حزب و جامعه در ايران بحثى در مورد ابراز وجود اجتماعى رهبران عملى بخش دوم: علنيت، شخصيتها، کمپينها و تشکلها جنبش کارگرى وشخصيته

آنچه در مورد سياسى و سراسرى کردن مبارزات کارگرى در بخش قبل گفته شد به شيوه مبارزه مخفى و محفلى ممکن و قابل تحقق نيست. مبارزه کارگرى امريست علنى. مخفى کارى را حکومتهاى ديکتاتورى و پليس سياسى به کمونيستها و کلا جنبش چپ تحميل کرده اند و امروز اين پيشروى و "دستاورد" بورژوازى به يک خصلت و سبک کار در ميان فعالين چپ و رهبران عملى جنبش کارگرى و کلا جنبشهاى اعتراضى در جامعه تبديل شده است. بسيارى فکر ميکنند مبارزه انقلابى و کمونيستى اصولا امرى مخفى است و بايد مخفى بماند. يکى از جنبه هاى مهم نقد منصور حکمت به نيروهاى چپ سنتى در بحث "حزب و جامعه" و حزب و شخصيتها همين خصلت مخفى کارى ذاتى آنها بود، چپى که بقول منصور حکمت به فعاليت بطئى زير زمينى و غير اجتماعى در شرايط يخبندان ديکتاتورى عادت کرده و اين نوع کار جزئى از وجودش شده است، بطوريکه بعد از آب شدن يخها هم ديگر قادر نيست به سبک ديگرى فعاليت کند. بحث منصور حکمت اساسا در مورد نيروهاى چپ سنتى بود اما همين بحث، به نظر من حتى به درجات بيشترى، در مورد جنبش کارگرى و سبک کار محدود و بسته رهبران عملى و فعالين چپ در اين جنبش نيز صادق است. ده ها سال ديکتاتورى و اختناق باعث شده جنبش کارگرى نتواند عرض اندام اجتماعى کند و شخصيتهاى سرشناس خودش را داشته باشد. به نحوى که امروز ديگر حتى ايده آل و هدف و خواست ابراز وجود علنى و اجتماعى در ميان فعالين چپ و رهبران عملى جنبش کارگرى فراموش و مطرود شده و جاى خود را به يک نوع سبک کار بسته و درخود داده است.

منصور حکمت در بهمن ماه ١٣٦١ در سرمقاله بسوى سوسياليسم شماره ٥ چاپ مقالات بدون امضا در ادبيات چپ سنتى را نقد کرد و نشان داد که چطور اين نوع "مخفى کارى" به بى هويتى و غير اجتماعى ماندن و عدم قوام گيرى و تثبيت سنتها و گرايشهاى فکرى شناخته شده و متعين در جنبش چپ دامن ميزند. اين بحث پيشرو و تحول بخشى بود که بعدها منصور حکمت تحت عنوان حزب و شخصيتها آنرا بسط داد و بعنوان يکى از مبانى عملى جنبش کمونيسم کارگرى تثبيت کرد.

امروز در جنبش کارگرى ما با فعاليت بدون امضا طرفيم. اينجا هم اين نوع سبک کار محدودنگرانه و بى هويت از تثبيت و قوام گرفتن پيشرويها و دستاوردها جلوگيرى ميکند و اجازه نميدهد جنبش کارگرى يک چهره متعين و شناخته شده اجتماعى داشته باشد.

بحث فقط بر سر مخفى کارى نيست. مساله سبک کار درخود و بسته و محفلى ايست که شرايط ديکتاتورى و اختناق به جنبش کارگرى تحميل کرده است. اين نوع محدود ماندن به کار درخود محفلى بى هويتى و بى چهرگى، انزواى اجتماعى، و سياليت و عدم تثبيت سنتها و دستاوردهاى جنبش کارگرى و انقلابى را با خود بهمراه مى آورد، و درد اصلى اينست.

جنبش کارگرى اتميزه و بى شکل نيست. محافل و آژيتاتورها و رهبران عملى خود را دارد که مدام در ميان کارگران در حال فعاليت اند و در واقع اعتصابات و اعتراضات کارگرى محصول فعاليت آنهاست. اين هم بحثى بود که منصور حکمت اولين بار آنرا مطرح کرد. او در پاسخ به نظرات سنتى که جنبش کارگرى را بى رهبر و بيشکل و خودبخودى ميدانست، به روى رهبران عملى و محافل کارگرى انگشت گذاشت. اين شکل مشخصى است که جنبش کارگرى در ايران تحت فشار ده ها سال ديکتاتورى و اختناق بخودش گرفته است. اما امروز جنبش کارگرى ميتواند و بايد از اين سطح مبارزه و تشکل فراتر برود. اين شيوه کار محفلى و بى هويت قادر به متحد و سراسرى و سياسى کردن جنبش کارگرى نيست.

کليد مساله ابراز وجود اجتماعى رهبران عملى جنبش کارگرى است. بحث حزب و جامعه و حزب و شخصيتهاى منصور حکمت بايد به جنبش کارگرى و ديگر جنبشهاى راديکال اعتراضى در جامعه ايران بسط پيدا کند. آيا اين امر ممکن است؟ آيا اختناق به ابراز وجود علنى رهبران عملى و فعالين چپ در جنبش کارگرى و ديگر جنبشهاى اعتراضى اجازه ميدهد؟

علنيت و مساله اختناق و سرکوب
همانطور که اشاره شد سبک کار بسته و درخود محصول وجود ده ها سال ديکتاتورى و اختناق در ايران است. اما امروز خود اين شيوه کار، محدود ماندن به محافل و سبک کار محفلى و مخفى به مانعى بر سر راه ارتقا و پيشروى جنبش کارگرى تبديل شده است. اين شيوه کار خود انعکاس و از نتايج مخرب وجود ديکتاتورى در جامعه و عليه جنبش کارگرى است که بايد با آن مقابله کرد. اما مشکل فقط سلطه پليسى و توازن قوا نيست بلکه ديدگاهى است که اصولا به کار بى هويت و محفلى قانع است و فراتر رفتن از آن را امر و وظيفه و ايده آل خود نميداند. در انقلاب ٥٧ همين سنت، در کنار و بعنوان جزء مکمل سازمانهاى چپ پوپوليست آنزمان، مانعى بر سر راه ابراز وجود اجتماعى رهبران عملى جنبش کارگرى بود. در فاصله بعد از قيام بهمن ٥٧ تا ٣٠ خرداد ٦٠ که آغاز سرکوب و يورش وسيع جمهورى اسلامى به انقلابيون بود عملا به لطف انقلاب و مبارزات راديکال کارگران ومردم که همچنان بعد از روى کار آمدن جمهورى اسلامى ادامه داشت، ديکتاتورى و سلط پليسى عملا نفى شده بود و آزاديهاى نسبتا وسيع و بيسابقه اى در سطح جامعه وجود داشت. با اين وجود جنبش کارگرى از لاک خودش بيرون نيامد و رهبران عملى و چپ جنبش کارگرى، که در سطح کارخانه ها و در راس شبکه سنتى محافل خود بسيار فعال بودند و صدها اعتراض و اعتصاب و تحصن را در آن دوره سازماندهى و رهبرى کردند، پا بميدان مبارزه اجتماعى و سياسى نگذاشتند، و به چهره هاى شناخته شده در سطح جامعه تبديل نشدند. مشکل در آن دوره توازن قوا نبود، نداشتن افق و انتظار و توقع ظاهر شدن در سطح جامعه نه تنها بعنوان رهبران جنبش کارگرى بلکه بعنوان نماينده خواستهاى انقلابى مردم و اعتراضات و مبارزات انقلابى آنان بود. امروز هم مشکل همين است. امروز البته آن آزاديهاى دو فاکتوى سالهاى ٥٨ و ٥٩ وجود ندارد اما آن سنتهاى عقب مانده بر سر جاى خود هستند و همچنان به شکل يک مانع داخلى و درون جنبشى عمل ميکنند. در بسيارى موارد محدود ماندن به سبک کار مخفى و درخود برخلاف آنچه ادعا ميشود امنيت را بالا نميبرد، بلکه بر عکس فعالين را بيشتر ضربه پذير ميکند. بسيارى از رهبران عملى در سطح کارخانه و محيط فعاليت خود براى پليس شاخته شده هستند. مخفى و بى نام و چهره ماندن آنها در يک سطح وسيع و اجتماعى تنها آنها را بيشتر ضربه پذير ميکند. پليس فعالين بى نام و بى چهره را راحت تر ميتواند دستگير کند و يا تحت فشار بگذارد. اينجا ديگر سبک کار علنى و شناخته شدن در يک سطح وسيع در جامعه نه تنها فعالين و رهبران عملى را بخطر نخواهد انداخت بلکه برعکس به امنيت و بقا و ادامه کارى آنها کمک خواهد کرد.

راه حل عملى چيست و چطور ميشود در توازن قواى فعلى سبک کار درخود و بسته را شکست و در سطح جامعه ابراز وجود کرد؟ به نظر من توازن قوا قاعدتا بايد خود را در مضمون و درجه شدت و حدت ضد رژيمى شعارها و مطالبات تاثير خود را نشان بدهد و نه در نفس ابراز وجود علنى رهبران عملى مبارزات.

من ميپرسم آيا در همين سطح فعلى توازن قوا اعلام حمايت علنى و با اسم و رسم کارگران از مبارزات کارگران در کشورهاى ديگر ممکن نيست؟ آيا نميشد تعدادى از کارگران ايران، فرض کنيد ٥٠ نفر و يا صد نفر از کارگران پتروشيمى، در يک تومار با امضا و اسم و رسم از اعتصاب کارگران آتش نشانى در لندن و يا کارگران وسائل نقليه عمومى در پاريس حمايت کنند؟ و يا از آنها براى خواستهاى برحق خودشان مثل پرداخت دستمزدهاى عقب افتاده و يا مقابله با اخراج حمايت بخواهند؟ آيا نميشود فعالين و رهبران عملى يک مبارزه جارى کارگرى، نظير مبارزات اخير کارگران پتروشيمى، با امضاى خود گزارشى از سير پيشرفت مبارزات و احيانا مذاکرات و توافقات و عدم توافقاتشان با مقامات را منتشر کنند و از مردم حمايت بخواهند؟ منظور من يک گزارش تند و تيز نيست، بلکه تصويرى است از سير مبارزه و مطالبات و خواستهايش از زبان فعالين و رهبران آن. اينها همه ممکن است اگر چنين ايده و تصوير و توقعى از جنبش کارگرى داشته باشيم. بحث بيش از آن که بر سر درجه مخفى گرى و علنيت باشد بر سر دو شيوه کار مختلف است. شيوه باز و اجتماعى و مدرن مبارزه در مقابل شيوه سنتى محدود و درخود و بى چهره و بى امضا.


گرايش چپ در برابر گرايش "کارگر کارگرى"
گرايشى که به "کارگر کارگرى" معروف است تئوريز کننده و اشاعه دهنده اين سبک کار بسته و درخود در جنبش کارگرى است. اين گرايش به حزب و حزبيت معتقد نيست، کارگران را از مبارزه سياسى و تصرف قدرت دور نگهميدارد و در واقع بدنبال سياستمداران طبقات ديگر ميکشاند و لذا سبک کار باز و ابراز وجود اجتماعى فعالين و رهبران عملى جنبش کارگرى اصولا جايگاه و ضرورتى در اين دستگاه فکرى پيدا نميکند. وقتى طبقه به صنف تقليل داده شود، جنبش هم لزومى ندارد که از سطح کارخانه و فابريک فراتر برود. فعالين حزب ما، گرايش چپ و راديکال سوسياليست در طبقه کارگر تنها با نقد و طرد اين ديدگاه ميتوانند راه را براى ابراز وجود اجتماعى جنبش کارگرى باز کنند. در جنبش ما چه در سطح حزب و چه کل طبقه شخصيتهاى سر شناس نقشى اساسى و تعيين کنده ايفا ميکنند. بدون چنين شخصيتهائى دستاوردها و پيشرويهاى جنبش کارگرى تثبيت نخواهد شد و پايدار نخواهد ماند. شخصيتها و فعالين و رهبران شناخته شده تجسم و تبلور انسانى تجربيات و دستاورهاى جنبش کارگرى هستند. جنبش بى چهره، بى شکل و بى سنت است، ادامه کار نيست و دستاورهايش را نميتواند حفظ کند و به نسلهاى بعد منتقل کند.

امروز طبقه کارگر ايران از يکسو حزب قدرتمند خود را دارد و از سوى ديگر گرايش کمونيستى و چپ، آنچه در ادبيات حزب گرايش راديکال سوسياليست ناميده شده، گرايش قوى اى در جنبش کارگرى است. اين گرايش بايد لاک سبک کار محفلى و بسته را که ميتوان گفت به يک شيوه کار خودبخودى در ميان رهبران عملى جنبش کارگرى تبديل شده، در هم بشکند، و در سطح جامعه ابراز وجود کند و خود را بشناساند. طبعا در مورادى که رهبران عملى و فعالين چپ با حزب رابطه داشته باشند اين رابطه در توازن قواى موجود مطلقا بايد مخفى بماند. بحث بر سر ابراز وجود علنى و اجتماعى اين فعالين بعنوان رهبران مبارزات کارگرى است.

نکته ديگر اينکه جنبش کارگرى بستر اصلى حضور چپ در جامعه است اما ابراز وجود اجتماعى فعالين چپ بهيچوجه به جنبش کارگرى محدود نميماند. فعالين چپ در جنبش دانشجويان، زنان، معلمان و ساير اقشار معترض جامعه نيز بايد پا بجلو بگذارند و عرض اندام کنند. در اين جنبشها نيز چپ عادت کرده است که به سخنگويان و رهبران ونمايندگان گرايشهاى ديگر تمکين کند و سرويس بدهد و خود بى چهره و بى هويت باقى بماند. جريانات ديگر اپوزيسيون، در جنبش زنان و در جنبش دانشجويان چهره هاى سرشناس خود را دارند اما فعالين چپ در اين جنبشها، عليرغم کثرت و فعاليت وسيعشان ناشناخته مانده اند. بى شک شرايط پليسى در بوجود آمدن اين وضعيت نقش داشته است. اما در اينجا هم اختناق و سرکوب توضيح دهنده همه مساله نيست. در اينجا هم آنچه دست و پاگير است سنت کار بسته و درخود و محفلى است که بايد کنار زده شود. شخصيتها، تشکلها و کمپينها

ابراز وجود اجتماعى شخصيتها و رهبران عملى در جنبش کارگرى و در جنبشهاى اعتراضى ديگر راه ايجاد تشکلهاى توده اى را نيز هموار ميکند. تشکلها علنى را نميشود مخفيانه سازمان داد. تشکلهاى توده اى علنى هستند و تدارک و سازماندهى آنها نيز تنها ميتواند علنى باشد. رهبران شناخته شده بايد جلو بيفتند و ابتکار عمل را در دست بگيرند. شوراها و مجامع عمومى در کارخانه ها، انجمنها و کميته ها و انواع نهادهاى ديگر در ميان زنان و جوانان و بخشهاى مختلف جامعه ميتوانند بوجود بيايند مشروط بر اينکه پايه گذاران و هياتهاى موسس شناخته شده اى داشته باشند. نبايد و نميتوان انتظار داشت اين تشکلها از پائين خودشان بجوشند. وجود فعالين و رهبران عملى که امرشان ايجاد چنين تشکلهائى باشد پيش شرط تشکيل آنهاست.

در مورد کمپينهاى مبارزاتى مختلف نيز همين امرصادق است. حول مسائل مزمنى نظير عقب افتادن پرداخت دستمزدها که تقابل با آن مبازه پيگير و نسبتا دراز مدتى را طلب ميکند سازماندادن کمپين، يک شيوه متناسب و موثر پيشبرد مبارزه است. نمونه هائى مثل لغو حکم اعدام افسانه نوروزى و کبرى رحمانپور، موارد ديگرى از کمپينهائى است که ميتوان بر سر مسائل عمومى و اجتماعى سازمان داد. تاکنون حزب ما در خارج کشور کمپينهاى متعددى را در عرصه هاى مختلف سازمان داده است. اين کمپينها ميتوانند در داخل کشور و بوسيله شخصيتها و رهبران عملى جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراصى ديگر نيز به پيش برده شوند. مسلما در داخل کشور اين کمپينها آزادى عمل خارج را نخواهند داشت اما با اينهمه بويژه بر سر مسائل اجتماعى که حقانيت و مقبوليت عمومى در سطح جامعه دارند، نظير اعتراض به کشتار کارگران خاتون آباد و تعقيب عاملين آن، پرداخت دستمزدهاى عقب افتاده، اعتراض به جانباختن دو کارگر در ايران خودرو، و يا مخالفت با سنگسار و يا شلاق و قصاص، پيشبرد چنين کمپينهائى کاملا ممکن و عملى است.

ابراز وجود اجتماعى رهبران عملى و چپ يعنى مجموعه اى از شخصيتهاى شناخته شده نهادها و تشکلها و کمپين هاى مبارزاتى در يک مقياس وسيع اجتماعى. اگر فعالين و رهبران عملى چپ سبک کار بسته و درخودى که به آن خو کرده اند را درهم بشکنند و افق و انتظار و توقع بالاترى از خود داشته باشند، آنوقت اختناق و ديکتاتورى مانع قابل رفعى خواهد بود. اختناق و ديکتاتورى بهمان اندازه که در رواج دادن سبک کار محدود و درخود محفلى نقش داشته است، امروز وجود خود را مديون چنين نوع فعاليتى است. روى آوردن به سبک کار علنى و اجتماعى خود گام تعيين کننده اى در جهت تصعيف ديکتاتورى و اختناق خواهد بود.

شخصيت و هويت علنى و اجتماعى بخشيدن به رهبران عملى و فعالين چپ در جنبش کارگرى و در جنبشهاى اعتراضى ديگر آن حلقه اصلى ايست که امروز بايد حزب ما براى سازماندهى و رهبرى انقلاب در عرصه محلى و مستقيم نبرد بدست بگيرد. نفس وجود حزب و حضور و فعاليتش بعنوان رهبر و نماينده و سخنگوى انقلاب، حضور و ابراز وجود وسيع اجتماعى چپ در جامعه را هم امکانپذير و هم ضرورى ميکند. حزب ما ميتواند و بايد پيشتاز اين حرکت و سازمانده و قوه محرکه آن باشد. اين بحث، که در واقع بجز امتداد و معناى مشخص عملى بخشيدن به بحث حزب و جامعه منصور حکمت در شرايط مشخص امروز ايران و جنبش کارگرى نيست، جنبه ها و گوشه و زواياى متعدد ديگرى دارد که اميدوارم در فرصتهاى ديگر به آن بپردازم.