رفراندوم و صفبنديهاى تازه در اپوزيسيون هراسان از انقلاب

جنب و جوشى که زير علم "رفراندوم براى تغيير قانون اساسى" در صفوف اپوزيسيون راست و دو خردادى براه افتاده انعکاس و بيانگر تحولات بنيادى ترى در شرايط سياسى ايران است. صورت ظاهر قضيه اينست که عده اى از نخبگان ملى-مذهبى براى تغيير وضع موجود - موضوع و دامنه اين تغيير خود مورد مجادله است - به صرافت تغيير قانون اساسى از طريق رفراندوم افتاده اند.

اما حتى در صفوف خودشان هم اين صورت ظاهر زياد جدى گرفته نميشود. نه معضل و مشکل کسى قانون اساسى است و نه تحت حاکميت جمهورى اسلامى اساسا برگزارى يک رفراندوم و نظر پرسى واقعى و آزاد از مردم، بر سر هر مساله اى، ممکن و عملى است. رفراندوم بيرق رنگ باخته ايست که مجددا در برابر جنبش انقلابى مردم به هوا کرده اند. جوهر و معناى واقعى طرح رفراندوم در شرايط سياسى جامعه ما، چه اولين بار که حدود سه سال قبل از جانب بخشى از اپوزيسيون راست مطرح شد و چه امروز، چيزى بجز مقابله با جنبش انقلابى مردم نيست. و ما اين حقيقت را بارها اعلام کرده ايم و نشان داده ايم. قصد من در اين نوشته توضيح و بررسى اين واقعيت پايه اى بر متن اوضاع عمومى سياسى در شرايط امروز ايران و بويژه با توجه به پيشرويهاى جنبش سرنگونى و موقعيت امروز راست و چپ در جامعه است.


جنبش سرنگونى و موقعيت چپ: مشاهدات و شاخصهاى عينى

يک نگاه گذرا به حرکات اعتراضى مردم در چند ماهه اخير به شکل روشن و غير قابل انکارى نشاندهنده خصلت راديکال و چپ جنبش سرنگونى طلبانه مردم عليه حکومت اسلامى است. پاسخ گرفتن مضحکه هخا با شعار "سوسياليسم بپا خيز براى رفع تبعيض"، تحرک متشکل و نسبتا وسيع مردم در چندين شهر در روز جهانى کودک، ١٦ آذر سرخ با شعارهاى "نان و آزادى براى همه"، "آزادى وبرابرى"، "لغو حجاب اجبارى"، و "آزادى زن آزادى همگان است"، و با به استيضاح کشيدن خاتمى در دانشگاه، و بالاخره موفقيت اخير کميته بين المللى عليه سنگسار در متوقف کردن حکم سنگسار حاجيه، همه اينها بر نقش و نفوذ رو به گسترش چپ و مشخصا حزب کمونيست کارگرى در جامعه و در جنبشهاى اعتراضى مردم دلالت ميکند. اينها آخرين تحرکات در روندى است که از ١٨ تير ٧٨ شروع شد. از آن تاريخ تا کنون جنبش سرنگونى گام بگام توهم به دو خرداد و اپوزيسيون راست و کلا تغيير و تحول از بالا را از خود زدوده و به مدام به چپ سوق يافته است. اين راديکاليسم و گردش به چپ جامعه با شاخصهاى عينى و روشنى قابل مشاهده است. شخصيتها و موضوعات و مناسبتها و موقعيتها و روزهاى اعتراض، همگى عوض شده اند. ديگر نه اسم آغاجرى و گنجى و حجاريان و سروش بر سر زبان کسى است، نه بسته شدن روزنامه هاى دو خردادى و اختلاف و کشمکش "نخبگان" دو خردادى با جناح مقابل امر مبارزاتى کسى است و نه کسى براى اعتراض و ريختن به خيابانها نيازى به بهانه انتخابات مجلس و رياست جمهورى و قهر و آشتى جناحهاى رژيم با يکديگر دارد. دوره نافرمانى مدنى و بروبياى تلويزيونهاى لس آنجلسى و توى بوق کردن رژيم چنج و انقلاب مخملى صادره از کاخ سفيد نيز گذشته است. همانطور که سالها قبل منصور حکمت پيش بينى ميکرد منظره ها به کلى عوض شده اند. امروز نبض جنبش سرنگونى طلبانه مردم در ١٨ تير و اول ماه مه و ٨ مارس و روز جهانى کودک و ١٦ آذر ميتپد، و برابرى و آزادى و لغو حجاب اجبارى و آپارتايد جنسى و سکولاريسم و سوسياليسم و سرنگونى کل رژيم بر پلاکاردها نوشته ميشود و در خيابانها فرياد زده ميشود. شخصيتهاى اين جنبش "کنفرانس برلينيها" و "کانال جديديها" هستند و موضوع کمپينهايش مقابله با سنگسار و اعدام و جنايات جمهورى اسلامى و نجات افسانه نوروزيها و ژيلا ايزدى ها و ليلى مافى ها و حاجيه اسماعيلوندها است.

اين راديکاليسم و گردش به چپ جنبش سرنگونى از تئورى و تحليلهاى ما ناشى نشده است، بلکه واقعيتى است که هيچ ناظر واقع بين و منصفى نميتواند انکار کند. منصور حکمت در کنگره سوم حزب گفت جامعه به چپ نياز دارد، چپ خود را بزرگ ميکند و بزرگ ميدارد و اين واقعيتى است که امروز در مقابل چشمان همه دارد اتفاق ميافتد. و در تحليل نهائى همين واقعيت پايه ايست که به کل مناسبات و روابط ميان بالائيها، ميان جناحهاى رژيم و نيروهاى مدافع رژيم در درون و بيرون حکومت، و در روابط ميان نيروهاى اپوزيسيون آن با يکديگر و با حکومت شکل ميدهد، آرايش موجود را ميشکند و صفبنديهاى تازه اى بوجود ميآورد.


جنبش انقلابى مردم و استيصال آلترناتيوهاى غير انقلابى

در يک سطح پايه اى تر تحولات دو سال اخير نشاندهنده طرد و انزواى فزاينده دو جنبش اپوزيسيون راست و جنبش ملى-مذهبى هاى دو خردادى در يک مقياس وسيع اجتماعى است. جنبش سرنگونى با رشد و تعميق خود اين نوع گرايشات را کنار زده و بقول خود دوخرداديها از آنان عبور کرده است. وجه مشترک کليه جريانات راست و ملى-مذهبى، چه "رفرميست" باشند و چه "سرنگونى طلب"، عدم اتکا به نيروى مبارزه مردم و مقابله با انقلاب است. هم دو خرداديها و خانواده وسيع ملى-مذهبيون که صريحا طرفدار نظام موجود هستند، و هم جمهوريخواهان و سلطنت طلبهاى "سرنگونى طلب" که به کودتا و انقلاب مخملى کاخ سفيد اميد بسته اند، با جمهورى اسلامى اشتراک منافع و نزديکى بسيار بيشتر و استراتژيک ترى دارند تا با توده مردم معترض و متنفر از کل اين نظام. انقلاب شيوه تحقق اهداف و سياستهاى انقلابى است، شيوه تغيير راديکال وضع موجود و ريشه کن کردن مصائب و مشکلات توده مردم است، نيروهائى که از اين اهداف و سياستها بدورند، نيروهائى که دردشان درد مردم نيست، نيروهائى که نميخواهند چيزى ريشه کن شود و بطور بنياى تغيير کند، در انقلاب و جنبشهاى راديکال اعتراضى مردم جائى ندارند. و بنابراين کاملا طبيعى است که با روى آورى مردم به شيوه هاى مبارزه راديکال و انقلابى عرصه به اين نيروها تنگ شود و به حاشيه رانده شوند. جنبش انقلابى جارى مردم، در صورتيکه به يک انقلاب سازمانيافته و پيروزمند ارتقا پيدا کند - امرى که حزب ما با تمام توان به آن کمر بسته است - بيگمان آلترناتيو و راه حل نيروهاى اپوزيسيون راست و دوخردايها را نيز بهمراه کليت نظام موجود دود ميکند و به هوا ميبرد. ترس و واهمه اين نيروها از انقلاب و مخالفت هميشگيشان با جنبش انقلابى مردم، که معمولا تحت لواى مليح مسالمت جوئى و خشونت گريزى بيان ميشود اساسا به همين علت است. اين ترس از خطر انقلاب به موازات پيشرويهاى جنبش سرنگونى خود را بيش از پيش به شکل تلاش اين نيروها براى تحريف کردن و سد و مانع بستن در مقابل اعتراضات توده اى مردم نشان ميدهد. رفراندوم دقيقا يکى از همين نوع مانع تراشيهاست. رفراندوم، با تمام اهداف و مضامين گوناگونى که تا امروز طرح شده، از محدود کردن اختيارات ولى فقيه تا تصفيه جناح راست و تا تغيير قانون اساسى و تغيير رژيم، توهمى است که براى طرح "گفتمان" و "راهکار" ديگرى بجز انقلاب و در مقابل انقلاب، مطرح ميشود. تلاشى است براى آنکه توهم به تغيير از طريق صندوق راى را به جاى تنها راه عملى و ممکن ايجاد هر نوع تغيير و بهبودى در وضعيت تحمل ناپذير موجود بنشانند. معنا و نقش عملى رفراندوم و حتى "گفتمان رفراندوم"، مقابله با رژيم نيست، مقابله با انقلاب است و مطلوبيت سياسى آن براى نخبگان رفراندومچى ما نيز دقيقا در همين است.


صف تازه رفراندوم: تجديد آرايش در مقابل جنبش انقلابى

پيشرويهاى جنبش سرنگونى، رايکاليزه شدن و گسترش و تعميق اين جنبش، صفبندى تازه اى در ميان نيروهاى اپوزيسيون ايجاد ميکند. معيار اين صفبندى ديگر نه صرفا برخورد به حکومت بلکه مواضع و برخورد نيروهاى سياسى در قبال جنبش انقلابى است. کنگره چهارم حزب در قطنامه مربوط به چشم انداز انقلاب اعلام ميکند که

"با گسترش جنبش سرنگونى و نزديک شدن به انقلاب، موقعيت سياسى نيروهاى اپوزيسيون و دول و نهادها و نيروهاى سياسى غربى در قبال جمهورى اسلامى ديگر نه تنها بر مبناى سرنگونى طلبى بلکه اساسا بر مبناى مواضعشان در قبال جنبش انقلابى مردم مشخص ميشود. با رشد جنبش انقلابى مردم عليه رژيم، حتى بخشهائى از خود رژيم سرنگونى طلب خواهند شد. در اين شرايط صفبندى ديگر نه بين سرنگونى طلبان و اصلاح طلبان، بلکه بين طرفداران انقلاب و ضد انقلاب شکل ميگيرد و تعيين کننده ميشود."

امروز طرح رفراندوم به محملى براى اين صفبندى جديد در نيروهاى اپوزيسيون تبديل شده است. نيروهائى از دوجنبش متفاوت، برخى از دو خرداديهاى "اصلاح طلب" و برخى از شخصيتها و نيروهاى اپوزيسيون راست "سرنگونى طلب"، زير بيرق رفراندوم در کنار هم و در برابر جنبش انقلابى مردم قرار گرفته اند. تحکيم وحدتيهائى که ديگر نه چندان محکم اند و نه متحد، سلطنت طلبان جمهوريخواه و جمهوريخواهان شاهدوست، پاسدار-ولترهاى به آخرخط رسيده، يلتسينهاى نوميد از انقلاب مخملى و کودتاچيان سرخورده از رژيم چنج، خلاصه صف رنگارنگى از "نخبگان" نوميد از رفرم و هراسان از انقلاب، زير بيرق رنگ باخته رفراندوم به صف شده اند تا مگر در کارشان گشايشى حاصل شود. و الحق طرح مناسب ترى از "رفراندوم براى تغيير قانون اساسى" نمى توانستند پيدا کنند. آنچه خوبان همه دارند اين طرح به تنهائى دارد: هم تغيير در چارچوب رژيم است و هم نيست، هم رفرم است و هم سرنگونى است و در واقع نه اين است و نه آن. اين راه خلاصى از مخمصه انقلاب در عين اينکه هم با "راهکار" تا کنونى جنبش دو خردادى، يعنى تغيير رژيم از درون و هم با آلترناتيو اپوزيسيون راست، يعنى رژيم چنج به کمک آمريکا متفاوت است - و بهمين دليل هم "اصولگراها" در درون صفوف هر دو جنبش با آن مخالفند - در عين حال باندازه کافى کلى و مبهم هست که هر کسى از ظن خود طرفدارش شود. براى دو خرداديهاى رفراندومچى اين طرحى است در ادامه جنبش اصلاحات. رفراندوم قرار است کارى را که دو خرداد از درون نتوانست انجام دهد از بيرون رژيم عملى کند. و براى سلطنت طلبان رفراندوم اسم رمز کودتا و رژيم چنج از بالاست، طرح تازه ايست براى جلب نظر و حمايت دولتهاى غربى به تغيير رژيم از بالا و به تخت نشاندن مجدد اپوزيسيون از تخت افتاده. پروژه هاى کهنه شکل و اسم تازه و ظاهرا مشترکى اى پيدا کرده اند. و همين اشتراک ظاهرى براى بخش "واقع بين" اپوزيسيون راست و دو خردادى کافى است. بخشى که بى ثمرى تلاشهاى تا کنونى جنبششان را ديده و برسميت شناخته و بخصوص متوجه اين واقعيت شده است که عليرغم همه اين تلاشها جنبش سرنگونى راديکاليزه شده و گسترش پيدا کرده است. متوجه شده است که هر روز آرمانها و اهداف و سياستهاى چپ در اين جنبش نفوذ و مقبوليت بيشترى پيدا ميکند و در برابر اين روند بايد به فکر "راهکارهاى تازه" بود. بعبارت ديگر رفراندوم پلاتفرمى است که حول فصل مشترک، و يا بعبارت بهتر معضل مشترک اين نيروها در مقابل جنبش انقلابى مردم براى سرنگونى نظام جمهورى اسلامى شکل گرفته است. و قرار است اين نيروهاى هراسان از انقلاب را از بن بست و بى آلترناتيوى که جنبششان با آن مواجه شده خلاص کند.

اما واقع بينى اين نيروها در همين برسميت شناسى معضل جنبششان ختم ميشود. طرح "گفتمان رفراندوم براى تغيير قانون اساسى" راه بجائى نميبرد و طرح ماندگار و دير پائى نخواهد بود. نه باين خاطر که تا همينجا به اختلاف نظر و بحث و مجادله در درون صفوف راست دامن زده است بلکه اساسا به اين دليل که راديکاليسم و جنبش اعتراضى مردم در سطح جامعه هم اکنون بسيار جلوتر و عميق تر از آنست که با چنين خاکريزهائى بشود متوقف و يا منحرفش کرد. اين طرح پا نميگيرد و عمر مفيدش بزودى تمام ميشود اما صف بنديهاى گوناگون و مرکب از شاخه هاى مختلف جنبشهاى هراسان از انقلاب روندى است که ادامه پيدا خواهدکرد. صفبنديها و يارگيريهاى جديد حول پلاتفرمهائى براى مقابله با انقلاب تازه آغاز شده و با داغ شدن بيشتر زمين زير پاى اين نيروها رونق بيشترى پيدا خواهد کرد. در مقابل اين روند يک نقش و وظيفه ما در جنبش انقلابى خنثى کردن اين نوع تلاشهاى کمپ ضد انقلاب و در هم شکستن ايستگاهها و خاکريزهاى گوناگونى است که در برابر جنبش انقلابى مردم قرار ميدهند.


حزب و صف انقلاب: پيام ما به نخبگان

در برابر اردوى نيروهاى هراسان از انقلاب، حزب کمونيست کارگرى قرار دارد. ما به اردوگاه انقلاب متعلقيم. ما خواستار تغييرات بنيادى و زير و رو کردن نظام سياسى و اقتصادى موجود و برقرارى عميق ترين و جامع ترين آزاديها و برابريها هستيم. انقلاب راه و شيوه ماست. انقلاب عملى ترين و کم مشقت ترين و کوتاه ترين و متمدنانه ترين راه تغيير اوضاع موجود است و به همين دليل تنها شيوه، و بقول منصور حکمت مکانيسم اجتماعى مطلوب و ممکن ما کمونيستها براى در هم کوبيدن نظام موجود، تصرف قدرت سياسى و برقرارى آزادى و برابرى و سوسياليسم در ايران است.

ما خالق انقلاب نيستيم، ضروريات عينى، نياز واقعى کارگران و زنان و جوانان و اکثريت قريب باتفاق جامعه به آزادى و رفاه و برابرى به انقلاب شکل ميدهد، اما همين نيازها و ضروريات عينى در عين حال پايه و زمينه اجتماعى جنبش و حزب ما، جنبش و حزب کمونيست کارگرى است. ما سازمانده و رهبر انقلابيم. انقلاب جشن ماست. به استقبالش ميرويم، تقويتش ميکنيم و راه پيشرويش را فراهم ميسازيم.

حزب ما در کنگره چهارم عزم خود را براى رهبرى و سازماندهى انقلابى که در پيش است اعلام داشت. در همان کنگره صفبنديهاى تازه نيروهاى هراسان ازانقلاب را پيش بينى کرديم و اعلام داشتيم که اجازه نخواهيم داد تا اين نيروها جنبش انقلابى مردم را منحرف و يا متوقف کنند.

امروز حرف ما خطاب به همه نيروهاى صف هراسان از انقلاب اينست: نخبگان عزيز! انقلاب يک عينيت و ضرورت است و مطمئن باشيد مستقل از خواست و اراده شما اتفاق خواهد افتاد. ما اين را تضمين ميکنيم. يا به صف انقلاب بپيونديد و در کنار مردم و مبارزه آنان براى رهائى و آزادى و برابرى قرار بگيريد و يا انقلاب شما را نيز به همراه کليت اين نظام کنار خواهد گذاشت. راه سومى وجود ندارد.