کمونيسم کارگرى در عراق

سناريوى سياه و مساله قدرت سياسى
وضعيت سياسى و اجتماعى که امروز در عراق شاهد آنيم يک فاجعه انسانى و يک هرج و مرج و از هم گسيختگى کامل اجتماعى است، وضعيت تاريک و نابسامانى که اولين بار منصور حکمت بنام سناريوى سياه از آن ياد کرد و ويژگى هاى آن را برشمرد. اين وضعيتى است محصول دنياى پس از جنگ سرد و ناشى از سر بر آوردن ارتجاعى ترين و وحشى ترين نيروهاى مذهبى و قومى و عشيرتى و ناسيوناليستى در دنياى سرمايه دارى بازار آزاد پس از شوروى. بوسنيا اوايل دهه نود يک نمونه بارز سناريوى سياه بود و امروز عراق، و اين بار در نتيجه سياستها و حمله مستقيم آمريکا و حاميانش، به اين مصيبت سياسى دچار شده است. دولت با حمله نظامى و از بالا از جامعه بيرون کشيده شد و تمام مدنيت و زندگى متعارف اجتماعى در همان سطحى که در عراق پيش از جنگ وجود داشت، به يکباره فرو ريخت. از يکسو نان و امنيت و آب و برق و مسکن و ابتدائى ترين خدمات اجتماعى از جامعه رخت بر بسته و از سوى ديگر عقب مانده ترين نيروهاى مذهبى و قومى و عشيرتى به جلوى صحنه آمده و يکه تاز ميدان سياست شده اند. ما از مدتها پيش از حمله آمريکا به عراق اين وضعيت را پيش بينى ميکرديم و امروز که اين وضعيت پيش آمده است بايد به آن جواب بدهيم. و اين ديگر نميتواند يک پاسخ تحليلى و کلى باشد، موضع گيرى عمومى و تحليلى شايد در برخورد به بوسنيا و يا پيش بينى يک سناريوى محتمل پس از فروپاشى جمهورى اسلامى در ايران، کافى بود. اما اين بار در عراق جنبش ما، حزب کمونيست کارگرى عراق، مستقيما در صحنه و دخيل در شرايط سياسى عراق است. بايد دقيقا و قدم بقدم بدانيم چه ميکنيم و بکجا ميرويم. بايد سياستها و نقشه عمل ما استراتژى و تاکتيک ما در برخورد به مسائل متنوع و تازه و پيچيده اى که سناريو سياه در برابر ما قرار ميدهد معلوم باشد. هيچ کمونيستى قبل از ما در چنين موقعيتى نبوده است، و هيچ نمونه و الگوى از پيشى و "چه بايد کرد" کلاسيکى حتى در کليات وجود ندارد. ما بايد براى اولين بار در تاريخ به مساله "چه بايد کرد" نه در قبال انقلاب و شرايط انقلابى، نظير آنچه در ايران مشغول آنيم، بلکه در برخورد به "سناريوى سياه" پاسخ بدهيم. مبانى تحليلى کار و رئوس عمومى عملکرد ما را منصور حکمت روشن کرده است، وظيفه امروز ما استنتاجات عملى مشخص از اين مبانى است.
براى رسيدن به اين نتايج عملى اجازه بدهيد ابتدا از دو نکته، دو مشاهده عمومى از شرايط ويژه امروز عراق شروع کنيم.
مشاهده اول آنکه در عراق دولت به معناى متعارف آن وجود ندارد. دولت بعثى را با حمله نظامى حذف کرده اند بى آنکه هيچ نوع دستگاه سياسى - ادارى ديگرى جاى آن را پر کرده باشد. جامعه با خلاء دولت روبروست. يک نتيجه اين خلاء متوقف شدن کارکرد متعارف جامعه و مدنيت است اما يک معناى ديگر آن، يک معناى سياسى آن که بخصوص براى ما کمونيستها و مردمى که ميخواهند از اين وضعيت استيصال آميز فعلى رها شوند، اهميت دارد اينست که هدف مستقيم اعتراض و مبارزه ما از صحنه غايب است. دولتى وجود ندارد که بتوان مسئولش دانست، مبارزه و اعتراضى را عليه اش سازمان داد، و يا عليه اش انقلاب کرد و سرنگونش کرد.
و مشاهده دوم آنکه اين غياب دولت حاصل انقلاب نيست، دولت بعثى را با حمله نظامى حذف کرده اند بى آنکه قدرت و دخالت مستقيم مردم انقلابى و يا هيچ نوع دستگاه سياسى - ادارى منتج از انقلاب جاى آن را پر کرده باشد. انقلابى در کار نبوده است و در نتيجه خصوصيات عمومى يک جامعه انقلابى، خواستها و انتظارات و توقعات راديکال و ماکسيماليستى، رواج فرهنگ انقلابى و نظم انقلابى ناشى از قدرت متشکل مردم، هيچيک از اينها در عراق بوقوع نپيوسته است.
بنابراين صورت مساله ما کمونيستها در عراق درست معکوس وضعيتى است که معمولا در شرايط متعارف با آن روبرو هستيم: دولتى وجود ندارد که سرنگون شود و انقلابى وجود ندارد که رهبرى و سازماندهى شود. پس چه بايد کرد؟ اگر درست است که هدف ما مثل هميشه تصرف قدرت سياسى است، آنوقت اين سئوال مطرح ميشود که قدرت را از که و با چه نيروئىِ بايد گرفت؟ استراتژى ما براى تصرف قدرت چيست؟ آيا بايد از بالا و با ديپلماسى بقدرت نزديک شد؟ و يا بايد صبر کرد تا شرايط متحول شود و نوبت ما فرا برسد؟ و يا اصولا بايد قدرت سياسى را فعلا فراموش کرد و به کمک هر نيرويى شتافت که بالاخره نوعى دولت را ميخواهد در جامعه مستقر کند؟ روشن است که هيچيک از اين ها نميتواند پاسخ ما، پاسخ کمونيسم کارگرى به شرايط موجود باشد. استراتژى ما در عراق همانند هر جامعه سرمايه دارى ديگرى، تصرف قدرت سياسى است، تنها بايد راه بقدرت رسيدن در شرايط ويژه و غير متعارف سناريوى سياه را روشن و مشخص کنيم.


شرايط سياسى در عراق
در عراق تنها اين حقوق و آزاديهاى مردم نيست ک پايمال شده، بلکه اين خود زندگى، زندگى متعارف اجتماعى در يک جامعه مدنى، مدنيت به ابتدائى ترين معناى آن نفى و پايمال شده است. مردم در مقابل اين وضعيت احساس استيصال ميکنند. اين شرايط از بالاى سر آنها و خارج از ارداه آنها و بدون دخالت آنها اتفاق افتاده است، زندگيشان را در هم کوبيده است و مانند يک سيل و يا زلزله سهمگين احساسى از ناتوانى و استيصال و بى افقى را با خود به همراه آورده است. مردم قبل از هر چيز خواهان متعارف شدن زندگى روزمره خود، خواهان حداقلى از امنيت و کار و نان و آسايش اند. و آماده اند از هر حزب و نيروئى که قادر به تامين اين حداقل ملزومات يک زندگى متعارف باشد حمايت کنند. بعبارت ديگر در عراق امروز نه صرفا رفاه و آزادى و حقوق مردم، بلکه نفس جامعه مدنى نفى شده و لذا به مهمترين مساله نبرد طبقاتى تبديل شده است و از سوى ديگر دقيقا به همين دليل مساله قدرت سياسى صرفا به معناى شکل دادن به دولتى که بتواند سازمان دهنده اين جامعه متعارف باشد در برابر جامعه و دو طبقه اصلى گشوده شده است. بعبارت ديگر در سناريوى سياه نيز مانند انقلابات مساله دولت به محور و مرکز سياست و کشاکش طبقاتى تبديل ميشود اما به دلايل و بر زمينه هاى سياسى و اجتماعى کاملا متفاوتى. در هر انقلاب حل مسائل پايه اى نظير ديکتاتورى و اختناق، فقر، بيحقوقى مردم و نابرابرى هاى اجتماعى و غيره به عرصه هاى اصلى کشاکش طبقات و در نتيجه روياروئى جنبشها و احزاب طبقات مختلف تبديل ميشود. و بر اين زمينه مساله قدرت سياسى و آلترناتيو حکومتى طبقات مختلف جايگاه تعيين کننده اى در سياست پيدا ميکند. اما در عراق امروز، در شرايطى که نه با انقلاب بلکه با سناريوى سياه مواجهيم، نفس بقاى جامعه مدنى و وجود دولت بعنوان پيش شرط اين بقا، به مساله اصلى نبرد طبقاتى تبديل شده است. مساله اصلى همچنان دولت و قدرت سياسى است، اما نه باين خاطر که کارگران و اقشار انقلابى مردم حکومت بورژوائى را چلنج کرده اند و حکومتى را ميخواهند که به مسائل اصلى انقلاب، آزادى و برابرى و رفاه و غيره پاسخگو باشد، بلکه به اين خاطر که بقاى اجتماعى خود را در گرو پر شدن خلاء قدرت و خاتمه يافتن به هرج و مرج و نابسامانى ناشى از آن ميدانند.
نفس اين هرج و مرج اجتماعى نشاندهنده آنست که نظم بورژوائى در عراق به بن بست رسيده است. وضعيت امروز عراق حاصل مستقيم سياستهاى نظم نوين بورژوازى جهانى و در راس آن دولت آمريکاست. بورژوازى جهانى قادر به سازمان دادن مدنيت در عراق نيست. نه صرفا بدليل وضعيت آنارشى و از هم گسيختگى کاملى که امروز شاهد آنيم بلکه طرح و برنامه دراز مدت تر آمريکا سازمان دادن نوعى دولت عشيره اى مذهبى قومى است که هيچ ربطى به مدنيت ندارد. بورژواوى عراقى جز سران عشاير و قبايل و مذاهب آلترناتيو سياسى ديگرى ندارد و بورژوازى جهانى جز اتکا به اين نيروهاى قرون وسطائى راه چاره ديگرى ندارد. بورژوازى بومى و بين المللى تنها با نفى مدنيت و سپردن جامعه بدست نيروهاى سياه مذهبى قومى و عشيرتى ميتوانند بر عراق حکومت کنند و اين در بهترين حالت يعنى تداوم و تثبيت سناريوى سياه در شکل يک نظام سياسى اجتماعى. نظامى که جنگ و کشمکش قومى و مذهبى يک جزء ساختارى آن خواهد بود.

در مقابل اين وضعيت تنها طبقه کارگر ميتواند و بايد مبشر تمدن و جامعه انسانى باشد. بورژوازى به چنان انحطاط و قهقرائى در غلطيده که نفس دفاع از زندگى و مبارزه براى بقاى مدنيت و جامعه مدنى به امر طبقه کارگر تبديل شده است. چگونه بايد به اين وظيفه پاسخ گفت؟ چه بايد کرد؟ قصد اين نوشته پاسخ تفصيلى به اين سئوال نيست. سعى ميکنم تنها چند نکته را بر مبناى تحليل سياسى فوق روشن کنم.


١- ما، مردم و کمپ نيروهاى سناريوى سياه
هدف ما در عراق نيز مانند هر کشور ديگر تصرف قدرت سياسى است. بورژوازى قادر به استقرار يک دولت سکولار غير قومى غير مذهبى در عراق نيست. اين امر ما کمونيستها، امر طبقه کارگر عراق است. استراتژى ما براى تصرف قدرت بايد بر شرايط ويژه اى که در بالا توضيح داده شد مبتنى باشد. اين استراتژى رهبرى و سازماندهى انقلاب جارى و يا انقلاب در حال شکل گيرى در يک آينده قابل پيش بينى نيست، اما اساس آن همچنان اتکا بقدرت مردم و سازماندهى مردم در صفوف حزب و در سازمانهاى توده اى است. ما کمونيستها در هيچ شرايطى، انقلاب و يا سناريوى سياه و يا يک جامعه آرام و متعارف، جز مردم منبع قدرت و نقطه اتکاى ديگرى نداريم. احزاب بورژوائى و جنبشهاى طبقات ديگر، و در شرايط امروز عراق جنبشهاى ارتجاعى مذهبى - قومى و رهبران و سران مذاهب و اقوام و عشاير که يکه تاز ميدان سياست شده اند، قدرت خود را از منابع مالى و سياسى بورژوازى جهانى و خرافات و تعصبات مذهبى و راسيستى و ناسيوناليستى حاکم بر جامعه ميگيرند. قدرت و توان مالى و نظامى و سياسى بورژوازى جهانى و توهمات و خرافات کهن حاکم بر جوامع طبقاتى پشتوانه و منبع قدرت آنهاست. اما براى طبقه کارگرى که کل اين بساط را ميخواهد زيرو رو کند، تنها راه اتکا به توده مردم از طريق توسل به خواستها و اميال و انگيزه هاى انسانى آنهاست.


٢- آمريکا محور نيروهاى سناريوى سياه
آمريکا موجد وضعيت امروز عراق و عامل اصلى تداوم آنست. آمريکا نه تنها با حمله نظامى به عراق جامعه را به قعر توحش فرستاده است، بلکه با حضور نظامى خود به تمام نيروهاى قومى مذهبى و ارتجاعى، به تروريسم اسلامى و ناسيوناليسم عرب، به حزب الله و بقاياى بعث، زمينه و توجيه ابراز وجود سياسى داده است. اين واقعيت بيانگر آنستکه از يکسو نيروهاى آمريکائى از آقاى پل برمر گرفته تا سربازان آمريکائى، بعنوان محور نيروهاى سناريوى سياه در برابر مردم قرار ميگيرند، و از سوى ديگر بعنوان بيگانه و خارجى و کافر و اشغالگر مورد تهاجم نيروهاى اسلامى و قومى و بويژه بقاياى بعث قرار دارند. از نقطه نظر مردم، آمريکا و نيروهاى بومى متحدش نظير ناسيوناليسم کرد و همچنين نيروهاى ارتجاعى مخالفش نظير اسلام سياسى و ناسيوناليسم نوع بعثى، همه به يک کمپ واحد متعلق اند و همه بايد کنار زده شوند. زمينه اجتماعى نقد آمريکا از نقطه نظر منافع مردم، وصعيت نابسامان و مصيبت بار اجتماعى است گه در عراق بوجود آورده است. نقد راديکال آمريکا از کانال نقش و مسئوليت اصلى آن در گسستن شيرازه جامعه و مدنيت و ايجاد سناريوى سياه در عراق ميگذرد. مساله حاکميت تنها با اخراج نيروهاى آمريکا از عراق ميتواند به نفع مردم حل شود و اين تنها بقدرت خود مردم و در دفاع از مدنيت و زندگى و جامعه انسانى ممکن است. مقابله اسلامى ناسيوناليستى با آمريکا بر عکس جامعه را بيشتر در قعر توحش و سياهى فرو ميبرد. از نقطه نظر مردم و کمونيستها مبارزه با آمريکا از يکسو و اسلام سياسى و ناسيوناليسم عرب از سوى ديگر مبارزه اى در دو جبهه نيست، بلکه مبارزه واحدى است در مقابله با سناريوى سياه و در دفاع از مدنيت و جامعه انسانى. مساله دولت و حاکميت حلقه ايست که مبارزه عليه آمريکا و عليه نيروهاى ارتجاعى مخالفش را به هم پيوند ميدهد.


٣- حزب بعنوان اداره کننده جامعه
خواست و نياز عاجل مردم عراق بقا و سامان دادن زندگى است. نان و کار و مسکن و امنيت است. يک جامعه متعارف مدنى است، و وظيفه ما آنست که عملا نشان بدهيم اين زندگى مدنى را تنها ما ميتوانيم مستقر کنيم. در جامعه اى که دولتى در کار نيست نميتوان اپوزيسيون بود. ما اپوزيسيون يک قدرت حاکم بر جامعه نيستيم، بلکه در مقابل ما احزاب و جنبشهاى کمپ سناريوى سياه از نيروهاى آمريکا تا نيروهاى مذهبى و قومى- عشيرتى و ناسيوناليست راسيستى بومى قرار دارند. اين نيروها خود در ايجاد اين هرج و مرج و از هم گسيختگى جامعه و تداوم وضعيت سناريوى سياه نقش داشته اند و ما با پرچم مدنيت و زندگى انسانى در برابر همه آنها قرار داريم. ما بايد سازمانده و پاسدار زندگى انسانى در برابر اين نيروها باشيم. بايد زندگى مردم را با اتکا بقدرت خودشان سامان بدهيم و پاسدارى کنيم. اين اساس و پايه قدرت حزب است. مردمى که زندگى و بقاى اجتماعيشان، نان و کار و امنيت و حداقل آسايششان نفى شده و نفس زندگى و بقاى اجتماعيشان در خطر است، به دور حزب و نيروئى جمع ميشوند که براى مساله پاسخ عملى داشته باشد. خلا قدرت را بايد عملا در هر سطح ممکن، در سطح يک محله و يا شهر و يا منطقه پر کرد و بعنوان دولت ظاهر شد. بايد از زندگى مردم در برابر توحش نيروهاى قومى مذهبى ناسيوناليستى حراست کرد و دست آنها را در هر سطحى که ممکن است از زندگى مردم کوتاه کرد. در اين ميان نقش خود مردم حياتى است. ما بايد بتوانيم توده مردم را در حزب و در انواع تشکلهاى توده اى براى اداره و کنترل محلات و براى دفاع از زندگى در برابر نيروهاى کمپ سناريوى سياه سازمان بدهيم و بسيج کنيم. اين تنها راه غلبه بر احساس استيصال و ناتوانى در سطح جامعه است. تنها با سازمان يافتن و دخيل شدن در حل مساله است که توده مردم بر احساس ياس و استيصال فائق مى آيند و براى تحقق خواست خود بسيج ميشوند و حرکت ميکنند. نقش حزب در اين ميان حياتى است. قدرت حزب به مردم اميد و اعتماد ميدهد، و در همانحال قدرت حزب قدرت مردمى است که نقش حزب را در سامان دادن به زندگى روزمره شان و در دفاع از مدنيت در برابر توحش نيروهاى اردوى سناريوى سياه ديده اند و تجربه کرده اند. حزب رهبر و سازمانده اين حرکت است. و تنها با ايفاى اين نقش ميتواند بعنوان دولت و اداره کننده امور مردم در سطح محلى و منطقه اى ظاهر شود.


٤- مردم سازمانيافته تضمين قدرت اجتماعى حزب
فقدان دولت در سناريوى سياه ايفاى اين نقش را نه تنها ضرورى و مطلوب بلکه امکان پذير ميکند. غياب دولت عملا يک فضاى باز سياسى و امکان ظهور اجتماعى حزب در جامعه را ايجاد کرده است که در شرايط اختناق متعارف در اين نوع کشورها حتى قابل تصور نبود. تشکل اتحاديه بيکاران و سازمان آزادى زن در سطحى که رفقاى ما در عراق سازمان داده اند تنها نمونه کوچکى از امکانات وسيعى است که در برابر ما گشوده شده است. مساله راه حل را نيز را با خود مطرح ميکند. بايد از اين آزادى عمل دو فاکتو سود جست و در يک سطح وسيع اجتماعى به گردآورى قوا پرداخت. اين آزادى عمل ديرى نخواهد پائيد. گسترش حزب و ايجاد تشکلهاى کارگرى و توده اى در سطح محلات و شهرها و مراکز توليدى بعنوان حلقه هاى متصل کننده حزب با جامعه تضمين کننده حفظ قدرت و ادامه کارى و بقاى حزب بعنوان يک نيروى علنى و مطرح در عرصه سياست حتى بعد از پايان يافتن دوره فضاى باز سياسى کنونى است.


٥- مساله دولت و قدرت سياسى در سطح جامعه
مساله قدرت سياسى البته از اداره محلى امور فراتر ميرود. خلا قدرت سياسى در عراق امروز به معناى باز شدن مساله دولت بعنوان ارگان اعمال قدرت سياسى طبقه حاکمه است. بورژوازى عراق در تلاش است تا متکى به آمريکا و دول غربى و با نمايندگان مذهبى قومى و عشيرتى خود به اين مساله جواب بدهد و حزب کمونيست کارگرى عراق نيز بايد پاسخ روشن و عملى خود را داشته باشد. نقد طرحهاى حکومتى نيروهاى ديگر لازم است اما بهيچوجه کافى نيست. ما بايد بعنوان يک حزب مدعى قدرت و صاحب طرح و آلترناتيو روشن براى شکل دادن به دولت در جامه مطرح و شناخته شويم. ابراز وجود ما بعنوان عامل اداره کننده امور مردم در سطح محلى نيز ميبايد به اين امر خدمت کند. جنبه هاى سياسى فعاليت ما در قبال نيروها و آلترناتيوهاى ديگر، در نقد ارتجاع مذهبى و قومى و ناسيوناليستى و نظم نوين جهانى و سياستها و عملکرد آمريکا و دولتهاى غرب و غيره همه اينها در نهايت بايد در خدمت اشاعه و مقبوليت يافتن آلترناتيو حکومتى ما قرار بگيرد. ما از يکسو خواهان و طرفدار استقرار يک حکومت سکولار، غير مذهبى و غير قومى در عراق هستيم، و از سوى ديگر خواهان آن هستيم که مردم مستقيما در دولت آتى نقش داشته باشند. ميخواهيم حق آنان در تعيين اين حکومت و تصميمگيريها و اقدامات آن برسميت شناخته شود. و بعنوان پيش شرط روى کار آمدن چنين حکومتى ما خواهان آنيم که آزاديهاى سياسى پايه اى نظير آزادى بيان و مطبوعات و تشکل و اعتصاب و نظاير آن بايد در عراق برسميت شناخته شود. اين نيات و خواستهاى ما مطالبه از دولت و نيروئى نيست. اهدافيست که حزب بايد علنا اعلام کند و ديگر نيروها را براى تن دادن به آنها تحت فشار قرار بدهد. اهدافى است که حزب هر جا و در هر محدوده اى که قدرت کنترل و اداره امور را در دست ميگيرد بايد بعنوان قوانين حاکم به اجرا درآورد. مجموعه اين سياستها و اهداف و اقدامات طرح و سناريوى ما کمونيستها براى تصرف قدرت سياسى در عراق را ترسيم ميکند. شاخص ما در پيشروى و موفقيتمان صرفا اين نيست که اين سياست تا چه حد عملى ميشود، شاخص اصلى آنست که طرح و اتخاذ اين سياست تا چه حد حزب کمونيست کارگرى عراق را به يک حزب قوى و ماندگار و غير قابل صرفنظر کردن در معادله قدرت در صحنه سياست عراق و خاورميانه تبديل ميکند. هدف ما برقرارى سوسياليسم در عراق است و پاسخ درست ما به سناريوى سياه ما را در آستانه عراق سوسياليستى قرا خواهد داد.