واحد در مورد عراق تماما در کنار آمریکا قرار نگرفت و در مورد ایران بیشک اختلاف مواضع و اصطکاکها بیشتر و حاد تر خواهد بود.

و بالاخره مهمترین عاملی که احتمال حمله نظامی به ایران را ضعیف میکند موقعیت سیاسی در خود ایران است. در جامعه ایران بر خلاف عراق و یا افغانستان یک جنبش اعتراضی وسیع علیه جمهوری اسلامی وجود دارد و مردم وسیعا نه تنها از جمهور اسلامی متنفرند بلکه با اعتصابهای گسترده و مداوم کارگری، اعتراض بیوقفه به بی حقوقیها و اجحافات حکومت اسلامی و تظاهرات و شورشهای شهری یک فاکتور فعال و تعیین کننده در عرصه سیاسی ایران محسوب میشوند. این وضعیت برای دولتهای غربی بیانگر آنست که صحنه سیاسی جامعه ایران یک صحنه آرام و قابل کنترل ومحاسبه نیست و بخصوص در شرایطی که حمله نظامی در ایران بوجود خواهد آورد کنترل اوضاع میتواند تماما از دست غرب خارج شود.

مجموعه این شرایط دول غربی را در عملی کردن سیاست حمله نظامی بسیار محتاط میکند و چنین عملیاتی را نامحتمل میسازد اما آنرا غیرممکن نمیکند. از نقطه نظر دول غربی حتی آنان که با حمله نظامی کاملا مخالفند جمهوری اسلامی باید به به هر شکل ممکن از دستیابی به سلاحهای هسته ای منع شود اما مشکل اینست که راه حل های غیر نظامی نیز به نظر نمیرسد کاربرد چندانی داشته باشند. هر نوع اقدام تنبیهی که شورای امنیت بر سر آن به توافق برسد، حتی تحریم کامل اقتصادی، نخواهد توانست پروژه های هسته ای جمهوری اسلامی را کاملا متوقف کند، بخصوص که در مورد معنی و مضمون و دامنه تحریم سیاسی و اقتصادی، بسته به دامنه روابط سیاسی و بویژه اقتصادی دولتهای عضو شورای امنیت با جمهوری اسلامی، موضعگیریهای متفاوتی وجود دارد و هر نوع اقدام متحد این دولتها بر مبنای فصل مشترک مواضعشان کاملا برای جمهوری اسلامی قابل تحمل خواهد بود.

این شرایط دولتهای غربی و بویژه آمریکا را به سمت دست بردن به "آخرین گزینه" سوق خواهد داد و دست زدن به اقدام نظامی، حتی بدون تایید سازمان ملل و یا شورای امنیت را بعنوان تنها آلترناتیو ممکن و موثر روی میز هیات حاکمه آمریکا قرار میدهد. این امکان وجود دارد که با حاد شدن بیشتر بحران، انگلیس و برخی دیگر از دولتهای اروپا نیز در نهایت به این راه حل رضایت بدهند. این واقعیات در کلیت خود نشاندهنده آنست که حمله نظامی به ایران هر اندازه هم که بعید باشد، غیرممکن نیست. وجود چنین امکانی هر نیروی انساندوست و مترقی و آزادیخواهی را موظف میکند که از همین امروز فعالانه و با تمام قدرت به مقابله با آن بپردازد. عواقب حمله نظامی به ایران چنان فاجعه بار است که حتی اگر یک درصد امکان وقوع داشته باشد باید در برابرآن ایستاد و از وقوع چنین فاجعه ای با تمام قوا جلوگیری کرد.

از نقطه نظر مردم تهدید حمله نظامی و سایر راه حلهای دول غربی خود جزئی از صورت مساله پدیده ایست که بحران هسته ای خوانده میشود. راه حل مردم باید خطر دست یافتن جمهوری اسلامی به سلاحهای هسته ای و عکس العملهای دول غربی به آنرا با هم خنثی کند. امروزمساله سلاحهای هسته ای به موضوع مناقشه بین تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی غرب تبدیل شده و در این مورد نیز مانند مساله ۱۱ سپتامبر مردم دنیا، یا بقول منصورحکمت جهان متمدن، راه حل مستقل خود را دارند. این راه حل چیست؟ قبل از پاسخ گفتن به این سئوال و برای اینکه بتوانیم پاسخ صحیحی به آن بدهیم باید ابتدا ببینیم اصولا مساله از دید مردم ایران و دنیا چیست؟

علت مخالفت هیات حاکمه آمریکا و سایر دولتهای غربی با تلاش جمهوری اسلامی برای دستیابی به سلاح هسته ای نفس مرگبار و دهشتناک بودن چنین سلاحهائی نیست، بلکه مساله صرفا به اصطکاکها و اختلافات سیاسی مربوط میشود که بین جمهوری اسلامی و دولتهای غربی وجود دارد. از نظر مردم ایران و جهان مساله بر عکس است، اختلافات و اصطکاک منافع بین غرب و جمهوری اسلامی ربطی به مردم ندارد، آنچه برای آنها مطرح است نفس پیوستن یک دولت دیگر به اردوگاه دارندگان سلاح اتمی و تیره تر شدن کابوسی است که از زمان تولید و بکار گرفتن بمب اتمی توسط آمریکا در پایان جنگ دوم جهانی دنیا را در بر گرفته است. از نظر مردم باید جلوی پروژه اتمی جمهوری اسلامی گرفته شود نه به این خاطر که با منافع دولتهای غربی خوانائی ندارد بلکه به این دلیل که گسترش این سلاحها خطر نابودی کره ارض را تشدید خواهد کرد. مردم جهان به همان اندازه به جمهوری اسلامی اتمی معترص اند که به اسرائیل و پاکستان و آمریکا و یک یک دولتهاتی که به این مهلک ترین سلاح کشتار جمعی مجهزند و میتوانند با فشار یک دکمه ملیونها نفر را در یک چشم بهم زدن خاکستر کنند. مردم میخواهند از کابوس اتمی خلاص شوند و مخالفت آنها با اتمی شدن جمهوری اسلامی جزئی از مبارزه برای خلع سلاح اتمی همه دولتهاست. دولت آمریکا بعنوان تنها دولتی که سلاحهای اتمی را بکار برده است و سایر اعضای شورای امنیت که خود به سلاحهای اتمی مجهز اند و کلا هر دولتی که خود سلاح هسته ای دارد داوران ذیصلاحی برای حکمیت در مورد مجاز بودن یا نبودن سایر دولتها به داشتن سلاحهای اتمی نیستند. در مقابل جمهوری اسلامی تنها از موضع مخالفت با تسلیح اتمی همه دولتها میتوان ایستاد. تنها جنبش خلع سلاح اتمی دنیا، جنبش مردمی که نمیخواهند تمدن و زندگی نسل بشر با یک جنگ اتمی نابود شود میتواند از یک موضع منسجم و استوار و انسانی در برابرتلاشهای هسته ای دولت ایران و یا هر دولت دیگری بایستد.

اتمی شدن جمهوری اسلامی از زاویه و به دلایل کاملا متفاوتی مورد اعتراض مردم است و در نتیجه راه حل مردم نیز کاملا متفاوت است. ابتدا باید بر این نکته تاکید کرد که این مساله از بالا و درچارچوب مناسبات دیپلماتیک و سیاسی و اقتصادی دولتهای غرب با حکومت ایران راه حل ندارد. تحریم اقتصادی راه حل نیست چون بیش از آنکه برای دولت جمهوری اسلامی محدودیتی ایجاد کند زندگی را بر مردم تنگ خواهد کرد و آنان را تحت فشار قرار خواهد داد، و دقیقا بهمین دلیل به جمهوری اسلامی بهانه مناسبی برای توجیه فقر و بی امکاناتی و بیحقوقی مردمی که هم اکنون اکثریت آنان زیر خط فقر زندگی میکنند خواهد داد. تحریم اقتصادی از لحاظ سیاسی جمهوری اسلامی را تقویت خواهد و نه تنها موجب توقف پروژه اتمی نخواهد شد بلکه به جمهوری اسلامی امکان خواهد داد که از موضع سیاسی قوی تر و حق بجانب تری این پروژه را دنبال کند.

راه حل دوم و "گزینه آخر" یعنی حمله نظامی به ایران نیز هم از لحاظ انسانی و هم سیاسی نتایجی به مراتب فاجعه بار تر از تحریم اقتصادی خواهد داشت. از نظر انسانی کشتار وسیعی که حاصل این جنگ خواهد بود بمراتب از آنچه در عراق و افغانستان اتفاق افتاد بیشتر و فاجعه بار تر خواهد بود. حمله به تاسیسات اتمی که جمهوری اسلامی عامدانه در قرارگاهها و مقراتی نزدیک شهرها و نقاط مسکونی مستقر کرده است و درهم کوبیدن آنها، حتی اگر آنطور که ادعا میکنند دقیق و به شکل جراحی نظامی صورت بگیرد، تلفات جانی زیادی بدنبال خواهد داشت. یکی دیگر از نتایج چنین حمله ای آلودگی اتمی محیط شهرها و مناطق مسکونی مجاور تاسیسات هسته ای خواهد بود که از نسلهای بعدی نیز قربانی خواهد گرفت.

از لحاظ سیاسی حمله ای که به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر نشود آنرا قویتر خواهد کرد. چنین جنگی برای جنایتکاران حاکم بر ایران مانند جنگ با عراق نعمت محسوب خواهد شد. حمله نظامی آمریکا و دولتهای غربی بویژه اگر اسرائیل در این عملیات شرکت داشته باشد اسلام سیاسی را در خاورمیانه تقویت خواهد کرد و به جمهوری اسلامی امکان خواهد داد بعنوان قربانی و قهرمان "جهاد با آمریکای متجاوز" موقعیت خود را در ایران و در منطقه تقویت کند و تحت این پرچم هر نوع مخالفت و جنبش اعتراضی مردم را به عقب براند و سرکوب کند. حتی اگر حمله نظامی به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شود باز نتیجه هرج و مرج و وضعیت سیاهی شبیه به اوضاع عراق خواهد بود. باندها و دارو دسته های مسلح باقیمانده از جمهوری اسلامی بجان نیروهای اشغالگر و یکدیگر خواهند افتاد و زندگی مردم را به جهنم تبدیل خواهند کرد. البته در هر یک از این وضعیتها مردم آزادیخواه و نیروهای چپ و رادیکال نظیر حزب ما تمام تلاش خود را برای مقابله با این وضعیت و دفاع از مدنیت و انسانیت بکار خواهند برد اما شرایط برای سازماندهی و پیشبرد مبارزات انقلابی مردم بسیار دشوار خواهد بود. سرنگونی جمهوری اسلامی امریست که باید بقدرت انقلابی مردم ایران و بدون هیچگونه مداخله نظامی انجام بگیرد. تنها در این صورت است که اکثریت عظیم مردم پیروز خواهند شد، و به آزدای و برابری و رفاه که خواست همه مردم است خواهند رسید.

بنا بر این صورت مساله برای دولتهای غربی و در نتیجه راه حلهائی هم که مطرح میکنند ربطی به مسائل و راه حلهای مردم ندارد. برای دولتهای غربی مساله پروژه اتمی، حمایت جمهوری اسلامی از گروههای تروریستی اسلامی و حتی مساله نقض حقوق بشر در ایران تنها به این دلیل و تا آنجا مطرح است که بتوانند از آن بعنوان اهرم فشاری برای رام کردن جمهوری اسلامی در چارچوب سیاست خارجی و منافع خود در منطقه استفاده کنند. اما مخالفت مردم ایران و مردم آزادیخواه جهان با جمهوری اسلامی یک مساله دیپلماتیک مربوط به روابط بین دول نیست. از نظر مردم نه تروریسم اسلامی به حمایت از حماس و حزب الله محدود میشود و نه نقض حقوق بشر عمق جنایاتی که جمهوری اسلامی علیه مردم ایران مرتکب شده است را میتواند بیان کند. تا آنجا که به سلاحهای اتمی مربوط میشود نیز هر دو طرف این بحران، هم دولتهای غربی که فی الحال به این مهیب ترین سلاحهای کشتار جمعی مجهزند و هم جمهوری اسلامی که تلاش میکند به کلوب دولتهای قادر به کشتار جمعی بپیوندد، بیک اندازه مورد انتقاد و اعتراض مردم قرار دارند. یک طرف باید خلع سلاح شود و طرف دیگر نباید به این سلاحها دست پیدا کند.

بعبارت دیگر راه حلهای دول غرب به اندازه خود بحران اتمی مساله مردم است و بهمین دلیل باید از یک موضع سوم، از موضع مرم متمدن جهان، به مقابله با هر دو قطب این بحران، تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی غرب هر دو، پرداخت. وقتی مساله اتمی شدن ایران را نه در چارچوب اختلافات و اصطکاکهای سیاسی بین غرب و جمهوری اسلامی بلکه از زاویه خطری که اتمی شدن این حکومت، برای مردم ایران و منطقه و سراسر جهان خواهد داشت در نظر بگیریم آنگاه روشن میشود که نیروهای پیشبرنده این راه حل نیز نه ارتشها و دولتها بلکه مردم انقلابی و آزادیخواه ایران و جهان خواهند بود.

راه حل مردم سرنگونی جمهوری اسلامی است. تنها آلترناتیو واقعی و عملی برای خاتمه بخشیدن به پروژه اتمی جمهوری اسلامی سرنگونی این حکومت بقدرت انقلاب مردم است. راه دیگری وجود ندارد. هر کس با هدف خلع سلاح اتمی دنیا و از یک موضع انسانی و آزادیخواهانه با اتمی شدن جمهوری اسلامی مخالف باشد باید از مبارزه مردم برای سرنگونی این حکومت حمایت کند.

حمایت از مبارزات مردم در شرایط حاضر و برای مردم آزادیخواه جهان که هم مخالف اتمی شدن جمهوری اسلامی و هم مخالف حمله نظامی به ایران هستند معنای عملی مشخصی دارد. حزب ما اخیرا در پلاتفرم "تعرض گسترده به جمهوری اسلامی در خارج کشور" ( رجوع کنید به انترناسیونال شماره ۱۲۲ ) رئوس فعالیتهائی که باید برای شکل دادن به یک موج تعرض گسترده به جمهوری اسلامی در خارج کشور به پیش برد را مشخص کرده است. مساله مورد بحث در این پلاتفرم پروژه اتمی جمهوری اسلامی و یا احتمال حمله نظامی به ایران نیست اما وظایف طرح شده در واقع آلترناتیو روشنی برای سازماندهی یک اعتراض انسانی و رادیکال در برابر پروژه اتمی جمهوری اسلامی و راه حلهای ضد انسانی دولتهای غربی بدست میدهد. در محور وظایف مطرح شده در پلاتفرم اخراج جمهوری اسلامی از جامعه جهانی قرار دارد. جمهوری اسلامی هیچ بخشی از جامعه ایران را نمایندگی نمیکند و نباید بعنوان دولت ایران برسمیت شناخته بشود. بطور مشخص ما خواهان آنیم که جمهوری اسلامی از سازمان ملل، سازمان جهانی کار و دیگر نهادهای بین المللی اخراج شود، همه دولتها بویژه دولتهای غربی روابط سیاسی و دیپلماتیک خود را با حکومت اسلامی قطع کنند و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در همه کشورها بسته شود. ما همچنین برای سازماندادن یک تریبونال بین المللی برای محاکمه سران جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه مردم ایران و بشریت فعالیت میکنیم.

مبارزه برای تحقق این اهداف پاسخ روشن و انسانی به مساله اتمی شدن ایران و تهدید حمله نظامی به ایران است. پیام ما به مردم جهان اینست که به مردم ایران کمک کنید که جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. بهترین وموثر ترین شکل این کمک به رسمیت نشناختن جمهوری اسلامی از جانب جامعه جهانی است. همانطور که دنیا در رابطه با دولت نژاد پرست آفریقای جنوبی عمل کرد و عامل موثری در سرنگون کردن نظام آپارتاید در آن کشور بود، با دولت آپارتاید جنسی در ایران امروز نیز باید همین شیوه را در پیش گرفت. ما از همه شخصیتها و سازمانهای مترقی و انساندوست، از همه نیروهای مخالف حمله نظامی به ایران، از همه نیروهای خواهان خلع سلاح اتمی دنیا میخواهیم که به کارزار اخراج جمهوری اسلامی از جامعه جهانی بپیوندند. دولتهای متبوعه خود را تحت فشار قرار دهند که بجای سیاستهای ضد مردمی نظیر حمله نظامی و یا تحریم اقتصادی که قادر به حل مساله حتی در چارچوب مورد ادعای خود این دولتها نیست، روابط خود با جمهوری اسلامی را قطع کنند و اعلام نمایند که این رژیم را بعنوان حکومت و نماینده مردم ایران برسمیت نمی شاسند.

از سوی دیگر حمایت فعال از مبارزات مردم ایران که مدام بر سر مسائل مختلف در حال جریان است نقش کلیدی ای هم در خنثی کردن تهدید مجهز شدن جمهوری اسلامی به سلاحهای هسته ای و هم مقابله با تهدید نظامی دولتهای غربی بازی میکند. هر چه مبارزات مردم وسیع تر و رادیکال تر باشد به همان میزان بحران جمهوری اسلامی در مقابل مردم شدت بیشتر خواهد یافت و از دامنه بحران اتمی کاسته خواهد شد. گسترش مبارزات و اعتراضات مردم، همچنین دست زدن به حمله نظامی به ایران را برای دول غربی هم از نقطه نظر قانع کردن افکار عمومی و هم نتایج عملی غیر قابل پیش بینی چنین اقدامی، به انتخاب مشکل و نامطلوبی تبدیل خواهد کرد. از این رو حمایت از مبارزات مردم ایران مستقیما در خدمت خنثی کردن سیاستهای ضد انسانی هر دو قطب "بحران هسته ای" قرار دارد.

یک نمونه موفق این حمایت، پشتیبانی عملی و وسیع و شور انگیز اتحادیه های جهانی کارگران از مبارزات کارگران شرکت واحد است. باید با تمام قوا تلاش کرد تا این نوع حرکتهای جهانی در رابطه با مساله بحران هسته ای و تهدید حمله نظامی به ایران نیز صورت بگیرد. تحت فشار قرار دادن دول غربی و نهادهای بین المللی برای برسمیت نشناختن دولت جمهوری اسلامی و حمایت وسیع و فعال از مبارزات مردم ایران دو جزء اصلی راه حل سوم، راه حل دنیای متمدن، نه تنها در قبال بحران اتمی بلکه در پاسخ به فاجعه انسانی است که جمهوری اسلامی نامیده میشود.