شانزده آذر و رویاروئی جنبش دانشجوئی با دولت احمدی نژاد

امسال ۱۶ آذر روز هراس حکومت از بالا گرفتن اعتراضات دانشجویان و مردم بود. دو روز مانده به ۱۶ آذر ناگهان به بهانه آلودگی هوا تعطیل عمومی اعلام شد و از صبح ۱۶ آذر نیروهای سرکوبگر و گله های اوباش حزب الهی را در اطراف دانشگاهها مستقر کردند که این روز "بی خطر" بگذرد. عملا یک نوع حکومت نظامی اعلام نشده در اطراف دانشگاهها بر پا کردند و با اینهمه نتوانستند کاملا از تجمع و اعتراض مردم و دانشجویان در جلوی دانشگاهها جلوگیری کنند. صدها نفر از مردم و دانشجویان از ۹ صبح تا ۴ بعد از ظهر در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران تجمع کردند و نشان دادند که حتی بستن در دانشگاه و گسیل ۲۰۰ اتوبوس نیروی ضد شورش به خیابانهای اطراف دانشگاه نمیتواند درعزم آنان خللی ایجاد کند. گر چه رژیم توانست روز دانشجو را آرامتر از سالهای گذشته از سر بگذراند اما در واقع ۱۶ آذر امسال روزی بود که بیشتر ضعف جمهوری اسلامی و هراس دولت قداره بند، و امروز باید گفت زبون و مسخره احمدی نژاد را به نمایش گذاشت.

همه چیز حاکی از آنست که دور جدیدی از تعرض مردم و مشخصا جنبش دانشجوئی در حال شکل گرفتن است. هفته قبل حرکت وسیعی در اعتراض به انتصاب عمید زنجانی به ریاست دانشگاه تهران در میان دانشجویان شکل گرفت و در اولین برخورد در مراسم معارفه رئیس جدید دانشجویان عمامه از سر او برگرفتند و در خروجی را نشانش دادند. و این آغاز تعرض جنبش دانشجوئی به سیاستهای حزب اللهی احمدی نژاد در جهت اسلامیزه کردن هر چه بیشتر دانشگاهها و کلا جامعه است. سیاستی که ثمره اش تا امروز جان باختن سه دختر دانشجو به دست اوباش حزب اللهی بوده است.

این سیاستهای حزب اللهی نه تنها قادر به مرعوب کردن و عقب راندن مردم نیست بلکه تنها میتواند بخش هر چه وسیعتری از جنبش دانشجوئی، جنبش زنان و جنبش آزادیخواهانه کل مردم را بسیج کند و بمیدان بیاورد. دوران ۳۰ خرداد ۶۰ و انقلاب فرهنگی و سرکوب و قلع و قمع چپ مدتهاست به سر رسیده است. اگر میتوانستند بزنند و بمانند از همان ابتدا دو خرداد بمیدان نمی آمد و اگر میتوانستند جلوی رشد نفوذ چپ را بگیرند دو خرداد ورشکست نمیشد! دو خرداد اصولا در مقابله با جنبش چپ و رادیکال سرنگونی طلبانه مردم روی کار آمد، نتوانست جلوی پیشروی چپ را بگیرد، کنار گذاشته شد و حالا از سر لاعلاجی به دن کیشوتی نظیر احمدی نژاد متوسل شده اند. و این دولت حزب اللهی در مقابل جنبش سرنگونی طلبانه مردم به مراتب ضعیف تر و مستاصل تر از دولتهای قبلی است. این دولت حتی در میان دارودسته های حکومتی و هم جناحیهای خودش هم اعتبار و مشروعیتی ندارد. دولت احمدی نژاد در واقع مظهرضعف حکومت و انعکاس قدرت جنبش سرنگونی در میان حکومتیان است و از همین رو همانطور که تجربه چند ماهه اخیر بروشنی نشان داده، به جای "حل مساله" رژیم خود به جزئی از "صورت مساله" جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

اما البته مساله اصلی حکومت و علت همه این رئیس جمهور آوردن و بردن ها و بجان هم افتادن دارو دسته های حکومتی جنبش انقلابی مردم برای رهائی از جهنم جمهوری اسلامی است. این جنبش در سالهای اخیر بیش از پیش رادیکالیزه شده و به چپ چرخیده است و بخصوص در میان جوانان و در جنبش دانشجوئی نفوذ و قدرت گیری چپ کاملا قابل مشاهده است. شعار "آزادی برابری" و "نان و آزادی برای همه" به نماد و خصلت نمای جنبش دانشجوئی و ۱۶ آذرهای سالهای اخیر تبدیل شده است. سالهای گذشته این شعارها بر پارچه نویسی های بزرگ و سرخ رنگ در روز دانشجو به اهتزاز در میآمد. (حتی امسال نیز علیرغم همه فشارها و محدودیتها پلاکارد "نان آزادی برای همه" در عکسهای تجمع مقابل دانشگاه بچشم میخورد). حضور چپ در دانشگاه و جامعه چنان برجسته است که در ۱۶ آذر سال قبل خاتمی خود را ناگزیر دید در مورد خطر سازمانها و احزاب کمونیست به دانشجویان هشدار بدهد و البته هو بشود! و روشن است که جنبش دانشجوئی گرایشات سیاسی در کل جامعه را منعکس میکند. از نمودهای دیگر این گرایش کل جامعه به شعارها و سیاستهای چپ میتوان به پخش سرود انترناسیونال در گردهمائیهای کارگری در اول ماه مه و در مراسم بزرگداشت یاد قربانیان جنایات حکومت اسلامی در مراسم گورستان خاوران اشاره کرد. و یا بزرگداشت روز جهانی کودک با شعار کودکان مقدمند، و یا طرح خواست لغو حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی در حرکتهای اعتراضی زنان، و یا حمایت رو به گسترش جنبش کارگری از خواست حد اقل دستمزد ۴۵۰ هزار تومان، و یا طرح شعارها و خواستهای چپ و رادیکال در شورشهای شهری علیه فقر و بیحقوقی در کردستان و خوزستان و در ده ها تظاهرات و اعتراضات توده ای دیگر را بخاطر آورد.

در مقابل چنین جنبشی توسل به سیاستهای حزب اللهی تنها میتواند نفت بر آتش خشم و تنفر مردم بپاشد. تنها میتواند توده مردم متنفر از حکومت مذهبی و حزب الله و ولی فقیه و قوانین اسلامی را بیشتر در برابر خود بسیج کند و بمیدان بکشاند. جنبش دانشجوئی در صف مقدم این تعرض قرار گرفته است. حمله اوباش حزب الله به دختران دانشجو و تلاش حکومت برای اسلامیزه کردن بیشتر دانشگاهها عرصه و جبهه جدیدی در برابر جنبش دانشجوئی گشوده است: جبهه مبارزه برای اسلامزدائی از مدرسه و دانشگاه! جبهه خاتمه بخشیدن به آپارتاید جنسی در دانشگاهها و محیطهای آموزشی! جبهه جدائی مذهب از آموزش و پرورش! دا نشگاه جای علم است و نه خرافات مذهبی. دوره اسلام "اصلاح طلب" نوع سروش - که خود البته از سردمداران "انقلاب فرهنگی" و سرکوب چپ در دانشگاهها بود- و دوره برو بیای "دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" به آخر رسیده و دوره "جدائی حوزه و دانشگاه"، دوره جدائی مذهب ازکل سیستم آموزشی فرا رسیده است.

جنبش دانشجوئی هم اکنون با اعتراض وسیع به گماردن یک آخوند به ریاست دانشگاه آغاز اسلامزدائی از دانشگاهها را اعلام کرده است . این حرکت تعرضی باید با پرچم جدائی مذهب از سیستم آموزشی کشور تعمیق و گسترش پیدا کند. ناگفته پیداست که نوک پیکان این تعرض احمدی نژاد و دولت حزب الهی حاکم را نشانه میگیرد. امروز جنبش دانشجوئی کاملا از این موقعیت برخوردار است که با بلند کردن پرچم اسلامزدائی از سیستم آموزشی در مبارزه عمومی مردم علیه دولت احمدی نژاد و در جنبش انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی نقشی پیشتاز و تعیین کننده ایفا کند.