توفان در فنجان نگاه مجددي به طرح رفراندوم

در اساس و در کنه هياهوئي که بر سر رفراندوم براه افتاده است مساله حکومت قرار دارد. سرنگوني و يا اصلاح رژيم، اصلاح از درون و يا از بيرون، رفراندوم قبل و يا بعد از سرنگوني و بالاخره انقلاب و يا تغييرات تدريجي، اينها مسائل اصلي است که رفراندومچيها با آن کلنجار ميروند و راه بجائي نميبرند. مسائلي که با پيوستن رضا پهلوي به صف رفراندوم بحث و جدلهاي تازه اي را در ميان اين نيروها بر انگيخته است. آيا اين "شاهکار" به "راهکار" تازه اصلاح طلبان دو خردادي، هر قدر هم که از درون به بيرون رژيم کوچ کرده باشند، لطمه نميزند؟ تکليف رفراندومچيهاي "برانداز" چه ميشود؟ آيا اين فروختن "انقلاب مخملي" به "استحاله" نيست؟ در اين ميان مجاهدي که خود را به رفراندوم راضي کرده بود حالا با اين اتحاد ناميمون "شيخ و شاه" چه بايد بکند؟ ضد انقلاب ٥٧ دوباره گرد مي آيد، سرنگون شدگان و غاصبان انقلاب ٥٧ جمع ميشوند تا براي مقابله با انقلاب ديگري خود را آماده کنند. اما در عين حال از گذشته نميتوانند رها شوند، از سايه يکديگر ميهراسند و صفوفشان هنوز شکل نگرفته به هم ميريزد. توفاني در فنجان اپوزيسيون راست در گرفته است. طرح رفراندوم بيش از آنکه توجهي را در جامعه و در ميان مردم برانگيزد بيشتر باعث جدل و کشمکش در خود صفوف دو خرداديها و اپوزيسيون راست شده و بازار "گفتمان" در ميان خودشان را گرم کرده است.

در برابر اين هياهو، مردم "گفتمان" و "راهکار" خود را دارند. تنها در همين دو سال اخير از شورشهاي شهري بعد از انتخابات مجلس هفتم گرفته تا کمپين نجات حاجيه از سنگسار و اجتماع دانشجويان با شعارها و پرچم چپ در ١٦ آذر و اعتصاب کارگران نساجي سنندج و ايران خود رو تهران، مردم عملا بارها و بارها کيفرخواست و حکم خود را در برابر کليت اين نظام اعلام کرده اند: جمهوري اسلامي بايد برود! "راهکار" مردم انقلاب است و دقيقا روي آوري بخش هر چه وسيعتري از مردم به اين راه حل است که هياهوي رفراندوم را در ميان نيروهاي صف مقابل انقلاب بوجود آورده است.


رفراندوم پاسخي به کدام مساله؟

ظاهرا رفراندوم محمل و قالبي است براي طرح مساله حکومت و تلاش براي "حل مساله جمهوري اسلامي" بدون انقلاب و بدون اصولا هر نوع ايفاي نقش و اعمال اراده فعالي از جانب مردم. برخي از رفراندومچيها تاکيد ميکنند که رفراندوم در نهايت به تغيير حکومت منجر خواهد شد و اين طرحي براي کنار گذاشتن جمهوري اسلامي است. مصرند که آنها صرفا با انقلاب مخالفند و نه با سرنگوني رژيم. اين ادعا را حتي بعنوان "گفتمان" سرنگوني هم نميشود پذيرفت. در شرايطي که مدتهاست مردم درخيابانها مرگ بر جمهوري اسلامي را شعار داده اند و نفرت خود از کليت اين نظام و خواست و ارداه شان براي برانداختن آنرا بارها و بارها نشان داده اند (تا به آن حد که از امام جمعه ها تا رسانه هاي جهاني مثل بي بي سي و مجله محافظه کار اکونوميست هم از "خطر انقلاب" در ايران صحبت ميکنند)، در اين شرايط نيروئي که بخواهد تازه "گفتماني" بر سر رفراندوم آنهم براي تغيير قانون اساسي براه بياندازد و بعد هم ادعا کند خواهان سرنگوني است، بايد يا خود ابله باشد و يا مردم را ابله فرض کرده باشد. اين مقابله با جنبش سرنگوني طلبانه مردم است و نه همراهي با آن. اين راه تغيير حکومت نيست، راه تغيير مسير حرکت انقلابي مردم براي حفظ نظام موجود است. نميشود انقلاب را خشونت دانست، "گفتمان" رفراندوم را بجاي آن گذاشت و در عين حال مدعي بود که ميخواهيم حکومت را عوض کنيم. کسي که انقلاب را بعنوان شيوه تغيير رژيم نميپذيرد اصولا هدف ديگري را تعقيب ميکند. مخالفت و ضديت رفراندومچيها با انقلاب، نقطه اشتراکي که آنها را کنار هم قرار داده، تنها بخاطر تفاوت در شيوه حل مساله نيست، اساسا خود مساله براي آنها چيز ديگري است. آنها خواهان تغييراتي در نظام جمهوري اسلامي هستند و نه سرنگوني و حذف کامل اين نظام. دو خرداديهاي بيرون و درون حکومت که تا کنون به هزار زبان صريحا تعهد خود به حفظ نظام را اعلام کرده اند و آلترناتيو اپوزيسيون راست هم حداکثر از "براندازي آخوندها"، آنهم تنها "فاندامنداليستهايشان" و نه همه "روحانيت محترم"، فراتر نميرود. منظور آنها حتي وقتي از تغيير رژيم صحبت ميکنند، چيزي بجز تغيير و اصلاحاتي در دل همين نظام نيست ( دقيقا همانطور که تلقيشان از مبارزه و اعتراض از نافرماني مدني فراتر نميرود). اگر اين نيروها با انقلاب مخالفند دقيقا باين خاطرست که انقلاب کليت اين نظام را زير و رو ميکند. رفراندوم طرحي براي رهائي مردم از وضعيت موجود نيست بلکه برعکس عملا و نهايتا طرحي است براي نجات نظام موجود از چنگ مردم. بعبارت ديگر، بر خلاف ادعاي برخي از رفراندومچيها که مدعي اند از شکست طرحهاي قبليشان درس گرفته اند، در مضمون و ماهيت سياستهاي آنها تغييري حاصل نشده است، با انقلاب و سرنگوني کل نظام جمهوري اسلامي مخالف بودند و هنوز هم هستند. آنچه تازه است نحوه ابراز اين مخالفت است. آنچه عوض شده صفبندي و آرايش اين نيروها در برابر مردم و در برابر صف مبارزات راديکال کارگران و زنان و جوانان و پرستاران و معلمان و اکثريت قريب باتفاق مردم ايران عليه جمهوري اسلامي است.


شيوه هاي تازه و اهداف کهنه

اين صفبندي تازه از آنرو ضروري شده است که پاسخ تاکنوني نيروهاي مخالف انقلاب به مساله حاکميت نزد مردم کاملا رسوا و بي اعتبار شده و ديگر کاربردي ندارد. تز اصلاحات از درون مدتهاست به بن بست رسيده و ديگر حتي در ميان دوخرداديهاي درون حکومت نيز طرفداري ندارد و نشاندن رضا پهلوي بر تخت سلطنت از طريق طرح رژيم چنج و تکرار سناريوي عراق در ايران که اساس آلترناتيو سلطنت طلبان بود نيز پوچي و بيحاصلي اش را به همگان نشان داده است. از سوي ديگر گسترش و راديکاليزه شدن مبارزات مردم و در چشم انداز قرار گرفتن هر چه بيشتر افق انقلاب مساله حکومت و بود و نبود نظام جمهوري اسلامي را بيش از پيش به مساله سياسي روز جامعه تبديل کرده است. رفراندوم قرار است پاسخ تازه اي به اين شرايط باشد. قرار است بجاي خواست مردم مبني بر سرنگوني کل نظام، "تغيير قانون اساسي" را بنشاند، اعتراض و همه پرسي را بجاي مبارزه همگاني بگذارد و همه واماندگان از "اصلاحات از درون" و "رژيم چنج از بالا" را حول هدف واحد مقابله با انقلاب متحد کند.

اينها دلايل واقعي طرح رفراندوم است. اين طرحي براي حل مساله حکومت نيست، طرحي براي حل مساله خود رفراندومچيهاست. مساله اي که گسترش و راديکاليزه شدن مبارزات مردم و نفوذ و محبوبيت چپ در اين مبارزات در برابر رژيم و کل اردوگاه هراسان از انقلاب قرار داده است.


مساله حکومت و راه حل مردم

مشکل "فرهيختگان" و "نخبگان" طرحهاي "از درون و از بالا" اينست که راه حلهاي مشعشعشان هيچ ربطي به مردم، به مبارزات مردم واعمال اراده مردم و مطالبات و خواستهاي حق طلبانه مردم ندارد، و اين حقيقت روز بروز بيشتر و بر اقشار هر چه وسيعتري در جامعه روشن ميشود. مبارزات هر روزه مردم، اعتراضات و اعتصابات و تظاهرات مداوم کارگران و زنان و دانشجويان و معلمان و پرستاران و ...، خود به نحو صريح و محکم و ترديد ناپذيري رسوائي و بي اعتباري آلترناتيوهائي که نميخواهند و نميتوانند نقش و اراده مردم و مبارزات راديکال آنها را برسميت بشناسند آشکار کرده است. همين مبارزات راديکال و بيوقفه، زمينه کسب محبوبيت و نفوذ آلترناتيو چپ، شعارها و سياستها و بديل حکومتي چپ در بطن جامعه بوده است. آنچه امروز و در مقابل چشمان همه در جامعه دارد اتفاق ميافتد روي آوري بخش هر چه وسيعتر مردم به شعارها و سياستهاي چپ و بطور مشخص حزب کمونيست کارگري است. بر افراشته شدن پرچم نان و آزادي براي همه در ١٦ آذر امسال از طرف دانشجوياني که خاتمي را به محاکمه کشيدند، کمپين موفقيت آميز نجات حاجيه از سنگسار، و پيروزي کارگران اعتصابي در سنندج از جمله آخرين تحولاتي است که نقش و نفوذ چپ و حزب ما را در تحولات سياسي جامعه بروشني نشان ميدهد. اين تحولات بر متن و در ادامه حضور و فعاليت پيگير ٢٥ ساله حزب و جنبش ما با پرچم انقلاب و سوسياليسم صورت ميگيرد. امروز مردم، کارگران و دانشجويان و زنان و معلمان و پرستاران و همه اقشار معترض به وضع موجود به شعارها و سياستهاي چپ روي مي آورند چون پاسخ خود را در اين سياستها مي يابند. چون در تجربه روزمره شان و در اثر افشاگريهاي پيگير حزب ما، دريافته اند که "راهکارهاي" از درون و از بالا ربطي به خواستها و اهداف آنان ندارد. دريافته اند که براي کمترين بهبود در شرايط موجود بايد خودشان به حرکت در آيند و مبارزه کنند. دريافته اند که راه رهائي و برابري نه از صندوق راي بلکه از مبارزه و انقلاب ميگذرد، و هرروز بيش از پيش در مييابند که براي تحقق "نان و آزادي براي همه" و "براي رفع تبعيض" بايد براي سوسياليسم بپا خواست. و هر روز بخش وسيعتري از جامعه به اين حقيقت پي ميبرد که نماينده و پرچمدار و پيشاهنگ اين خواستها و مبارزات، چپها، کنفرانس برلينيها، کانال جديديها، کمونيست کارگري ها هستند. اردوي انقلاب نيرو جمع ميکند و به پيش ميرود. رفراندوم و يا هر "راهکاري" که بخواهد در برابر اين نيرو بايستد، خود در هم خواهد شکست.