جايگاه سياسی مبارزه کارگران واحد

انترناسیونال ۱۲۱

ستون اول

 

یکی از "اتهامات" کارگران شرکت واحد سیاسی بودن آنهاست! مقامات و روزنامه های ریز و درشت رژیم کارگران را متهم میکنند که مبارزه آنها سیاسی است و اهداف سیاسی دارند. برای منصور اصانلو رهبر بازداشت شده سندیکای کارگران پرونده سیاسی میسازند و ادعا میکنند که وی قصد براندازی نظام را داشته است. این نوع ادعاها و اتهامات تنها حکم محکومیت اتهام زننده را صادر میکند و بس. اینها نشانه ترس جمهوری اسلامی از هر نوع مبارزه حق طلبانه کارگران است. رژیمی که از بلند شدن هر فریاد حق طلبانه و از هر اعتصاب و اعتراضی احساس خطر و برانداخته شدن میکند عمرش به سر رسیده است و باید برانداخته شود!

مقامات رژیم اسلامی درست میگویند. مبارزه کارگران واحد سیاسی است. احساس خطرحکومتیان از این مبارزات نیز کاملا بجاست. اما نه به این دلیل که کارگران با مطالبات سیاسی و با خواست سرنگونی حکومت اعتصاب کرده اند. آنروز البته دور نیست و بزودی فرا خواهد رسید. اما مبارزه امروز کارگران بر سر مطالبات صنفیشان است، بر سر آزادی تشکل و قرارداد جمعی و انحلال شوراهای اسلامی است. و این را هم همه جامعه میداند و هم حکومت اسلامی. اما با این همه هم از نقطه نظر حکومت و هم جامعه مبارزه کارگران واحد از صرف یک رویاروئی صنفی و مطالباتی کارگر و کارفرما فراتر میرود.

مبارزه کارگران واحد از لحاظ مضمون مطالبات صنفی است اما با مبارزه صنفی کارگران انگلیس و فرانسه و آمریکا فرق میکند. با اعتصاب کارگران مترو پاریس در چند سال قبل و یا مترو نیویورک در دوهفته قبل کاملا متفاوت است. مبارزه کارگران واحد در دل نظام اختناق زده ای صورت میگیرد که هر فریاد حق طلبانه ای پایه های آن را میلرزاند. هم حکومت و هم مردم در این اعتصاب اخلال در نظم موجود را میبینند، مردم امیداوار میشوند و به حمایت بر میخیزند و رژیم به هراس میافتد و بر آن میتازد. مبارزه کارگران واحد، مانند هر مبا رزه مطالباتی و حق طلبانه دیگر، نه بخاطر مضمون خواستها و اهدافش بلکه بدلیل جایگاه و نقش اش در نظام اختناق اسلامی مبارزه ای سیاسی است.

اما حتی اگر کارگران مستقمیا خواست و مطالبات سیاسی را مطرح میکردند جرمی مرتکب نشده بودند. در هر جامعه ای که حد اقلی از حقوق مردم برسمیت شناخته شده باشد اعتراض و مخالفت با دولت و نظام حاکم حق هر کارگر و هر شهروند محسوب میشود. در کشورهای غربی حتی اتحادیه های کارگری که عرصه فعالیت خود را صنفی تعریف میکنند به احزاب سیاسی مرتبط اند و در انتخاباتها رسما از حزب معینی حمایت میکنند. مساله کارگران صرفا به چهاردیواری کارخانه و مسائل صنفی محدود نمیشود. کارگر هم مثل هر شهروند دیگر در جامعه زندگی میکند و نسبت به مسائل عمومی سیاسی و اجتماعی صاحب نظر و جانبدار است. حق دارد تشکل و حزب سیاسی داشته باشد و حکومت و نظام حاکم را از لحاظ سیاسی نقد کند و به مصاف بطلبد.

تنها در نظامهای مافوق ارتجاعي نظير جمهوري اسلامي است که سياسي بودن و مبارزه سياسي کارگران يک گناه کبيره و يک تابو محسوب ميشود. اين تابو را بايد در هم شکست. مبارزه و اعتراض سياسي حق کارگر است و اولين هدف اين مبارزه و اعتراض سياسي نيز تثبيت و تحميل اين حق به حکومتهاي ديکتاتوري اي نظير جمهوري اسلامي است.

کارگران واحد براي مطالبات پايه اي خود مبارزه ميکنند. اين نه درجه صنفي و يا سياسي بودن اين مطالبات بلکه حقانيت آنهاست که به اين مبارزه جايگاه و اهميت ويژه اي در فضاي سياسي جامعه بخشيده است. آنچه ميتواند تبليغات و اتهامزني ها و پرونده سازيهاي سياسي رژيم را خنثي کند، مبارزه متحد و همبسته کارگران و پافشاري بر مطالبات بر حقشان مستقل از سياسي و يا غير سياسي بودن اين خواستها و مطالبات است.