حزب و حزبيت در خارج کشور بخش اول: کمپينها و کار روتين

در خارج کشور حزب ما دو نوع مختلف کار و فعاليت دارد. يکى کمپينها و عرصه هاى معين که بخصوص بعد از بحث حزب و جامعه در کنگره دوم در دستور کار ما قرار گرفت و ديگرى کار و فعاليت روتين حزبى. نقطه قوت کار ما در خارج جنبه اول و نقطه ضعف ما جنبه دوم است. کار روتين حزبى در تشکيلات خارج کشور تقريبا همه جا ضعيف است و خوب انجام نميشود. وقتى ما حزب را در خارج کشور نگاه ميکنيم ميبينيم يک مجموعه اى از کمپينها بعلاوه مجموعه اى از رويدادها و زنجيره اى از مناسبتهاست: اول ماه مه، ٨ مارس، سالگرد درگذشت منصور حکمت، ١٨ تير و غيره، فعاليت به اين مناسبتها بعلاوه کمپينها و عرصه هائى نظير کمپين عليه سنگسار و فاطمه پيلا را فراموش نکن و عرصه پناهندگان و کودکان و غيره کار و فعاليت روزمره حزب ما در خارج را تشکيل ميدهد. قبل از اينکه به معضل کار روتين در خارج بپردازم لازم است از نقطه قوتمان، يعنى فعاليت کمپينى آکسيونى در خارج، و اهميت و جايگاه آن توضيح مختصرى بدهم.


کمپينها و مصافهاى ما در خارج کشور
فعاليت کمپينى در عرصه هاى مختلف مبارزه بخش مهمى از کار ماست. ما اين کمپينها را سازمان داده ايم و در همه اين کمپينها حزب ما فعاليت و رشد کرده است، در جامعه شناخته شده است و شخصيتهائى از حزب ما به شخصيتهاى سرشناس و مطرح کشور و جامعه اى که در آن فعاليت ميکنند تبديل شده اند. اين از ثمرات خط و جهت گيرى حزب و جامعه است که بايد جامع تر و وسيعتر هم بشود. اما سئوال من اينست که همه کار ما بايد همين باشد؟ اين سطح فعاليتها را که در نظر ميگيريد مى بينيد نقش فرد برجسته است، شخصيتها جلو مى افتند و مطرح ميشوند، داشتن تماس با مديا و ارتباط اجتماعى با اکتيويستها و نهادها و مسئولين هر کشور نقش برجسته اى دارد و عمدتا کار بر دوش دو سه نفر کادر حزب که جلو افتاده اند به پيش ميرود. اينها همه از نتايج بحث حزب و جامعه و حزب و شخصيتهاست و نشاندهنده آنست که کمونيستها آدمهاى عبوثى نيستند که فقط به قيام و سرنگونى فکر ميکنند، بلکه همه مسائل سياسى و اجتماعى مساله آنهاست و هر روز دارند براى برطرف کردن آنها مى جنگند و مبارزه ميکنند. در عرصه هاى مختلفى درگيرند، به پيش ميروند، دستاورد دارند، و خواستها و اهدافى را تثبيت ميکنند و غيره.

حزب ما انسانهائى را از اعدام نجات داده است، هزاران نفر را از جهنم جمهورى اسلامى نجات داده ايم و کمکشان کرده ايم که در کشورهاى غربى پناهنده بشوند و بعنوان پناهنده هم زندگى انسانى و برابر با ديگران داشته باشند. جلوى پيشروى اسلام سياسى را در غرب سد کرده ايم، نگذاشته ايم جمهورى اسلامى خودش را در غرب، در نزد دول و افکار عمومى کشورهاى غربى تثبيت کند. اينها همه از نتايج کارهاى ما در خارج است و بايد اينها را بعنوان پيروزيهاى بدست آمده ثبت کرد. اين نوع فعاليت که اساسا از نتايج بحث حزب و جامعه است کاملا ما را در نقطه مقابل کمونيسم سنتى نوع خط سه در ايران و حتى بايد بگويم سبک کار کل کمونيسم ماقبل ما قرار ميدهد. مثلا کار کنفدراسيون دانشجوئى در زمان شاه را در نظر بگيريد، سازمان بزرگ و عريض و طويلى بود منتهى صرفا ضد شاه بود. ديگر به مسائل کشورى که در آن فعال بود کارى نداشت و حتى در رابطه با مسائل مشخص مربوط به مردم و جامعه ايران بى نظر و بى موضع بود و وظيفه اى در برابر خود قرار نميداد. نه خود يک حرکت اجتماعى بود و نه به يک جنبش اجتماعى متکى بود. چپ اجتماعى و دخالتگر هم براى سرنگونى و تصرف قدرت سياسى مبارزه ميکند اما تمام هويتش اين نيست. اولا يک نقد همه جانبه و فراملى به دنياى موجود به سرمايه دارى در همه ابعاد و جنبه هاى آن را نمايندگى ميکند و ثانيا در هر نبرد مشخص براى تغيير وضع موجود فعالانه حضور دارد. از مبارزه عليه بى حقوقى زنان تا مساله پناهندگان تا مقابله با ناسيوناليسم و نظم نوين و نسبيت فرهنگى و تا حقوق کودک و تا مقابله با مذهب و اسلام سياسى. اين جنبش ما و حزب ماست. ما ميخواهيم قدرت سياسى را در ايران تصرف کنيم اما امر ما و مبارزه ما محدود به يک کشور معين نيست. دقيقا به همين دليل فعاليت حزب ما در خارج کشور فعاليتى وسيع و همه جانبه و کاملا متفاوت از سنتهاى تاکنونى چپ است، نه تنها متفاوت با چپ سنتى ايران بلکه بجرات ميتوانم بگويم چپ در تمام دنيا. ما در مبارزه بر سر هر امر انسانى اى به يک نيرو براى تحقق آن امر تبديل شده ايم. در سوئد در آلمان در دانمارک و در کانادا و ترکيه، عليه نظم نوين، عليه حجاب کودکان، عليه قوانين شريعه، عليه سر بلند کردن اسلام سياسى در غرب، و براى حقوق پناهندگان ايستاده ايم و جنگيده ايم و افکار عمومى و گرايشهاى چپ و آزاديخواهانه را در خود اين کشور ها تحت تاثير قرار داده ايم. اگر حزب ما نبود چپ دخالتگر و عميقا انساندوست و آرمانگرا، نه تنها در ايران بلکه در غرب و در کل دنيا نمايندگى نميشد. اگر ما نبوديم اغماض نسبت به قتلهاى ناموسى و حجاب کودکان در خانواده هاى مسلمان در سوئد و تصويب قوانين شريعه در کانادا و نسبيت فرهنگى در دانمارک و سنگسار و اعدام زنان در نيجريه و ديپورت کردن پناهندگان از ترکيه و هلند و بسيارى کشورهاى ديگر، و جا باز کردن جمهورى اسلامى در غرب با اقداماتى نظير کنفرانس برلين و انعقاد قراردادهاى سياسى و اقتصادى بين رژيم و اروپاى واحد، اينها و ده ها تحول و اتفاق ارتجاعى و قهقرائى ديگر در سطح جهانى با سد و مانعى روبرو نميشد. ما يک حزب منشا اثر در اپوزيسيون هستيم و اين در تاريخ چپ بيسابقه است. هيچ حزب و جريانى از تروتسکيسم، جنبش چريکى آمريکاى لاتينى، ماتوئيسم، راه درخشان، و حتى بلشويسم در اپوزيسيون در اين سطح يک جريان و حزب منشا اثر نبوده است. هدفشان سرنگونى حکومت در يک کشور بوده است و از اين فراتر نرفته اند. حتى يک جنبش اجتماعى پيروز مثل جنبش عليه آپارتايد نلسون ماندلا جز آپارتايد در آفريقاى جنوبى امر ديگرى نداشت. حتى براى سياهپوستان آمريکا حرفى نداشت. شما نميبينيد که در جاى ديگرى بجز آفريقاى جنوبى اى. ان. سى. درگير مبارزه سياهپوستان شده باشد، چه برسد به فعاليت در رابطه مسائل ديگر. اين کمونيسم ماست که هر مساله اى را بخود مربوط مى بيند و در همه عرصه ها فعال و درگير است. براى چنين کمونيسمى تشکل و مبارزه چه از نظر مضمون و چه از نظر جغرافيا مرز نميشناسد. جهانى و بين المللى است و بهمين دليل هم تشکيلات حزب در خارج کشور براى حزب ما جايگاه ويژه اى دارد. نه تشکل تبعيديان است و نه يک سازمان پشت جبهه اى. بلکه مدلى از حزب در شرايط علنى است، با همان ويژگيهاى تشکيلاتى که حزب در داخل کشور ميتواند و بايد در شرايط شکسته شدن اختناق داشته باشد.

بخش اساسى مبارزه ما در خارج از طريق کمپينها و نهادها و تشکلها و شخصيتهائى به پيش ميرود که در عرصه هاى مختلف سياسى اجتماعى اى نظير آنچه در بالا نام بردم فعالند. اين هانطور که در ابتدا اشاره کردم نتيجه مستقيم مبحث حزب و جامعه منصور حکمت است که در خارج کشور اين چنين حزب ما را در کانون مسائل سياسى و اجتماعى در کشورهاى مختلف قرار داده است. اما اجازه بدهيد حالا به موضوع اصلى يعنى کار روتين حزبى، که نقطه صعف ما در خارج کشور است، بپردازم.


کار روتين حزبى
سئوال اصلى اينست که اين کمونيستهاى دخالتگر که در عرصه هاى متعددى فعالند و نهادها و تشکيلاتها و کمپينهاى متعددى را به پيش ميبرند خود چگونه متشکلند؟ سازمان مشترکشان يعنى حزب، چطور رشد ميکند و چه مبارزه مشخصى را مستقل از اين کمپينها و عرصه ها به پيش ميبرد؟ به عبارت ديگر بحث بر سر حزب و فعاليت مستمر و روتين حزبى است. سئوال اينست که بعنوان يک عضو حزب چه ميکنيم؟ آيا امر و درد ديگرى بجز مساله زنان و پناهندگان و اسلام سياسى و کودکان داريم و آيا ميشود حول اين امر عضو گرفت و سازمان داد و در جامعه نفوذ کرد؟ اگر قبول داريم که حزب آن سازمانى است که همه اين کمونيستهاى دخالتگر که دنيا را روى سرشان گذاشته اند را بيکديگر وصل ميکند، متحد و هماهنگ و منسجمشان ميکند و افق و خط و سياست واحدى به آنها ميدهد، آنوقت بايد ببينيم مکانيسمها و شيوه هاى فعاليت مستقيم و رشد خود حزب چيست، و تاثيرات فعاليت کمپينهاى ما بر آن کدامست. مساله ما اينست که اولا مستقل از اين فعاليتهاى کمپينى، تشکيلات خارج کشور کار زيادى انجام نميدهد و ثانيا پيشرويهاى ما در عرصه هاى مختلف بسيار کمتر از حد قابل انتظار و قابل قبول به قدرت حزب، به رشد عضو گيرى و در آمد مالى و کلا امکانسازى براى حزب ترجمه ميشود. اجازه بدهيد مثالى بزنم. اکر يک اکتيويست جنبش سنديکائى در جنبش کارگرى که نامتشکل است مبارزه موفقى را فرض کنيد بر سر افزايش دستمزد به پيش ببرد، بلافاصله قدم بعديش تثبيت و چسباندن اين دستاورد از طريق تاسيس يک اتحاديه خواهد بود. اکتيويست فرضى ما با خودش ميگفت يکى از نتايج کمپين موفق بر سر افزايش دستمزد ميبايد ايجاد يک تشکل ماندگار باشد که کمپين بعدى را با قدرت و سرعت و نتايج بهترى به ثمر برسانيم. ولى ما که صدها قدم جلوتريم و حزبمان را داريم، از کمپينهاى موفقمان ثمرى به حزب نميرسد. چرا؟ چون اصولا کار حزبى و سازماندهى حزبى تحت الشعاع فعاليت کمپينى ما قرار گرفته است. حزب آن تشکل پايدار و پايه اى ماست که قرارست از يکسو کمپينهاى ما بر دوش او سازمانداده شود و از سوى ديگر يک ثمره و نتيجه اين کمپينها رو آورى اعضاى جديد و کمکهاى مالى بيشتر به حزب و پخش گسترده تر نشريات حزبى و غيره باشد. و براى پيشرفت موفق اين رابطه از هر دو سو وجود يک ماشين حزبى قوى و منظم لازم است. ماشينى که امر و وظايف مشخص و هميشگى خودش را دارد و سازماندهى کمپينها و نهادها تنها يکى از اين وظايف است. عضو گيرى، آموزش و ارتقاى عضو تا سطح کادر، جمع آورى کمکهاى مالى، پخش نشريات حزبى، نقد کمونيستى نظامهاى سرمايه دارى موجود، معرفى حزب، گسترش ارتباط در ميان ايرانيان و اهالى کشورهاى ديگر، سازماندهى آکسيونها و کمپينها و تقويت حزب از اين طريق، اينها و دهها فعاليت هميشگى و روتين ديگر حزبى امر و کار تعطيل ناپذير حزب در هر شرايطى است. اين مجموعه وظايف که در ادبيات حزبى به آن کار روتين گفته ميشود در تشکيلاتها ما در خارج بسيار ضعيف انجام ميشود. شايد اينطور بشود گفت که در بحث حزب و جامعه، حزب کمرنگ شده است و جاى خود را داده است به "کمپين و جامعه" و "شخصيتها و جامعه". از نقطه نظر نفوذ معنوى و سياسى حزب نميگويم، منظورم جايگاه تشکيلاتى و رشد و تقويت سازمانى حزب است.

فعالين و اکتيويستهاى جدى کمپينها و عرصه هاى خاص مبارزه آرزويشان داشتن يک تشکيلات پايدار و منسجم است و نقطه ضعفشان عدم وجود چنين تشکلى است. آرزويشان داشتن يک حزب است. حزب ندارند چون افق و سياست و هدف و آرمان حزبى ندارند، چون قدرت سياسى را نميخواهند، چون کمپين اند و حداکثر رفرمهاى معينى را ميخواهند. ما حزبى داريم که ميخواهد دنيا را زير و رو کند، حزبى داريم که به هر گوشه اين دنيا نقد دارد، از کاپيتاليسم تا نظم نوين جهانى و ميلتاريسم تا پارلمانتاريسم و دموکراسى پارلمانى تا تاچريسم و سرمايه دارى دولتى نوع روسى و غيره و غيره. حزب ما در نبردها و مصافهاى متعددى درگير است و يک بعد تصوير حزب را در هر کمپينى ميبينيد، و اين همانطور که توضيح دادم يک دستاورد ارزنده و نقطه قوت ماست، اما همه تصوير را هيچ جا نميبينيد. کار حزبى مستقيما همه حزب را به ميان جامعه ميبرد. و اين نوع کار بايد جاى بسيار بيشترى در تشکيلات ما در خارج داشته باشد. ما حزبى ميخواهيم که وقتى هيچ مساله و نبرد مشخصى هم در کار نباشد، نه سنگسار و شلاقى باشد و نه کنفرانس برلينى و نه انتخابات و سالگرد ١٨ تير و غيره، اما با اين حال حزب و هر يک از ما بعنوان عضو حزب در بيست و چهار ساعت، بيست و چهار ساعت کار داشته باشيم که انجام بدهيم. آيا ميشود چنين حزبى داشت؟ ممکن است بگوئيم هيچ مساله و مصافى که در کار نباشد مبارزه اى هم نيست، ولى هيچ يک از اين مسائل هم که وجود نداشته باشد نظام سرمايه دارى هنوز هست و بنابراين پايه اى ترين نقد و اعتراض ما به دنياى موجود هم سر جاى خودش هست. پس ميتوانيم حزبى داشته باشيم که کمپين مشخصى در دستور نداشته باشد و با اينهمه بيست و چهار ساعته کار داشته باشد. ميتوان ليستى از کارها را رديف کرد که ده ها هزار عضو هم که داشته باشيم باز نيرو کم بياوريم. همين الان حزب ما چندين نشريه منتشر ميکند که بايد تکثير و پخش شود، در هر کشور و شهرى در خارج ده ها ميز کتاب و ميز جمع آورى کمک مالى بايد مستقر کند، هزار حرف در نقد نظم نوين و جنگ تروريستها دارد که بايد به فارسى و به زبان هر کشورى ترجمه و توزيع و تبليغ شود، صدها هزار ايرانى در کشورهاى مختلف زندگى ميکنند که بايد طرف خطاب ما قرار بگيرند، با کارگران و نيروهاى چپ و پيشرو همين جوامع بايد ارتباط فعال برقرار کرد، بايد در سطح وسيعى عضو به حزب جلب کرد و آموزش داد، اين کارها تمامى ندارد. ده نفريم باندازه ده نفر اين کارا را انجام ميدهيم و ده هزار نفريم باندازه ده هزار نفر. بورژواوى است و مديا و وسائل ارتباط جمعى اش و کليسا و مذهب و پليس و همه جنايات و کثافتکاريهايش. نوشته دنياى بعد از ١١ سپتامبر منصور حکمت را برداريد و برويد به جنگ آنها. هر چه نيرو در اين نبرد پايه اى بگذاريد باز کم است.

مى بينيد که هنوز وارد هيچ مساله و رويداد و مراسم و آکسيون و کمپين خاصى هم نشده ايم و هزار جور کار و وظيفه مقابل خودمان داريم. اينها کارهائى است که به آن کار روتين گفته ميشود و در ادبيات قديمى تر حزب به آنها نه بعنوان وظايف بلکه بعنوان جزئى از هويت کمونيستها اشاره شده است. بحث اينست که اين وجه هويتى کار ما نبايد کمرنگ شود و يا تحت الشعاع وظايف کمپينى قرار بگيرد. کار روتين در تقابل با وظايف کمپينى ما نيست بلکه برعکس پيش شرط پيشبرد پيگير و همه جانبه آن وظايف نيز هست. به اين نکته بر ميگردم اما اجازه بدهيد ابتدا از زاويه ديگرى، از ديد کسى که تازه عضو حزب شده است به مساله کار روتين و حزبيت نگاه کنيم. شايد همانطور که مارکس کل سرمايه دارى را با کالا ميشناسد و ميشناساند، کل حزب را هم بشود با عضو توضيح داد.

ادامه دارد